فرار از جنگ

فرار از جنگ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٢

ليكن همه اين موارد شايد به ضعف ايمان فرد برگردد اگر آدمى ايمان قوى داشته باشد و براى دفاع از اسلام ناب محمّدى (ص) كمر همّت بسته باشد. هيچگاه اين عوامل نمى‌تواند باعث فرار وى از مصاف با دشمن شود.
قرآن كريم مى‌فرمايد:
«وَ لاتَهِنُوا وَ لاتَحْزَنُوا وَ انْتُمُ الْاعْلَوْنَ انْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ» «١» سست و غمگين نباشيد، شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد.
زيرا مؤمن به خدا توكّل دارد و در جنگ و صلح جز رضاى او را نمى‌خواهد. و در مصاف با دشمن در پى احدى الحسنيين (پيروزى يا شهادت) است و هر دو برايش شيرين است.
١٢. فرار فرمانده‌ گاه فرار يك فرمانده زمينه مساعدى براى فرار نيروها به وجود مى‌آورد و به از هم گسستن انسجام سپاه و لشكر كمك مى‌كند.
«عبيداللَّه‌بن عباس (فرمانده لشكر امام حسن در مسكن) با نزديكانش در مقابل تطميع معاويه، شبانه به اردوگاه معاويه رفت و صبح كه نيروها برخاستند، امير خود را در اردو نيافتند.
اين حركت، فضاى مساعدى براى پديد آوردن روح تمرّد و نافرمانى ايجاد كرد به طورى كه اثر آن به گروههاى ديگرى از سپاه نيز سرايت كرد و جمعى از آنان به فكر فرار افتادند. با اين پندار كه متابعت از «اشراف و وابستگان به فاميلهاى معروف» داراى منافعى است كه اگر به دنبال آن نروند از آن منافع، محروم خواهند گشت.
بدين صورت، اصحاب امام حسن كه بزرگترهايشان همراه عبيداللَّه بودند،