فرار از جنگ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٢
ترس موجب نگرانى از خطرهاى آينده مىشود مثل: سرما، گرما، معلوليت، جنگ، اسارت، فقر و غيره.
وقتى ترس و نگرانى بر مغز فشار آورد و نيروهاى روانى را به خود مشغول داشت و با پيشرفت خود، مشاعر انسان را از كار انداخت، حالت اضطراب بوجود مىآيد. «١» حالت اضطراب كم كم جاى خود را به «وحشت» مىدهد و به همه افراد اجتماع سرايت مىكند و موجب تضعيف نيروها در جامعه مىگردد.
«ترس مذموم» همان «جبن» است كه در روايات به عنوان صفت ناپسند و مذموم مطرح گرديده است و مورد نكوهش واقع شده است.
انسان ترسو و جبان نمىتواند از خود استقلال داشته باشد. هم خود به ذلّت مىافتد و هم جامعه خود را ذليل و خوار مىكند. يك جامعه ترسو، شكست خورده است و زود در مقابل مشكلات و هياهوى استعمارگران، سر خم مىكند و تسليم مىشود. لذا «انسان ترسو» و «جامعه ترسو» مورد نكوهش واقع شده است.
گفتيم، ترس يك حالت روانى است كه از ضمير پنهان به ضمير آشكار آدمى آمده است، مىتوان با تكرار و تمرين و رفتن داخل حوادث، اين حالت را از خود دور كرد. به عنوان مثال: كسى كه روز اوّل و براى اوّلين بار به خط مقدّم جبهه اعزام مىشود، ممكن است از صداى شليك آتشبارها بترسد، اما اگر مدتى در خط بماند و گوشش با صداى انفجار آشنا شود آرام آرام عادت مىكند و شجاع مىشود.
البته اين حالت براى انسانهاى عادى و متوسط الايمان فرض دارد.
امّا آنانى كه داراى اهدافى بلند هستند و براى رسيدن؛ به مقام قرب الهى، تلاشهاى زيادى مىكنند نه تنها نمىترسند بلكه خود را در معرض خطرها قرار مىدهند تا به اهداف عالى انسانى و معنوى دست يابند.
هر آن كس عاشق است از جان نترسد يقين از كُنْد و از زندان نترسد.
دل عاشق بود گرگ گرسنه كه گرگ از هى هى چوپان نترسد. «١» ٢. ترس از مرگ ترساز مرگ، براىانسانهاى عادى يك پديده طبيعى است. آدمهاى عادى در تمام مراحل زندگى خود، از هر چيزى كه حيات آنان را در معرض خطر قرار مىدهد، پرهيز مىكنند و مىكوشند براى ضمانت حيات خود از تمام وسائلى كه حيات را تضمين نمايد، بهره بگيرند.
گريز و فرار از مصافبا دشمن به تصوّر اينان يكى از آن وسايل تداوم حيات به شمار مىرود، ازاينرو سعى مىكنند از هرگونه مواجهه با دشمن، ولو به قيمت از دسترفتن دين و ناموس خود، پرهيزنمايند. اينگونه علاقه واشتياقشديد بهحيات، زندگانىآنان راباذلّت و فرومايگى مىآميزد، تا جايىكه براى زندهماندن، راضى مىشوند به هرگونه پستى و دريوزگى در دهند.
اسلام با چنين حالت و خصلتى به مبارزه برخاسته است و آن را ناشى از ضعف ايمان و ضعف نفس معرّفى كرده است و با يادآورى مرگ و عذاب قيامت به اصلاح و هدايت آنها پرداخته است.
«انَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَااللَّهُ ثُمَاسْتَقامُوا فَلاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاهُمْ يَحْزَنُونَ» «٢»