پندهاى رسول اعظم به عبد الله ابن مسعود - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ١٣٩ - ٥٠ - غصه روزى خوردن
دوست دارم در صحراى قيامت باشم و ببينم كه خدا با حرمله، قاتل على اصغر ٧ امام حسين ٧ چه مى كند. البته پاسخ آقا طور ديگرى هم نقل شده كه ايشان فرمودند: مرا در كربلا دفن كنيد چون مهمانان امام حسين ٧ فرداى قيامت حسابشان با خود اباعبدالله ٧ است و امام حسين ٧ هم درياى رحمت است و مهمانان خود را به بهشت مىبرد.
خودمان را اين قدر گرفتار امور دنيوى نكنيم. به فكر همه چيز باشيم از زن و بچه و خانه و ماشين، اما از آخرت غافل گرديم. اگر دائماً به فكر اين باشيم كه فردا چه مى شود، كى عيد مى آيد و كى درسها تعطيل مى شود و چه موقع تفريح برويم مىبينيم عمر تمام شد و هيچ كارى نكرديم و به جايى نرسيديم. شما هر روز مىبينيد عده اى كه آنها را مىشناختيد از دنيا رفتند. پس فرصتى براى جبران نمى ماند فلذا سعى كنيد كه عمرتان هدر نرود و اگر رنج و مشقت هم بكشيد خدا در مقابلش به شما مقام مىدهد.
مرحوم آقا شيخ عبدالحسين (رحمه الله) مى گويد: نيمه شب كه گذرم به بازار نجف افتاد ديدم آقايى عبايش را به سرش كشيده و باقى مانده ميوهها را جمع مى كند. به طرفش رفتم و سلام كردم ديدم حضرت آيت الله آقاى سيد ابوالحسن اصفهانى (رحمه الله) است. از او سئوال كردم چيزى نگفت قسمش دادم حقيقت را بگو. آقا فرمود: مدتى است كه وضع زندگى ما بسيار بد است و نداشتم چيزى براى زن و بچه جور كنم. گفتم بيايم بازار شايد فرجى شود. تا اين را شنيدم ناراحت شدم و گفتم فرداى قيامت جواب جد شما را چه بدهم. مقدارى كه پول همراه داشتم تقديم آقا كردم و عرض كردم بايد به منزل ما بياييد آقا قبول نمى كرد اصرارش كردم و گفتم: حتماً بايد تشريف بياوريد.