پندهاى رسول اعظم به عبد الله ابن مسعود - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ١٤٠ - ٥١ - تجارت آخرت
مقدارى غذا هم در خانه بود آن را به ايشان دادم. تا اين كه طولى نكشيد و آوازه مرجعيت تقليد اين مرد بزرگ بلند شد. بعد از مدتى براى دست بوسى خدمت آقا رفتم و جمعيت زيادى از علماء و طلاب و مردم در محضر آقا بودند. وقتى نزديك ظهر شد و خواستم برگردم آقا دست مرا گرفت و فرمود: شما باشيد: كارتان دارم مرا نهار نگه داشت و فرمود: آقا شيخ عبدالحسين شما بر گردن من حق حيات داريد. آن شب زن و بچهى مرا از خطر مرگ نجات داديد و با تحمل اين سختىها بود كه آقاى سيد ابوالحسن رحمه الله رسيد به آن جايى كه بايد برسد يعنى بَلَغَ ما بَلَغَ.
٥١- تجارت آخرت
قالَ ابنُ مَسعُود بِابي انْتَ وَ امّي يا رَسُولَ اللهِ كَيْفَ لي تِجارَةُ الآخِرَةِ ابن مسعود مى گويد: عرض كردم يا رسول الله پدر و مادرم فدايت باد چگونه مىتوانم براى آخرت خود تجارتى كنم كه سودمند باشد. فَقَالَ تَرْتَجِنُ لِسانَكَ عَنْ ذِكرِاللهِ مرحوم فيض در معناى ترتجن مى گويد يعنى زبانت را نبند. مراد اين است كه اين ذكر را بگو و آنرا فراموش نكن.
وَ ذلِكَ ان تَقُولُ سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ للهِ وَ لا اله الّا اللهُ وَ اللهُ اكْبَر فَهَذِهِ التِجارَةَ المُرْبِحَةَ و آن ذكر گفتن سبحان الله و الحمدلله و لااله الا الله و الله اكبر است كه تجارت سود بخشى است. يَقُولُ اللهُ تَعالى يَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُور لِيُوَفِّيَهُمْ اجُورَهُمْ وَ يَزيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ خدا مى فرمايد: بندههاى خوب من اميد تجارتى دارند كه هيچ ضررى در آن نيست تا اين كه خدا آنها را اجر بدهد و از فضل خود