ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٨ - آخرين رهاننده
و اين نشانه، بى حركت ماندن خورشيد در ميانه آسمان به مدت سى شبانه روز است.[١]
در توصيف سوشيانس آورده اند كه وى داراى فر كيانى است. غذايش از سرچشمه مينوى است؛ از پيكرش مانند خورشيد چنان فروغ بتابد كه در دورترين كشور روى زمين نمودار باشد؛ گوئيا با شش چشم جهات ششگانه زمين را مى نگرد. او خلايق را كه به گرد وى جمع مى آيند به ستايش پروردگار امر مى كند.[٢]
معاونان و ياران «استوت ارته» پيروزمند نيز با او ظهور كنند، كسانى كه نيك انديش، نيك گفتار، نيك كردار و به دين اند. كسانى كه هيچ وقت قولى كه با زبان خويش داده اند نشكنند و از مقابل آنان، عفريت خشم نابكار فرار كند، آنان پانزده مرد و پانزده زن هستند كه در نو نمودن جهان از ياران سوشيانت مى باشند. اسامى برخى از آنان چنين است: كيخسرو، طوس، گودرز، گرشاسب، نريمان و ... (اسامى زنان در جايى ضبط نشده است)[٣].
هنگام ظهور آخرين موعود دين زرتشت حوادثى اتفاق مى افتد كه در زير به بعضى موارد اشاره مى شود:
١. روز نشور فرا مى رسد و مردگان برمى خيزند.
٢. زمين و آسمان از موجودات خود تهى مى گردند.
٣. انجمنى عظيم براى داورى و حساب كردار بندگان فراهم مى آيد.
٤. درباره هر يك از ارواح گذشته، فرمان يزدانى صادر مى شود.
٥. فرقه نيكان از زمره بدكاران جدا مى شوند.
٦. ستاره دنباله دارى به نام گوچهر(Gochihr) بر زمين مى افتد و شعله ور مى شود.
٧. همه معادن و فلزات گداخته مى گردند و چون سيل روان مى شوند. آن مايع گداخته براى نيكان چون شير گرم و ملايم خواهد شد. ليكن بدكرداران و دروغگويان طعمه آن سيل آتشين مى شوند.
٨. پيكار آخرين بين اهورامزدا و سپاهش با اهرمن و لشكريانش درمى گيرد. اهريمن و اتباع او هزيمت نهايى يافته و به آتش فرو مى افتند.
٩. پس از شكست لشكريان اهريمن، اهريمن تا ابد در ظلمات فرو مى رود و زمين صاف و مسطح شده از هر تيرگى پاك مى گردد. اين حالت را «فرشكرد»(Frashkard) گويند كه به معناى تصفيه و تجديد است.
١٠. جهانى نو كه جز نيكى و عدالت و راستى در آن حكمفرما نيست به وجود مى آيد. در زمين و آسمان نوين مردان همه به سن چهل و كودكان به سن پانزده با دوستان و خويشاوندان در كمال خوشى و خرمى زندگانى جاويد خواهند كرد و اين جهان ابدى و سرمدى است.
چنين است كه پيروان آيين مزديسنا، منتظران ظهورسوشيانت، نجات دهنده موعودند و سروده آن شاعر را گاه و بيگاه زمزمه مى كنند كه:
... او به درياچه هامون گذرى خواهد كرد
طهر عذراست همى
شاهد پاكى او
بار بردارد از آن تخمه پاك
از پس پنجره حسرت و رنج
چشم اميد من و يارانم
نگران مولود
تا بر اين عرصه بى رنگ برآيد ز نهفت