ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - عشق به خورشيد
مشغول شدند.
و سه ديگر، كتاب الله و پس از آن بندگان صالحى كه به واسطه تبعيت از دستور خداوند و رسول او و پاك شدنشان از هرگونه شرك و پليدى در كسوت داعى، خلق خداوند را هادى در مسير رشد و كمال شدند.
آنكه مى خواهد در مقام داعى الى الله، مردمى را فرا بخواند، ناگزيرست پيش از هر امر، صاحب اذن باشد. صاحب شرايطى كه او را مستعد قبول مسؤوليت هدايت انسان مى سازد تا مباد كه خود و ديگران را در دره هلاكت و نيستى درافكند. چرا كه داعى ناگزير به داشتن شناختى تمام و مبتنى بر حقيقت از انسان، جهان، مبدا هستى، سنن تاريخى و بالاخره مقصد نهايى و غايتى است كه انسان فراروى خود دارد.
داعى، ناچار به ايجاد رابطه مستقيم يا غير مستقيم) با منبع كلام قدسى است يعنى كتاب خداوند و عترت و اهل بيت تا بتواند، خود و ديگران را متذكر مسير هدايت و معروف شود و از ضلالت و منكر برهاند.
تنها با اين مقدمات است كه «بايدها و نبايدهاى» داعى معنى خويش را بدرستى حاصل مى كند.
در واقع، همه بايدها و نبايدها، متكى به مبانى نظرى هستند كه معلم راهبر ناگزير به دانستن آنهاست. اصولى كه خدشه ناپذيرند و به همراه باور قلبى، معلم را در صف داعيان الى الله وارد مى سازند.
اشاره به اين نكته لازم است كه همه مسلكها و مكتبها هر كدام از مبانى نظرى خاصى تبعيت مى كنند و در آنها درباره انسان، جايگاه و نقشش اصولى مذكور است كه با مطالعه در كنشها و اقوال مبلغان آن مسلكها مى توان اصول نظرى آن مسلك و مكتب را ترسيم كرد. اما در ميان همه ملل و فرق، مكتب انبياء، مبتنى بر كلام حقيقى وحى، از اصول خاص ويژه اى برخورداد است همانكه آن مكتب را از همه آراء و اقوال مبتنى بر ظن و گمان ديگر ملل و نحل جدا مى سازد.
در سرتاسر سفر بزرگ حج، از جده تا مكه و از مكه تا مدينه، رد پاى داعيان الى الله مشاهده مى شود. در حجر اسماعيل، حاجى مدفن قريب به هفتاد نبى را زيارت مى كند و در مدينه، نبى رحمت را.
در خيف[١] يا صالح، يعقوب، ابراهيم، هود و صدها نبى ديگر را زنده مى دارد.
در مقام ابراهيم، نام دوست خداى رحمان را پاس مى دارد.
در جبل الرحمة و عرفات، جاى پاى آدم عليه السلام، ابراهيم عليه السلام و محمدصلى الله عليه وآله را مى نگرد و با تمسك به سنن آنها به اقرار گناهان خويش مشغول مى آيد.
در گرداگرد خانه كعبه، نوح و كشتى بزرگش را مى بيند كه در هواى نجات قومش از طوفان به طواف[٢] آمده است. و بالاخره در جاى جاى اين سرزمين، حاجى پا جاى پاى راهبران و معلمانى مى گذارد كه بسان چراغى، مسير هدايت و رشد را معين كرده اند تا انسان در ميانه تاريكى در دره ضلالت و گمراهى سقوط نكند.
مردان بزرگى را مشاهده مى كند كه با گذر از صحارى «عرفات، مشعر و منى» به گرد خانه دوست حلقه زدند. و در جامه داعى، حجت و نشانه اى از براى بندگان شدند.