ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٨ - نوباران
شعر و ادب موعود جوان
هركجاى جهان
پر زده آفتاب
تيره است آسمان
غرق در آدم است
مسجد جمكران
غرق در آدم است
غرق در زمزمه
شعر غم مىچكد
از نگاه همه
ذكر و تسبيح و نور
اشك و درد و دعا
مهر و راز و نياز
در دل با خدا
باز او را همه
هى صدا مىكنند
چشمشان را به اشك
آشنا مىكنند
هى صدا مىكنند
پس كجا ماندهاى؟
مهربانا چرا
بىصدا ماندهاى؟
منتظر ماندهايم
تا بيايى ز راه
تا كه گل بشكفد
جاى خار گناه
عاقبت مىرسد
سيّدى سبزپوش
ناجى از گل به سر
شالى از گل به دوش
در دل هر كسى
مىدمد آفتاب
از نگاه همه
مىپرد بوى خواب
آن زمان هر كسى
مهربان مىشود
هركجاى جهان
جمكران مىشود
سيد سعيد هاشمى
ارمغان
مىرسد كسى
با سلام ساده نسيم
پرچم ستارهها به دوش
گرم و پر خروش
اى كه مىرسى ز راه
جشمهاى روشنت
عطرى از حضور را
دستهاى تا هميشه سبز تو
بوى شادمانى ظهور را
به ارمغان مىآورند
مسعود بهروان
|
هم روى تو را طاقت ديدار كم است |
هم چشم مرا جرئت اين كار كم است |
|
|
من كمتر از آنم كه تو را درك كنم |
آگاهى من ز عشق بسيار كم است |