ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - عشق به خورشيد
عشق به خورشيد
سيد مهدى شجاعى
اين نمايشنامه با عنوان «عشق به افق خورشيد» توسط دفتر نمايشنامه هاى مذهبى «مركز هنرهاى نمايشى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى» به چاپ رسيده است كه پس از كسب رخصت از جناب سيد مهدى شجاعى براى استفاده خوانندگان موعود مهيا شد.
آدمها:
شيخ حسين
ميرزا
عاطفه
مرد
صحنه: اتاق نشمين خانه اى قديم در شهر نجف با وسايل و مناسبات مكانى
زمان: حدود صد سال پيش
توضيح: شيخ حسين مردى حدودا ٣٥ ساله كه به خاطر پيرى زودرس ناشى از فشارهاى زندگى قدرى مسن تر از سن خود به نظر مى رسد. چهره اى نسبتا زيبا و روحانى دارد. با لباس روحانيت كه ساده و فقيرانه است. ميرزا مردى ٥٠ ساله است. كاسبى كه در بازار حجره خوار بار فروشى دارد با لباسى متناسب با كسب و كارش.
شيخ حسين آرام و با وقار نشسته و ميرزا چون اسپندى بر آتش مضطرب و بى قرار است. مدام بر مى خيزد و مى نشيند و دور شيخ حسين مى گردد.
ميرزا: مگر چه كرده ام با تو؟
شيخ حسين: (باخونسردى) هيچ.
ميرزا: چرا نگفتى كه مى خواهى شكايت كنى.
شيخ حسين: من شكايت نكردم.
ميرزا: تو چگونه راضى مى شوى؟
شيخ حسين: من هم اكنون راضى ام. از هميشه راضى تر.
ميرزا: نيستى.
شيخ حسين: هستم.
ميرزا: پس چرا شكايت كردى؟
شيخ حسين: من شكايت نكردم.
ميرزا: من به تو بد كردم.
شيخ حسين: تو وسيله هدايت من شدى.
ميرزا: من جفا كردم به تو.
شيخ حسين: تو مرا به مقصدم رساندى.
ميرزا: مقصودم اصلا آزار تو نبود.
شيخ حسين: تو مرا نيارزدى.
ميرزا: قصدم اهانت به تو نبود.
شيخ حسين: تو حرمتم را يادآور شدى.
ميرزا: (از كوره در مى رود) چرا خودت را به فراموشى ميزنى مرد؟ همين چند ماه پيش نبود كه تو براى آخرين بار به خواستگارى دختر من آمدى و من تو را از خانه ام راندم؟
شيخ حسين: چرا، ولى به جاى بدى نراندى.
ميرزا: راندم يا نراندم؟
شيخ حسين: (درسكوت به او نگاه مى كند)
ميرزا: اهانت كردم يا نكردم؟
شيخ حسين): همچنان ساكت)
ميرزا: تو اينجا نشسته بودى و من اينجا درست مقابل تو. تو گفتى كه من عاشق دختر توئم. آخوند جماعت را به عشق چه