ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - سرمقاله
به اين ثروت احتياج دارد و فعلًا پيش بينى نمىشود كه غرب چه زمانى از ثروت و منابع اين منطقه بىنياز مىشود. حدّاقل تا يكصد سال آينده غرب نمى تواند از منابع اين منطقه بىنياز باشد. ضمن اينكه از عصر انقلاب صنعتى در انگلستان و پس از آن اروپا شديداً به منابع اين منطقه وابسته شده است. حال تصور كنيد منطقهاى كه صنعت غرب را به خود وابسته كرده، غرب به آن بسته است، حامل بزرگترين پيام فرهنگى در قرن بيست و يكم نيز باشد.
شايد اين عبارات «هانرى برانژ» كه در دسامبر ١٩١٩ ميلادى- قبل از تشكيل كنفرانس صلح- به كلمانسو نوشته شده پرده از درجه اهميت نفت و انرژى نهفته در لايههاى زيرين خاورميانه و خليج فارس نزد غربيان بردارد. او متذكر مىشود:
«مملكتى كه نفت دارد امپراتورى را دارا خواهد بود. امپراتورى درياها به وسيله مواد سنگين نفت، امپراطورى آسمانها به وسيله كسب مواد نفتى، امپراتورى خشكىها به وسيله بنزين و نفت، امپراتورى دنيا به وسيله قدرت مالى كه به ماده حياتى نفت بستگى دارد، به مراتب قيمتىتر و احاطه كنندهتر و مسلط كنندهتر از طلا در درون زمين است.
نبايد فراموشكرد كه تنها كمتر از ٥% از ذخاير نفت جهان متعلق به آمريكاست. در حالى كه هر روز بر ميزان احتياج امريكا به نفت افزوده مىشود. و وابستگىاش به نفت خاورميانه نيز بيشتر.
حتى «ديك چنى، معاون رئيسجمهور آمريكا در گزارشى به جرج بوش هشدار داد كه آمريكا هماكنون ٦٥%، در سال ٢٠٢٠ هشتاد درصد و در سال ٢٠٣٠ نود و پنج درصد به نفت خاورميانه وابسته است».
وضع اروپاى غربى بهتر از آمريكا نيست. واردات نفت اروپاى غربى در سال ١٩٦٩ ده ميليارد دلار بود كه در سال ١٩٧٤ به ٦٠- ٥٠ ميليارد دلار بالغ شد.
در حالى كه ذخاير نفت بسيارى از كشورهاى جهان طى چند سال آينده تمام مىشود پيشبينى مىشود كه عمر ذخاير نفتى خليج فارس تا ١١٢ سال آينده ادامه خواهد داشت.
آمار زير به خوبى اهميت اقتصادى منطقه خليج فارس را نشان مىدهد.
نسبت ذخاير به توليد با در نظر گرفتن سالهاى باقىمانده تا تخليه مخازن زيرزمينى نفت و با توجه به ميزان استخراج فعلى به قرار زير است آمريكا و نروژ: ١٠ سال، كانادا: ٨ ساال، ايران: ٥٣ سال، امارات: ٧٥ سال، عربستان: ٥٥ سال، كويت: ١١٦ سال و عراق: ٥٢٦ سال.
اين اعداد نشان مىدهد در حالى كه طى ١٠ سال آينده تمامى ذخاير نفتى آمريكا به اتمام مىرسد، ذخاير منطقه خاورميانه تا ٥٢٦ سال دوام مىآورد.
متأسفانه ميزان اطلاعات ما و جوانان از ذخاير و ثروتهاى مادى و فرهنگى شرق اسلامى كم است و بر مبناى اطلاعات ناقص، به قضاوت مىنشينيم و حوادث را تحليل مىكنيم.
ذخاير نفتى، جغرافياى خاورميانه و به ويژه خليج فارس را به «جغرافياى استراتژيك» تبديل كرده است. جغرافياى استراتژيك به كنترل و يا دسترسى به مناطقى چون سرزمين، آب، انرژى و فضا اشاره دارد كه بر امنيت و پيشرفت اقتصادى ملتها تأثير مىگذارد.
در حال حاضر اين «جغرافياى استراتژيك» در دست مسلمانان و در اختيار آنان است.
در عين حال، اين منطقه استعدادهاى شگرفى براى تمدن سازى دارد و تحولات اين منطقه آسيا و اروپا و افريقا را نيز متأثر مىكند، در چنين شرايطى طبيعى مىنمايد كه غرب مدام اين منطقه را زير نظر داشته باشد و درصدد سلطه بر آن باشد.
در شرايطى كه مهمترين «جغرافياى استراتژيك» جهان در اختيار مسلمانان است، موج بيدارى مذهبى و گرايش به معنويت و به ويژه اسلام همه مرزها را در مىنوردد چنانكه پيشبينى مىشود طى دو دهه آينده جمعيت حداكثرى اروپا را مسلمانان تشكيل خواهند داد. در اين باره نيز غرب اطلاع كافى و جامع دارد. حال بايد پرسيد در چنين موقعيتى:
١. غرب چه موضعى در برابر شرق اسلامى، مسلمانان و شيعيان خواهد داشت؟
٢. ساكنان اين منطقه يعنى مسلمانان از كدام موضع بايد به غرب و تشكيل دهندگان دلتاى شوم (امريكا، انگليس و رژيم صهيونيستى) بنگرند؟
٣. براى مقابله با تهديدها و ايجاد مصونيت فرهنگى و سياسى و نظامى ساكنان كشورهاى اسلامى چه بايد كرد؟
٤. استراتژىهاى حاكمان براى اداره سرزمينهاى اسلامى از چه ويژگىهايى بايد برخوردار باشد؟
٥. نسل جوان را چگونه مىتوان براى آينده آموزش داد و تربيت نمود؟
٦. چگونه مىتوان پاسخگوى نيازهاى فرهنگى جمعيت بزرگى در جهان بود كه به اسلام و معنويت گرايش پيدا مىكنند؟
٧. با چه رويكردى مىتوان فرهنگ و تمدن غرب را نگريست و دربارهاش پرسش كرد؟
٨. فرهنگ مهدوى از چه جايگاهى در ميان عموم مناسبات و معاملات مادى و فرهنگى برخوردار است؟
و كلام آخر آن كه چگونه مىتوان از گفتوگوهاى كليشهاى «روز جهانى مبارزه با استكبار» خلاصى حاصل كرد؟
والسلام
سردبير