ماهنامه موعود
(١)
شماره شصت و نهم
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
سرمقاله
٢ ص
(٤)
از ميان خبرها
٦ ص
(٥)
كاهش شمار يهوديان جهان
٦ ص
(٦)
توطئه واشنگتن و تل آويو عليه مسجدالقصى
٦ ص
(٧)
كشيش مشاور بوش همجنس باز درآمد
٦ ص
(٨)
خودسوزى يك كشيش در اعتراض به گسترش اسلام!
٦ ص
(٩)
تأسيس اولين لابى صهيونيستى در اروپا
٧ ص
(١٠)
تبليغ هولوكاست توسط صدا و سيما
٧ ص
(١١)
اقدامات بى پرده بهائيت در ايران
٧ ص
(١٢)
توضيع قرآن تحريف شده در كويت
٧ ص
(١٣)
فرصت هايى كه بر باد رفت
٨ ص
(١٤)
نقش دين در سياست هيأت حاكمه در آمريكا
١٣ ص
(١٥)
دل در گروى جنگ هاى صليبى
١٩ ص
(١٦)
غيبت و ديدگاه ها
٢٢ ص
(١٧)
مدعيان ارتباط در عصر ارتباطات
٢٦ ص
(١٨)
اهل مشرق در عصر ظهور
٢٨ ص
(١٩)
خورشيد در شب
٣٠ ص
(٢٠)
موعود نوجوان
٣٣ ص
(٢١)
ماه رمضان تمام شد
٣٤ ص
(٢٢)
نشانه اى بفرست
٣٥ ص
(٢٣)
صبح انتظار
٣٦ ص
(٢٤)
قبله اسلام
٣٦ ص
(٢٥)
فروغ روشن
٣٧ ص
(٢٦)
مرهم وصال
٣٧ ص
(٢٧)
طلوع صبحدم
٣٨ ص
(٢٨)
تو اى تنها وارث
٣٩ ص
(٢٩)
خاطرات يك جاسوس
٤١ ص
(٣٠)
شعر و ادب
٤٤ ص
(٣١)
اى ابر بهار، بر سر باغ ببار
٤٤ ص
(٣٢)
سكه مهتاب
٤٥ ص
(٣٣)
انتشاى انتظار
٤٥ ص
(٣٤)
طلوع صبحدم
٤٥ ص
(٣٥)
درخت آه
٤٥ ص
(٣٦)
خلوتى با دوست
٤٦ ص
(٣٧)
منتظران دروغين
٤٨ ص
(٣٨)
امام مهدى در قرآن
٥٤ ص
(٣٩)
حل مشكلات زندگى در رؤياى صادقانه شيخ حسن تويسركانى (قدس)
٥٩ ص
(٤٠)
دو همزاد معنوى در معرفت مهدوى
٦٠ ص
(٤١)
معرفت امام عصر (ع) از نگاه شيخ صدوق
٦٥ ص
(٤٢)
بركت يك گوشه چشم مولا
٧٠ ص
(٤٣)
هاليوود و فرجام جهان
٧٣ ص
(٤٤)
پرسش و پاسخ
٧٦ ص
(٤٥)
مراكز و مؤسسات پاسخ گويى به سؤالات دينى در حوزه علميه قم
٧٨ ص
(٤٦)
مرگ شيرين
٧٩ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - خاطرات يك جاسوس

خاطرات يك جاسوس‌

على فاطمى‌

قدم اول: آستانه (استانبول)

وزارت مستعمرات در سال ١٧١٠ م به من مأموريت داد كه به مصر و عراق و تهران و حجاز و آستانه سفر كنم و اطلاعاتى كافى در مورد راه‌هاى ايجاد تفرقه در ميان مسلمين و ايجاد سلطه بر بلاد اسلام جمع آورى كنم. در همان زمان نُه نفر ديگر از بهترين و برگزيده‌ترين كارمندان وزارت مستعمرات نيز اعزام شدند. اين عده افرادى بس فعال، كارآمد و پرتلاش در جهت تحكيم سيطره حكومت بر ساير اجزاى امپراتورى و ساير بلاد مسلمين بودند.

وزارتخانه پول كافى و اطلاعات لازم و نقشه‌هاى ممكن و اسامى حكام و علما و رؤساى قبايل را در اختيار ما گذاشت. آخرين سخن منشى مخصوص را كه در وقت خداحافظى به نام مسيح با ما گفت، از ياد نمى‌برم. وى گفت: «آينده كشور ما منوط به موفقيت شماست. براى رسيدن به موفقيت تا آنجا كه مى‌توانيد توان خود را به كار گيريد».

من به قصد آستانه، مركز خلافت اسلامى، به راه افتادم. مأموريت من دوطرفه بود. زيرا مى‌بايست زبان تركى، زبان مسلمين آن ديار را فرا مى‌گرفتم. البته من در لندن چيزهاى بسيارى به سه زبان آموختم: زبان تركى، زبان عربى (زبان قرآن) و زبان پهلوى زبان ايرانيان. اما آموختن زبان كارى است و تسلط بر زبان به طورى كه انسان بتواند همانند زبان اهل همان كشور تكلم كند، كارى ديگر. اگر آموختن زبان فقط به صرف چند سال معدود وقت لازم دارد، تسلط بر زبان چندين برابر اين فرصت را مى‌طلبد، چرا كه من مى‌بايست زبان را با تمام دقايق و ريزه‌كارى‌هاى آن مى‌آموختم تا مبادا در اطرافم شبه‌هاى ايجاد شود.

اما من از اين بابت هيچ احساس نگرانى نمى‌كردم، زيرا مسلمين از تسامح و سعه صدر و خوش‌گمانى برخوردارند و اين نكات را البته پيامبرشان به آنها آموخته است. شبهه نزد آنها مثل شبهه در نزد ما نيست. از سوى ديگر حكومت تركان در سطح مطلوبى نبود كه بتواند جاسوسان و عاملان را كشف كند، چرا كه اين حكومت در سراشيبى ضعف و نابودى قرار داشت و همين امر