ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٠ - تو اى تنها وارث
خيلى خوب بيا بنشين تا يك چايى برايت بياورم، خستگى ات در رود.
- دو تا چايى ريختم و آوردم تو اتاق. كتاب ها را يكى يكى برداشتم و به اميد نشان دادم و نوشته هايم را برايش خواندم.
- عمو راستى كه اين ها خودشان را هم طراز و هم شأن اولياى خدا مى خواهند. حرف هايشان مثل احاديث و رواياتى است كه درباره دوستى و ارادت ما نسبت به ائمه آمده مى باشد با تفاوت اين كه آنها اسرائيل و خودشان را به جاى امامان جا زده اند.
- مثلًا در زيارت عاشورا يا در جاهاى ديگر خيلى شنيده ام كه گفته شده با دوستان اهل بيت دوستى و با دشمنان آنها دشمنى كنيم.
اميدجان اين روايت را نگاه كن: امام باقر از پيامبر (ص) نقل قول مى كند: «هر كه مى خواهد مانند پيامبران زندگى كند و مانند شهيدان بميرد و در بهشت ساكن شود بايد از على پيروى كند و با دوست او دوستى و به امامان پس از وى اقتدا كند زيرا ايشان عترت منند و از طينت من آفريده شده اند».
- آره يعنى همان طور كه راه راست و صراط مستقيم براى ما پيروى و دوستى با اهل بيت معرفى شده براى صهيونيست ها و پيروانشان حمايت و پشتيبانى از اسرائيل است. و جالب اين كه مؤمنان به اين عقيده از دادن جان و مال خود براى اين هدف دريغ ندارند.
- آره، آه، افسوس كاش ما هم يك كمى مثل آنها بوديم، درباره امام زمانمان- قربونش برم- هنوز جايگاه خودش را در زندگى ما پيدا نكرده.
- يعنى چه؟
- يعنى هنوز ما خود، مال و زندگى و عمرمون را در خدمت او قرار نداده ايم كه هيچ، خيلى وقت ها از او مى خواهيم كه به ما خدمت كند. آقا كارى كن من در امتحان قبول بشم، آقا يك كارى كن من پول دار بشم،
- آقا يك كار كن ...
- اميد جان چايى ات سرد شد اونو بخور كه بايد به تكاليف مدرسه ات هم برسى.
- اميد كه از صورتش و سكوتش معلوم بود كه حواسش از صحبت ها پرت نشده چايش را خورد و خداحافظى كرد و رفت.
من هم در دل دعا كردم كه خدا ما را با مقام والاى امام زمان آشنا كند و همه ما را در خدمت به آن بزرگوار توفيق دهد.