ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٧ - گوشه اى از خزانه علم امام (ع) در كودكى
شنيد نالان و اندوهناك گرديد و تا سه روز از عبادتگاهش بيرون نيامد و به كسى اجازه نداد كه نزد او بيايد و گريه و ناله سرداد و نوحه او چنين بود كه: «بارالها، از مصيبتى كه براى فرزند بهترين خلايق خود تقدير كردهاى دردمندم؛ خدايا، آيا اين مصيبت را در آستانه او نازل مىكنى و آيا جامه اين مصيبت را بر تن على و فاطمه مىپوشانى و اين فاجعه را بر ساحت آنها فرود مىآورى.» و بعد از آن مىگفت: «بارالها! فرزندى به من عطا كن تا در پيرى چشمم به او روشن باشد و او را وارث و وصى من قرار ده و منزلت او را نزد من مانند منزلت حسين قرار بده و چون او را به من ارزانى داشتى، مرا شيفته او گردان و سپس مرا دردمند او نما همچنان كه حبيبت، محمد را دردمند فرزندش گردانيدى.» و خداوند يحيى را به او داد و او را دردمند وى ساخت و دوره حمل يحيى شش ماه بود و باردارى حسين (ع) نيز شش ماه بود كه آن نيز داستانى طولانى دارد.[١]
عرض كردم: سرورم، چرا مردم از انتخاب امام براى خويش منع شدهاند؟ آن حضرت (ع) فرمودند:
امام مصلح يا مفسد؟[٢]
عرض كردم: امام مصلح. فرمودند:
آيا امكان ندارد كه انتخابشان فرد مفسدى را شامل شود در حالى كه احدى از صلاح و فساد درون ديگرى آگاه نيست؟[٣]
عرض كردم: چرا، ممكن است. حضرت (ع) فرمودند:
علت آن همين است و برايت دليل ديگرى مىآورم كه عقلت آن را بپذيرد. به من بگو رسولان الهى كه خداى متعال آنان را برگزيده و كتاب بر آنها فرو فرستاده و وحى و عصمت را پشتيبان آنان نموده تا پيشواى ملتها و براى برگزيدن هدايتيافتهتر از ديگران باشند. [پيامبرانى] مانند: موسى و عيسى (ع)، آيا با وجود برترى عقلى و كمال علميشان ممكن است منافق را مؤمن بپندارند و او را انتخاب كنند؟[٤]
عرض نمودم: خير. فرمودند:
اين موسى- كليمالله- است كه با وجود تزايد عقل و كمال و نزول وحى بر او، هفتاد تن از برجستگان قوم و شخصيتهاى سپاهش را براى ميقات پروردگار خويش برگزيد و در ايمان و اخلاص آنها هيچگونه شك و ترديدى نداشت، اما انتخاب او بر منافقين تعلق گرفته بود. خداوند متعال مىفرمايد:
وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقاتِنا.[٥]
و موسى هفتاد نفر از قوم خود را براى ميقات ما برگزيد.
تا آنجا كه مىفرمايد:
لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَجَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ.[٦]
[آنان به موسى گفتند:] تا خدا را آشكارا نبينيم، به تو ايمان نمىآوريم. پس صاعقه عذاب به سبب ظلمشان ايشان را فرا گرفت.
وقتى كه مىبينيم انتخابشدگان [دست] پيامبر فاسد بودند، نه صالح- در حالى كه او مىپنداشت آنها صالح هستند- درمىيابيم كه انتخاب (برگزيدن) اختصاص به كسى دارد كه به ضماير و سراير وجود مردم آگاه است. در جايى كه پيامبران به جاى صالح، فاسد باشند، انتخاب مهاجرين و انصار اعتبار و ارزشى ندارد.[٧]
[...] سعد مىگويد: سپس مولايمان، حضرت حسنبنعلى، امام عسكرى (ع) همراه با آن طفل مبارك براى اقامه نماز برخاستند و من نيز بازگشتم و به جستجوى احمدبناسحاق پرداختم، و او گريهكنان به استقبالم آمد. از او پرسيدم: چرا تأخير كردى و چرا گريان هستى؟ گفت: جامهاى را كه مولايم فرمودند گم كردهام.
به او گفتم: تقصيرى متوجه تو نيست، برو و حضرت (ع) را آگاه كن. شتابان رفت و خندان برگشت و بر محمد و آلش (ص) صلوات مىفرستاد. پرسيدم خبر چيست؟ گفت: آن جامه را ديدم كه زير قدوم مولايم گسترده بود و بر آن نماز مىخواندند.
سعد مىگويد: خداى را سپاس گفتم و پس از آن نيز چند روزى به منزل مولايمان رفتيم اما آن كودك گرانقدر را نزد آن حضرت مشاهده نكرديم.[٨]
پىنوشتها:
______________________________
(١). يا بنى فضّ الخاتم عن هدايا شيعتك و مواليك.
(٢). يا مولاى أيجوز أن أمدّ يداً طاهراً إلى هدايا نجسة و أموالٍ رجسة قد شيب أحلّها بأحرمها.
(٣). يابن إسحق، إستخرج ما فى الجراب ليميّز ما بين الحلال و الحرام منها.
(٤). هذه لفلان بن فلانٍ من محلّة كذا بقم، يشتمل على اثنين و ستّين