ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - اى مردم !
مقام مقدس نبوت با مرگ حضرت ختمى مرتبت از بين رفت.
به خدا سوگند، اين بزرگترين مصيبتى است كه بر بشر روى آورده و دنيا هرگز به چنين پيشامد سويى مبتلا نشده و نخواهد شد كه امروز گريبان انسانها را با اين سرعت گرفته است!
... آگاه باشيد، فرزندان اوس و خزرج كه از قبيله قيلهايد، شما در چه شرايطى قرار داريد؟ ارث مرا از بين مىبرند و در شكم گرسنگان خلافت هضم مىشود و حال آنكه شما در تمامى مجالس و محافل و خانهها مرا مىبينيد و صداى مرا مىشنويد و ناله مرا گوش مىدهيد. شما دعوت مرا از هر سو دريافت مىنماييد و از همه جهت بر اوضاع آگاهى داريد؛ اما ترتيب اثر نمىدهيد.
اى صاحبان قبيله! كه نيروى بسيارى از لحاظ عدد و سلاح در اختيار داريد و با داشتن وسايل و تجهيزات جنگى كامل دعوت من به شما مىرسد ولى شما جواب مثبت نمىدهيد، نالههاى مرا مىشنويد ولى با كمال تأسف به ياريم بر نمىخيزيد و اغاثه مرا نمىپذيريد.
امرى است بس عجيب؛ چرا كه شما مردمى هستيد كه شهرت به نيكى وصلاح و دفاع از حق داريد! شما برگزيده حقيد و بهترين مردمى هستيد كه براى خاندان پيغمبر (ص) انتخاب شدهايد! شما با اعراب سرسخت به مبارزه برخاستيد و مشقت و سختى و ناراحتى را تحمل نموديد و در مقابل دنيايى عرض اندام كرديد و با شجاعان و زورمندان پنجه نرم نموديد. ما در تمام اين رويدادها خشمگين نگشتيم در حالى كه شما به وضع آشنا بوديد و چيزى از شما پنهان نبود.
پيوسته ما جريان را براى شما روشن مىكرديم و دستورات لازم را مىداديم و شما هم امتثال مىنموديد تا كار اسلام بالا گرفت و دين خدا در ميان مردم رونقى بسزا پيدا كرد و بهره بردارى شروع شد و فرياد مشركين ومردم ضد خدا خاموش گرديد و آتش پرشعله دروغ و خودپرستى فرو نشست و كفر و نفاق رونق خود از كف بداد و ديگر از دعوت بتپرستان صدايى به گوش نمىرسيد. اينك، اى مردم مدال گرفته چرا خدمات خود را ضايع مىكنيد؟ وحيرت زده وسر گردانيد؟ شما آنچه را كه به دنيا اعلام مىنموديد امروز پنهان مىداريد و از آنچه اقدام كرده ودر آن پيشرفتى حاصل نموديد رها كرده با خستگى به گوشهاى خزيدهايد و از ايمانى كه به خدا آوردهايد دست برداشته وبه كفر گراييدهايد.
... مسلمانان بايد بدانند اگر از ترس دشمن خدا را ترك كنند به نابودى وبدبختى دچار مىشوند و اگر به خدا بپيوندند تمام نيروهاى هستى نمىتواند موقعيت وشخصيت آنها را از بين ببرند.
آرى، مىبينيم كه براى هميشه در ذلت و بدبختى به سرمى بريد و از راه حق وحكومت اسلامى و رهبرى اميرمؤمنان واولاد گراميش دورى مىنماييد وبه سستى و به خمودى روزگار مىگذرانيد و به لهو ولعب دل مشغوليد.
شمايان آنچه را در اين مدت به دست آوردهايد به يكباره از دست داده و فرآوردههاى ايمانى خود را كه در دل جاى داده بوديد به ناگاه از دل خالى كرده وبه بدبختى و بيچارگى مبتلا گشتهايد.
آگاه باشيد! من آنچه را كه بايد بگويم گفتم وخود آگاهم كه دلهاى شما تا چه حدى پستى گرفته و چگونه قلوب شما نسبت به ما تغيير كرده است آنگونه كه هرگز به يارى من بر نخواهيد خواست و سخن مرا پاسخ نخواهيد داد زيرا مىدانم خواريد و در چنگال زبونى گرفتار. بايد آشناى با خدا از حق دفاع كند تا در كنار رحمت حق جاى گيرد. ولى چه كنم كه اين اندوه فراوان و اين غصههاى كشنده و اين محروميتهاى گوناگون دل فاطمه را به درد آورده است از اين رو، اين مطالب را براى اتمام حجت باز گو مىكند.
شما بشنويد ولى پشت سر مىاندازيد و توجهى مبذول نمىداريد و عار وننگ را براى هميشه براى خود و قوم خويش ذخيره مىكنيد و غضب پروردگار و ننگ هميشگى را شعار خود مىسازيد تا در جهنم سوزان پروردگار كه جانها را مىسوزاند وآب مىكند گرفتار آييد. بدانيد كه آنچه انجام مىدهيد در پيشگاه مقدس پروردگار است و خداوند آن را مىبيند.
من دختر پيامبرى هستم كه شما را از نافرمانى خدا ترسانيده و با كمال صراحت اعلام داشته كه: من آمدهام كه شما از عذابى كه در پيش رو داريد بترسانم وبدانيد هيچ كس نمىتواند از عكس العمل معصيت و گناه ونافرمانى حق نجات پيدا كند. من هم به شما اعلام مىنمايم كه شما آنچه مىخواهيد انجام دهيد ما هم به وظيفه خود عمل مىكنيم. بنابراين، هم من و هم شما در انتظار آينده خود مىباشيم.
پى نوشت ها:
\* اين خطبه در منابع مختلفى نقل شده است، هم در كتب عامه و هم در كتب خاصه، و از جمله هفت منبع زير قابل توجه است: شيخ طبرسى اين خطبه را در احتجاج ذكر كرده است؛ على بن عيسى اربلى در كتاب معروف كشف الغمه از كتاب صحيفه آن را نقل مىكند؛ علامه مجلسى در بحارالانوار اين خطبه را با اسناد متعددى ذكر كرده است؛ اين خطبه در كتاب معانى الاخبار از مرحوم صدوق با سندى كه در ذيل آمده از عبدالله بن حسن از مادرش فاطمه دختر امام حسين (ع) نقل شده است؛ و باز در همان كتاب با سندى ديگر از امام على بن ابى طالب (ع) نقل شده است؛ مرحوم شيخ طوسى نيز آن را در امالى آورده است؛ ابن ابى الحديد عالم معروف سنى معتزلى نيز آن را در كتاب معروف خود شرح نهج البلاغه نقل مىكند.
[١]. سوره توبه (٩)، آيه ١٢٨.
[٢]. سوره مائده (٥)، آيه ٦٤.
[٣]. سوره آل عمران (٣)، آيه ١٥١.
[٤]. سوره آل عمران (٣)، آيه ٨٥.
[٥]. سوره نمل (٢٧)، آيه ١٦.
[٦]. سوره مريم (١٩)، آيه ٦.
[٧]. سوره انفال (٨)، آيه ٧٥.