ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٤ - گوشه اى از خزانه علم امام (ع) در كودكى
معجزات امام مهدى (ع)
گوشه اى از خزانه علم امام (ع) در كودكى
سعد بن عبدالله قمى مىگويد: اشتياق فراوانى به گردآورى كتب حاوى علوم مشكله و نكات ريز آنها داشتم و درباره كشف حقايق از درون آنها بسيار تلاش مى كردم. آزمند حفظ موارد خطا و اشتباه آنها بودم و مسائل علمى را كه برايم حادث مى شد به آسانى به كسى بازگو نمى كردم و نسبت به مذهب اماميه (تشيع) تعصبى خاص داشتم. از راحتى و آرامش گريزان و همواره به دنبال بحث و مجادله (بامخالفان) بودم و فرق مخالفت اماميه را نكوهش مىكردم و معايب پيشوايانشان را آشكارا بيان و از آن پرده درى مى كردم، تا آنكه روزى گرفتار فردى ناصبى (اهانت كننده به حضرات ائمه (ع)) شدم كه در منازعه عقيدتى سخت گيرتر و در دشمنى كينه توزتر و در جدال و مخاصمه تندتر و در سخن بدزبانتر و در پيروى از باطل، از تمام كسانى كه تا آن وقت ديده بودم متعصبتر بود.
سعد مى گويد: با حيلهاى خود را از دستش رهانيدم، ولى اندرونم از خشم لبريز بود و مى خواست جگرم از غصه پاره شود. پيش از اين نيز طومارى تهيه كرده بودم و در آن چهل و چند مسئله دشوار را كه پاسخ دهنده اى برايش نيافته، نوشته بودم و مى خواستم آنها را از عالم شهرمان- احمد بن اسحاق كه نماينده حضرت امام عسكرى (ع) بود، بپرسم.
لذا به دنبالش رفتم و وى را در حالىكه براى رسيدن به محضر امام (ع) به قصد سامرا از قم خارج شده بود، در يكى از منازل بين راه ديدم. با او مصافحه نمودم و گفتم: اولًا مشتاق ديدار شما بودم و ثانياً طبق معمول سؤالاتى از شما دارم. گفت: من نيز مشتاق ملاقات مولايم ابومحمد (ع) هستم و مى خواهم اشكالاتى را كه درباره تأويل و تنزيل دارم از محضرشان سؤال كنم. همراهيت با من مبارك است زيرا بدين وسيله به دريايى وصل خواهى شد كه عجايب و غرايبش ناتمام و فناناپذير است و آن امام (ع) است.
با هم به سامرا رفتيم و به درب خانه مولايمان رسيديم