ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٦ - گوشه اى از خزانه علم امام (ع) در كودكى
اسلام و مسلمين غبار ستيزه پاشيدى و فرزندانت را از روى نادانى به پرتگاه نابودى كشاندى، اگر دست از من برندارى، تو را طلاق مىدهم»، در حالى كه زنان رسول خدا (ص) با رحلت آن حضرت (ص) مطلقه شدهاند. [حضرت صاحبالزمان (ع)] فرمودند:
طلاق چيست؟[١]
عرض كردم: بازگذاشتن طريق [ازدواج]. فرمودند:
اگر طلاق آنها با رحلت رسول خدا (ص) باشد، پس چرا براى آنها شوهر كردن حلال نبود؟[٢]
عرض كردم: زيرا خداى متعال شوهر كردن را بر آنها حرام نموده بود. آن حضرت (ع) فرمودند:
چطور؛ در حالى كه رحلت رسول خدا (ص) راه را براى آنها باز كرد؟[٣]
عرض كردم: اى فرزند مولايم پس آن طلاقى كه رسول خدا (ص) حكم آن را به اميرالمؤمنين (ع) واگذار فرمودند، چه بود؟ حضرتشان فرمودند:
خداوند متعال شأن زنان پيامبر (ص) را عظيم گردانيد و آنان را به شرافت مادرى امت مخصوص كرد و رسول خدا (ص) به اميرالمؤمنين (ع) فرمودند: اى اباالحسن، اين شرافت تا هنگامى براى آنها باقى است كه به طاعت خدا مشغول باشند و هر كدام از آنها كه پس از من از امرخدا نافرمانى و عليه تو خروج (شورش) كند، راه را براى شوهر كردنش باز بگذار و او را از شرافت مادرى مؤمنان ساقط كن.[٤]
عرض كردم: معناى «فاحشه مبيّنه» كه اگر زن در مدت «عدّه» آن را مرتكب شود، بر شوهر او رواست كه او را از خانهاش بيرون براند، چيست؟ فرمودند:
منظور از فاحشه مبينه «مساحقه» است نه زنا؛ زيرا اگر زنى مرتكب زنا شود و حدّ بر او جارى شود، نبايد مردى كه مىخواسته با او ازدواج كند، به خاطر اجراى حد از ازدواج با او امتناع كند اما اگر مساحقه كند، بايد «رجم» شود و رجم، خوارى است. و كسى كه خداوند فرمان رجمش را بدهد، او را خوار ساخته و كسى را كه خدا خوار سازد، وى را دور گردانيده است و هيچ كس را نسزد كه با او نزديكى نمايد.[٥]
عرض كردم: اى فرزند رسول خدا، معناى فرمان خدا به پيامبرش موسى (ع) كه به او فرمود:
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً.[٦]
نعلين خود را بدر آر كه در وادى مقدس «طوى» هستى.
چيست؛ زيرا فقهاى فريقين (شيعه و سنى) مىپندارند نعلين او از پوست مردار بوده است. آن حضرت (ع) فرمودند:
هر كس چنين گويد به موسى افترا بسته و او را در نبوتش نادان شمرده است زيرا امر از دو حال خارج نيست؛ يا نماز موسى در آن روا بوده و يا نبوده است. اگر روا بوده، طبعاً جايز است كه با نعلين در آنجا پاى نهد، زيرا هرچند آن بقعه مقدس و مطهر باشد از نماز مقدستر و مطهرتر نبوده است و اگر نماز موسى در آن نعلين جايز نبوده است، لازم مىآيد كه موسى حلال و حرام را نداند و نداند كه چه چيزى در نماز روا و چه چيزى ناروا است كه اين [عقيده] كفر است.[٧]
عرض كردم: پس مقصود از آن چيست؟ فرمودند:
موسى در وادى مقدس با پروردگارش مناجات كرد و گفت: «بارالها، من تو را خالصانه دوست دارم و از هرچه غير تو است دل شستهام» در حالى كه اهل خود را بسيار دوست مىداشت. خداى متعال به او فرمود: «نعلين خود را بدر آر» يعنى اگر مرا خالصانه دوست مىدارى و از هرچه غير من دل شستهاى، قلبت را از محبت اهل خود تهى ساز.[٨]
عرض كردم: اى فرزند رسول خدا (ص) تأويل آيه «كهيعص»[٩] چيست؟ فرمودند:
اين [حروف] از اخبار غيبى است كه خداوند زكريا را از آن آگاه نموده و سپس آنرا به [حضرت] محمد [ص] بازگو نموده است و داستان آن از اين قرار است كه زكريا از پروردگارش درخواست كرد كه نامهاى پنجتن مطهر را به وى بياموزد و خداوند متعال جبرئيل را بر او فرستاد و آن نامها را به او تعليم نمود. زكريا هنگامى كه «محمد» و «على» و «فاطمه» و «حسن» را ياد مىكرد، اندوهش برطرف مىشد و گرفتاريش زايل مىگشت اما چون «حسين» را ياد مىنمود، بغض و غصه گلويش را مىگرفت و مىگريست و مبهوت مىشد. روزى گفت: «بارالها، چرا وقتى آن چهار نفر را ياد مىكنم، تسلى مىيابم و اندوهم برطرف مىشود، اما وقتى حسين را ياد مىكنم اشكم جارى و نالهام بلند مىشود؟» خداوند متعال او را از اين ماجرا آگاه كرد و فرمود: «كهيعص؛ كاف، ها، يا، عين، صاد». «كاف» اسم كربلا، «هاء» رمز هلاك عترت و «ياء» نام يزيد ظالم بر حسين (ع) و «عين» عطش و «صاد» صبر اوست. چون زكريا اين مطلب را