ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٥ - جمعه هاى انتظار
جمعه هاى انتظار
همواره انتظار مى كشم روز موعودى را كه با خورشيد خواهى آمد و نام تو را تمام درختان، گاه بهار زمزمه خواهند كرد. و تو اى آفتابى ترين! در اين تكرار تاريكى ببار و از روشنى، از خوبى، از دانايى، از عشق، از ايمان و از اميد برايمان بگو.
اكنون كه زبان از لب مى ترسد و شب از روز، اشك در چشمها يخ بسته و دستها ملتمسانه تو را مى جويند و عدالت تو را طلب مى كنند، اكنون كه شامگاهان آغشته است به كلاغانى شب رنگ، به دنبال چشمان خورشيدىات، ما دست به دعا برمى داريم و نرگسها آمدنت را از نسيم مى جويند.
حضرت موعود! آيا كوير تشنه جانمان را به ضيافت پاك و روشن باران لطفت دعوت نمى كنى؟!
اى هميشه جاويدان! بيا كه در اين بن بست هر كوچه اى، ديده ترى از پس دريچه اى تاريك، انتظار تو را مىكشد.
غروبهاى دلگير جمعههاى انتظار، صداى حزنانگيز دعاى سمات را در بغض سرخ آسمان مىپراكند و اين لحظات ملكوتى مرا بيشتر و بيشتر مشتاق ديدار تو مىنمايد.
اى مايه تسلى، اى دوست! اكنون كه گاهواره زمين، سنگين و خوفناك، با لاى لاى ظلمت، با لاى لاى غم، زين سو به سوى ديگر مىرود، طنين گامهاى روشن و وعده داده توست كه پروانه هاى غمگين را دوباره آزادى و اشتياق پريدن مىبخشد و نخلهاى پريشان را نام تو، چون آفتاب، آغاز آشنايى با زندگىست.
بيا و سينه دردمند زمين را از درد و رنج آزاد گردان و عدل وعده داده شده را برايمان در هالهاى از نورى جاودان به ارمغان بياور كه ديدگان اشكبارمان را با تمام جمعههايى كه آمدند و تو نيامدى دخيل بسته ايم.
دلمان گرفت از اين همه ستم، از اين همه غم.
انتظار كى به سر مىآيد اى امام قائم و اى وجود دائم!
\*\*\*
هر جمعه دست به دعا برمىداريم و دردمندانه و ازعمق جان از پروردگار جهان مىخواهيم آمدنت را اى آفتاب تابنده مهربان!
مى دانم روزى خواهد آمد. در يكى از همين جمعه هاى دور يا نزديك خواهى آمد با اسب سرخ در برابر خورشيد و از مقابل من.
بىصبرانه انتظار مىكشم آمدنت را.