ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٨ - كرويستوفر مارلو و «فاستوس» (قرن ١٦ م )
غرب و آخرالزمان ٣
اسماعيل شفيعى سروستانى
به همان سان كه آثار فاخر فرهنگى و هنرى عموم اقوام ناظر و متذكر موارد چهارگانه زير است:
١. شرايط تاريخى و موقعيتى كه قوم در آن سير مىكند.
٢. تصويرى از نقطه عطفها، سوگيرىها و دريافتهاى كلى درباره هستى،
٣. تصويرى از آينده و فراز و نشيبهاى پيشروى،
٤. تذكار و توصيه براى چگونگى و نحوه بودن در عرصه تاريخ.
آثار فرهنگى و هنرى فاخر مردان فرهيخته غربى نيز خواننده را متذكر موارد سابقالذكر مىسازد و پرده از بسيارى مراتب برمىدارد. حتى اگر در تأييد و يا رد وضعى و عملى نگاشته شده باشند.
نقش «تمجيدى و توبيخى» شاعران و معلمان و اهل فرهنگ، و ميزان اعتنا و يا غفلت مردم از كلام و ذكر آنان قابل تأمل است. در ميان آثار و متون فرهنگى غربى- طى قرون پانزدهم تا بيستم ميلادى- آثار بسيارى را مىتوان برشمرد كه در ميان آنها از آينده و پايان تاريخ غرب و وضع انسان غربى سخن به ميان آمده و از روى اشاره و يا به صراحت درباره آن سخن گفته اند.
در ميان آن نامداران، درام نويسانى چون «كريستوفر مارلو و گوته»، مورخين و فلاسفه تاريخ چون «اشپنگلر و توينبى»، شاعرانى چون «هولدورلين آلمانى»، و نظريهپردازانى چون «فوكوياما، هانتينگتون» و ديگران را مىتوان برشمرد كه هر يك از «پايان و سرانجام سير و سلوك» در جاده خودبنيادى، فردگرايى و سكولاريزم سخن راندهاند و يا وجهى و وضعى را مورد پرسش قرار دادهاند.
اساساً عنوان «پايان تاريخ» كه امروزه در حوزه مطالعات اجتماعى- سياسى بر سر زبانها افتاده و در كشور خودمان هم در محافل مختلف دانشگاهى دربارهاش نشست و كلاس برپا مىكنند، متعلق به غرب است و توسط همآنان مطرح شده است. ضمن آنكه از طرح موضوع و محتوا و عنوان آن سالها مىگذرد.
گفتوگو از منتقدان غرب، دفتر بزرگى فرا روى ما قرار مىدهد و در اينجا به اجمال به برخى آثار اشاره مىشود.
كرويستوفر مارلو و «فاستوس» (قرن ١٦ م.)
در نيمه دوم قرن شانزدهم، همزمان با سالهاى حيات و حضور «شكسپير» در صحنه ادبيات و فرهنگ انگليسى، «كريستوفر مارلو»- درامنويس معروف انگليسى- سه درام به رشته تحرير كشيد. «تيمور لنگ»، «يهودى مالت» و بالاخره «فاستوس» سه اثر مهم مارلو بودند كه در هر سه به نحوى حرص و آز و طمع بىاندازه بشر براى كسب مال و ثروت مجسم شده و عاقبت شوم اين آزمندى بيان شده است.
در «دكتر فاستوس» كه نسخهاى از آن با همين عنوان در سال ١٣٤٠ شمسى به وسيله مرحوم دكتر «لطفعلى صورتگر» ترجمه و توسط «بنگاه ترجمه و نشر كتاب» منتشر شد، «برخى از بارزترين تجليات انسانگرايى و فردگرايى رنسانس را مىتوان مشاهده كرد.[١]»[٢].
«فاستوس»، تجلى اشتياق انسانى است كه براى شناخت جهان و تسلط بر تمامى رازهاى طبيعت به اتكاى توانايى خود به راه مىافتد و در هواى دستيابى به «قدرتى» است كه او را به تمامى آرزوها و تمايلات نفسانى و سركشى به تمام زواياى جهان برساند. از همين رو از شيطان (مفيستوفلس)[٣] مىخواهد تا او را در رسيدن به تمامى خواستهاش يارى دهد. عهدنامهاى خونين ميان فاستوس و شيطان امضا مىشود تا «در پايان، فاستوس دين و ايمان و آزادگى و پاكى را در مقابل وقوف به اسرار جهان به وى