ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - امام مهدى، غيبت و جايگاه ما
است. حكمت الهى ايجاب مىكند كه مردم بايد آمادگى و لياقت داشته باشند تا اين آب حيات معنوى در اختيارشان قرار گيرد.
\* يكى از القاب امام زمان (ع) در روايات لفظ حجت است. لطفاً در مورد معنا و مفهوم لغوى حجت توضيح دهيد.
حجت يعنى آنچه كه دليل است، اصلًا حجت به معناى دليل است. «ما يحتجّ به؛ يعنى انچه به وسيله آن احتياج مىشود و دليل آورده مىشود.» امام حجت در بين مردم است. در قرآن داريم: «فَلِلَّهِالْحُجَّةُ الْبالِغَةُ». حجت يعنى يك انسان نمونه كه به افراد دليل تمام شود كه مىشود به طور انسانى زندگى كرد. مىشود انسان ارتباط با خدا داشته باشد، مىشود امانت را، راستگويى را، عدالت را رعايت كند و در تمام امور روى خط فرمان الهى حركت كند. خب اگر ديگران بگويند نمىشود و ما نمىتوانستيم امام حجت است، دليل است و دليل آنها را از كار مىاندازد.
مثلًا درباره غير امام، ما مىبينيم كه آسيه زنى است، و زن فرعون است. اگر زنان ديگر در قيامت به خدا بگويند محيط اجازه نمىداد، ما مىخواستيم پاكدامنى، تقوا، عدالت، عفت و عصمت را رعايت كنيم ولى محيط غالب بوده بر ما، خداوند، آسيه را به عنوان حجت به رخ آنها مىكشد. يا مثلًا مؤمن آل فرعون را كه اينها در زمان فرعون بودند و از اطرافيان او ولى ايمان آوردند. اين دليل آنها را كه مىگويند محيط ما را مجبور كرد از كار مىاندازد، امام هم حجت است به اين معنا كه مىتواند انسان زندگى كرد، هرچند كه محيط نامساعد باشد، به اين معنا حجت گفته مىشود.
\* با توجه به اينكه هر كس براى خود حجتى دارد، واقعى يا خيالى، بشر امروز در قرن بيست ويكم چه حجتى دارد، و با چه دليلى مىتواند احتجاج و استدلال كند؟
منظور شما زندگى صحيح اسلامى است. كلًا در زندگى بشريت عقل يك حجت است. حجت باطنى. منتها اين حجت باطنى كافى نيست. زيرا اگر كافى بود ما ديگر نيازى به دين و پيغمبر و وحى نداشتيم. در زمانى كه حجت ظاهر كه امام معصوم (ع) است از انظار غائب است، نواب امام همان كار را انجام مىدهند. يعنى ما مىبينيم مراجع تقليد كه تالى تلو معصوم هستند. ما اگر زمان اميرالمؤمنين (ع) نبوديم و در تاريخ مىخوانديم و مىگفتيم امام مىتوانست، امام چون معصوم بوده و از جانب خدا از گناه و خطا و اشتباه بيمه شده بوده. ولى ما مىبينيم نمايندگان امام هم همانگونهاند. همان ابعاد و جهات را دارند، همان زهد، شجاعت، تيزبينى و مردم دارى را دارند.
پس در زمان غيبت علما و فقهاى عادل حجت بر مردمند و افرادى كه زير نظر اينها تربيت مىشوند، چه زنان و دختران پاكدامن و چه جوانهاى درستگار در همين زمان.
\* آيا علومى كه اثر و مولود دوران جديد در غرب مىباشند، حجيت دارند؟
اينها نوعاً ظنى است، و قطعى نيست چون احتمال خطا و اشتباه در اينها داده مىشود و دليلش اين است كه حامل انظار مختلفى هست. در روانشناسى و جامعهشناسى، و ... اگر اينها جوابگو و كافى بود، مىتوانستند در كشورهاى غربى با اينكه مهد پرورش و نشر اين افكار و علوم است، جامعه صالحى داشته باشند و حال آنكه ناامنى، قتل، سرقت، فساد در آن جوامع بيشتر است و به همين دليل آنها نارسا است، و علم بايد پشتوانهاش وحى باشد. اين حجيت علما و فقهاى شيعه، پشتوانهاش عصمت است، امام معصوم و آيات و روايات است كه اينها معصوم از خطا و اشتباه هستند.
دستوراتى كه از ائمه ديگر به ما داده شده، ما را كفايت مىكند و خود وجود مقدس امام زمان (ع) هم كه تشريف بياورند همان احكام جدشان و اجدادشان را ترويج مىكنند. منتهى بعضى از اينها در تاريخ دستخوش تحريفهايى واقع شده است.
امام زمان (ع) مىآيند و آنچه را كه رسيده به طور ناب در اختيار مردم مىگذارند و عرض كردم كه خود امام (ع)، مردم را به فقيهان حواله داده و فرمودهاند: «و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا؛ درباره مسائلى كه پيش مىآيد به فقهاى روايات ما مراجعه نماييد.» خود او ارجاع داده ما را به فقهاى عدول و ما بايد به اينها مراجعه كنيم و اينها حجتند براى ما و براى حفظ اساس دين چون قرآن هم مىفرمايد: «نَحْنُنَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ؛ ما قرآن را نازل كرديم و همانا خود آنرا حفاظت مىنماييم.» و يك راه حفظ دين هم به واسطه همين زنده بودن حجت است كه اگر يك روزى فقهاى شيعه بر مسئلهاى اجماعى منعقد كردند و احتمالش هست كه حالا اين اتفاق خلاف واقع باشد، امام به نحوى در جمع آن اجامع كنندگان