ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - امام مهدى، غيبت و جايگاه ما
گرفت؟
از نظر غايب بودن، به گونه اى كه كسى در بين مردم باشد و زندگى كند و مردم او را نبينند يا نشناسند، باز در بين انبيا عدهاى بودهاند كه مدتى از چشم امتشان غائب بودند. حضرت موسى (ع) از وقتى كه رفتند پيش حضرت شعيب (ع) از بنىاسرائيل خبر نداشتند. حضرت موسى بود، ولى از او خبر نداشتند. حضرت يوسف (ع) زنده بود، پدرش هم خبر داشت ولى نمىدانستند كجا است؟ اين غيبت بود يعنى از انظار عدهاى غايب باشند، ولو عدهاى او را ببينند. حضرت صالح پيغمبر (ع) مدتى غايب شد كه وقتى برگشت امت او، او را نمىشناختند. در ميان اوصياى پيامبران نيز، حضرت موسى دوازده وصى داشتند كه زن موسى با وصى اول او مخالف بود، مانند عايشه با حضرت على (ع). و وصى دوازدهم نيز ٤٠٠ سال از انظار غايب بود. پس مسئله غيبت مشكلى نيست. وانگهى مگر مردم امام زمان (ع) را يكبار ديدهاند كه ببينند و بشناسند. حضرت (ع) قدرت ولايت دارد و تصرف در ديد افراد مىكنند. معروف است كه مىگويند شيخ بهايى انگشترى داشتند كه وقتى آن را برمىگرداند كسى او را نمىديد و وقتى دوباره برمىگرداند همه او را مىديدند. خوب امام كه حجت خداست نمىتواند در ديد افراد تصرف كند؟ مثلًا من و شما امام زمان (ع) را ببينيم ولى نشناسيم. به صورت ديگرى امام در جامعه هستند ولى براى شناختن اولًا افراد بايد يكبار امام را ديده باشند تا بشناسند. ثانياً امام (ع) تصرف در ديد ديگران مىكنند. پس غيبت هم مسئله قابل ردّى نيست كه بگوييم چطور فردى ١٢٠٠ سال زندگى كند و مردم او را نبينند؟ چرا عدهاى ديدهاند ولى همه نديدهاند، ديدن همه شايستگى و لياقت مىخواهد.
اما درباره مسئله امكان رؤيت ما روايتى از خود امام زمان (ع) داريم به آن نماينده آخرشان «على بن محمد سيمرى» كه فرمودند: بعد از اين مرا نخواهى ديد و كسى اگر ادعاى مشاهده بكند «كذّبوه؛ او را تكذيب كنيد» او كذاب است. از طرفى ما مىبينيم عدهاى از بزرگان مثل سيد بن طاووس، شيخ انصارى و مقدس اردبيلى كه در ايمان و صداقت آنها كسى ترديد ندارد، ادعا كردهاند كه ما امام زمان (ع) را ديده و شناختهايم. و جمع بين اين دو اين است كه آنجا كه حضرت (ع) به على بن محمد مىگويند؛ يعنى اينگونه كه تو مرا مىبينى ديگر كسى مرا نمىبيند. يعنى به عنوان نائب خاص كه از مردم پيغام مىآورى و من پيغام مىدادم رؤيت ديگر اينگونه ممكن نيست ولى از آن طرف رواياتى هم داريم كه خواصّ از موالى (شيعه و دوستان ما) در زمان غيبت مىتوانند خدمت حضرت برسند، بنابراين ادعاى اين بزرگان دليل بر وقوع است. خود روايات تعبير ديگرى دارد، مىگويد «من ادّعى المشاهده» يعنى اينكه كسى بخواهد دكانى باز كند و عدهاى را دور خودش جمع نمايد. نوعاً كسانى بودهاند كه حضرت را ديدهاند يا شناختهاند اما اگرشخص ديگرى متوجه شده، سپردهاند تا زندهايم به كسى نگوييد.
\* چرا امام زمان (ع) به غيبت رفتند و اكنون بايد غايب باشند؟
جناب خواجه نصير طوسى در عبارت لطيفى در كتاب تجريد الاعتقاد مىفرمايد: «وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منّا» يعنى وجود امام از جانب خدا لطفى است كه امام در عالم تكوين واسطه فيض است. حالا نقش امام در عالم تشريع كه چه اضافاتى از پشت پرده مىكند و دلهاى مستعد را رهبرى مىكند خود بحثى است كه نمىخواهيم وارد شويم. نقش عمده امام ولايت است و ولايت يعنى امام دلهاى مستعد را غير مستقيم به سوى خدا سوق مىدهد و تصرفش در دين و دنياى مردم لطف ديگر است. در اين مورد ديدهايم يكى از مدارك احكام ما اجماع علما است و اجماع را هم ما وقتى حجت مىدانيم كه كاشف از قول معصوم (ع) باشد، يعنى به يك نحوى امام در بين آن اجماعكنندگان دخالت كند و اگر بر خلاف اتفاق كردند به عنوان يك مخالف نمىگذارند آن اجماع منعقد شود.
ولى غيبتش از جانب ما است. ما شايستگى نداريم. ائمه ديگر (ع) كه آمدند، افراد استعداد نداشتند يا عدهاى اهل ظلم و جور و معصيت بودند بنابراين وقتى امام مىخواست عدالت و احكام اسلام را پياده كند مخالفت مىكردند و ممكن بود در معرض خطر واقع شوند و به قتل برسند. كما اينكه ائمه ديگر (ع) ما يا مسموم شدند يا مقتول كه فرمودند: «ما منّا إلّا مسموم او مقتول.»
خدا مىخواهد اين آخرين حجت را نگهدارد تا افراد مستعد در آخرالزمان بيايند و قابليت پيدا كنند و ضمناً عدهاى مورد آزمايش و امتحان قرارگيرند. خود مسئله غيبت آزمايش است. يك وقت مثلى در مورد لياقت افراد مىزدند: اينكه لامپى سر كوچه بزنند، مردم بشكنند. لامپ دومى بزنند و باز بشكنند. لامپ سوم همينطور. اگر لامپ دوازدهم را هم بزنند مردم مىشكنند. پس مىگويند، حالا كه شما لياقت و شايستگى نداريد از نور استفاده كنيد، ما آن را نگه مىداريم تا وقتى رشد كنيد و بتوانيد از اين نور استفاده كنيد. اما چراغ هدايت است. وقتى مردم لياقت ندارند، او را نگه مىدارند تا وقتى لياقت پيدا كردند و آشنايى و استعداد، آن وقت آن چراغ هدايت را مىآورند بين مردم.
\* آيا به عنوان مثال نمىشد كه خداوند براى امام حفاظى قرار دهد تا به او آسيبى نرسد ولى در بين مردم آشكار و شناختهشده باشد؟
بالاخره لياقت و شايستگى مىخواهد. وقتى امام باشند، نور باشد ولى مردم نخواهند استفاده كنند، مانند شب پره است كه از نور خورشيد پنهان مىشود. امام به قدرت الهى محفوظ هم باشند ولى چون عالم، عالم اسباب است و بايد روى حساب اقتضا، عرضه و تقاضا باشد. آب را از نظر حكمت بايد به آدم تشنه داد كه قدر آن را مىداند. وقتى كسى قدر آب را نمىداند، آب را به او دادن خلاف حكمت