ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - تصوير نياز به امام زمان (ع) در تمدن موجود
مهدى موعود (ع) نيازى جارى در سرشت انسانى
عزيزالله حيدرى
اشاره:
اين صفحه، اختصاص به ارائه مطالبى دارد كه از سوى خوانندگان عزيز موعود، ارسال شده است. هرچند، حجم اين مطالب، و مختصر بودن مجال، امكان درج كامل آنرا از ما سلب نموده، اما بنا داريم تا از اين شماره، ضمن تقدير از بزرگوارانى كه مجله را مورد لطف قرار مىدهند، بخشهايى از مطالب آنان را به جمله موعوديان، تقديم كنيم.
به همين مناسبت، توجه شما را به قسمتهايى از مقاله آقاى عزيزالله حيدرى جلب مىكنيم.
تصوير نياز به امام زمان (ع) در تمدن موجود
روژه دوپاسكيه تازه مسلمان فرانسوى مىگويد:
شناسايى اسلام از آدمىزادهاى كه مخاطب اوست دقيق و عميق است و براساس اين شناسايى است كه مقام و موقع وى را در پهنه آفرينش و پيشگاه خداوند عالم تعيين مىنمايد.
در هيچ تمدنى همانند تمدن جديد اين گونه كامل و نظاموار از اين نكته كه «دنيا براى چيست؟» غفلت نشده است.
ما از كجا آمدهايم، آمدنمان بهر چه بوده است به كجا مىرويم و چرا بايد رفت ... در تمدن جديد انسان، بهسان آدمكى كوك شده به حركت درآمده و بند از بند گسسته است. طرفه آن كه خود انسان ماشين اين آدمك را كوك كرده، اما از مهار كردن جنبش نابسامان و حركت شتابگيرش ناتوان مانده است.
در روزگار ما تار و پود مفهوم انسان، از هم گسسته است. مكتب تطورگرايى، از آدمى ميمونى والا تبار و پيشرفته ساخته، آنگاه فلسفه پوچى و عبثگرايى گام به ميدان نهاده است. تا باقيمانده همسازى آدمى را از وى بگيرد و اين چنين شده است.[١]
اما درباره جهان و شناخت آن نيز وضع نابسامانى در انديشه انسان غربى، موجود است. دوپاسكيه در اين باره، نيز مىگويد:
جهان در نظر انسان عصر جديد تنها در ساحت واقعيت خارجى خلاصه مىشود و اين ساحت را فضا و زمان تعريف و تحديد مىكنند. در اين نظرگاه جهان آفرينش، انبانى از پديدههاست كه فقط تجربه و آزمايش مؤسس براساس ضوابط و معيارهاى كمى مىتوانند موجب دريافت معتبر آنها گردند. بدينترتيب انديشه فلسفى و علمى تدريجاً كليه دخالتهاى مربوط به اصول متعاليه را نفى مىكند و اين امر را مىپذيرد كه عالم را تصادف اداره مىكند. چنين مفهومى از جهان، شيوه رفتار آدمىزاده عصر ما را در طبيعت نيز معين مىسازد. بر اين اساس مردم عصر جديد، به طبيعت بهسان امرى مىنگرند كه مىتوان آنرا به ميل خود در اختيار گرفت و به يارى آن نيازها و جاهطلبىها و هوى و هوسهاى خود را برآورده ساخت.[٢]
چنين است كه بحران اكولوژيك و انسانى شكل مىگيرد.
به هرحال تمدنى كه خود را انسانگرا مىنمايد، نظامى است كه آدمى را تحقير مىكند و مىفريبد و سرانجام نابود مىسازد، و چنين است كه نياز به الگوى