ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - مهدويت از ديدگاه علامه طباطبايى
خود گفت چه لزومى دارد كه اينها را با همسايه شريك شوم. خودم همه را استفاده مىكنم. از همانجا تصميم گرفت كه سراغ همسايه نرود. تا اينكه سلطان خواب دوم را ديد. و باز او را خواست. پسر با خود انديشيد كه بدقولى كردم ولى از طرف ديگر جان خود را در خطر مىديد، بنابراين رفت به سراغ همسايه و گفت، نفس بر من غلبه كرد و نشد كه نزد شما بيايم و به قولم عمل كنم. ولى شما مرا نجات بدهيد. همسايه گفت، اينبار به قولت وفا مىكنى؟ گفت: بله، اين دفعه همهاش را مىدهم به شما. همسايه گفت: همهاش را نمىخواهد بدهى. مقدارى هم به من بدهى، كافى است. همسايه ادامه داد: اين بار مىروى نزد شاه، خوابى ديده است. در تعبير خواب مىگويى، امسال سال ميش است. رفت، جوايز را گرفت، مردد بود كه برود نزد همسايه يا نه، يك قدم برمىداشت بعد برمىگشت و بالاخره با خود گفت: اتفاقى نمىافتد. رفت و از جوايز به تنهايى استفاده كرد تا اينكه خواب سوم پيش آمد. اينبار ديگر خيلى شرمنده و خجالت زده شد. نمىدانست به سراغ همسايه برود يا نرود. بالاخره ديد كه جانش در خطر است. آمد نزد استاد كه يقيناً اين بار مىآورم خدمت شما، گفت: مىروى خدمت سلطان و مىگويى امسال سال ميزان و ترازو و عدل است. او آمد و جوايز را گرفت و يكسره رفت خدمت استاد.»
مرحوم مجلسى در توضيح اين مطلب، بيان مىكند كه روز ظهور مهدى (ع) روزى است كه همه حقيقت را درك مىكنند. سال اول سال گرگ بود. يعنى زمانى كه مردم همديگر را مىخورند، و به حقيقت و حقوق ديگران اهميتى نمىدهند. دوره بعدى دوره ميش است. ميش معمولًا يك حالت ترديد و بيم و اميد دارد، زمانى هم افكار و روحيه مردم چنين حالى دارد. يعنى يك عده حقيقت را مىگيرند و عدهاى نمىگيرند. دوره سوم زمانى است كه حقيقت رخ داده، يعنى همان زمان ظهور حضرت (ع).
شبيه اين حديث، احاديث ديگرى هم هستند كه بيان مىكنند، زمانى كه مردم بخواهند از حق تبعيت كنند، آن روز، روز ظهور است. كه مشابه روز رجعت و روز قيامت مىباشد.
\* معمولًا اشكالى كه ممكن است در اينجا مطرح شود، اين است كه آيا مردم منتظر بمانند تا چنين روزى فرا رسد. و به صورتى معجزهآسا، شرايط مهيا گردد؟
\* در جواب اين نكته كه اين همه توسلات و دعا براى حضرت و گريه و زارى براى آمدن حضرت لزومى ندارد، و بايد صبر كنيم تا شرايط مطابق آنچه توصيف شده، شود، بايد دانست كه:
اولًا، خداوند است كه امور را مقدر مىكند و همانطور كه مىگوييم:
جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ.
[حق آمد و باطل از ميان رفت.]
به دست خداست. خداوند مىتواند يك شبه شرايط ظهور را مهيا كند.
ثانياً، همه اين ناله و فغان و دعا براى حضرت (ع) از طريق مردم، خود مىتواند مقدمه و مهيا كننده شرايط براى فرا رسيدن ظهور باشد. در واقع دريافت عمومى مردم، خود يكى از راههاى تشخيص نزديك بودن ظهور حضرت است. يعنى بايد آنقدر مردم تضرع كنند و ظهور حضرت را بخواهند و به خاطر حضرت از معاصى دست بردارند، تا اوضاع براى آمدن حضرت آماده شود. البته اينكه ظهور حضرت همراه با معجزه است، جاى خود دارد ولى بايد دانست كه افكار بايد براى اين ظهور آماده باشد و درست است كه حضرت همانند رسول اللّه (ص) و اميرالمؤمنين (ع) با شمشيرى مىآيد، ولى مردم هم بايد آمادگى لازم را داشته باشند.
علامه طباطبايى در همان كتاب شيعه در اسلام پس از صحبت در مورد دوازده امام معصوم (ع)، پيامى آوردهاند؛ پيام شيعه، كه بد نيست در اينجا آنرا مطرح كنيم: «پيام معنوى شيعه به جهانيان يك جمله بيش نيست و آن اين است كه خدا را بشناسيد.» و در آخر بيان مىكند كه:
امامشناسى عين خداشناسى است و خداشناسى عين امامشناسى است.
در روايت است كه:
من عرف نفسه فقد عرف ربّه.
هركه خودش را شناخت محققاً پروردگارش را شناخت.
«عرف نفسه» مىشود ولايت.
علامه در جواب دكتر [هانرى] كربن در مورد معناى امامت مىفرمايند:
امامت حقيقتى است كه در آن حقايقى از اين عالم براى ولى خدا كشف مىشود. و امام شخصى است كه از ابتدا بدون اينكه زحمتى بكشد، اين موهبت در اختيارش قرار گرفته است.
و در ادامه مىگويد: «يك ولايت اكتسابى هم داريم كه در اثر عبوديت حاصل مىشود.»
عنوان بصيرى كه ٧٤ سال داشت و از طلب علم از اين طرف و آن طرف، خسته شده بود، خدمت امام صادق (ع) رسيد. در ابتدا حضرت قبول نكرد، بعد