ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - ب) امامت و غيبت
بگيرند و با علمى كه به اين كتاب پيدا كردهاند به علم غيب برسند. پيامبر تبليغى سخن خود را به فرشته وحى مستند مىكند اما امام سخن خود را به پيامبر (ص) و قرآن مستند مىكند و البته در اين استنادش معصوم است.
در اينجا شايد اشكال شود سخن از بلوغ عقل بشر بود، نه بلوغ عقل يكى دو نفر. در جواب، يك پاسخ جدلى مىتوان داد و يك پاسخ دقيق عقلى. پاسخ جدلى اين است كه هرجا يكى دو نفر از بشر هم كارى كنند مطلب را به كل بشر نسبت مىدهيم. مثلًا وقتى مىگوييم «امروز بشريت به جايى رسيده است كه پا روى كره ماه گذاشته است»، مگر چند نفر از انسانها پا روى كره ماه گذاشتهاند؟
اما پاسخ دقيقتر عقلى اينست كه چون دوره، دوره بلوغ عقل بشر براى فهم معارف است، فهم معارف به ائمه (ع) منحصر نمىشود. در واقع يكى از كارهاى اصلى ائمه (ع) از آن جهت كه امامند كمك به مردم براى رسيدن به اين بلوغ فكرى و عقلى است، يعنى پرورش مجتهدين. چنانكه گفتيم طبيعى است كه عدهاى شروع به فهم معارف دين كنند (همانطور كه در امتهاى گذشته هم غير از انبياى تبليغى، احبار و رهبانان نيز بودهاند) و كار اصلى ائمه (ع) در دوره پس از نبوت اين نيست كه تكتك احكام دين را از دل متون مقدس استخراج كنند، بلكه كار اصلىشان اينست كه روشهاى فهم متون مقدس را آموزش دهند يا تصحيح كنند.[١] يعنى بايد دورهاى پيش آيد كه مجتهدين فراوانى پيدا شوند و شروع به فهم كنند و بقيه مردم همچون زمان انبياى گذشته با تعدد اقوال مواجه ى و البته بايد سراغ معصومى بروند و معصوم روشهاى درست را از غلط تفكيك كند كه مثلًا حسن و قبح شرعى غلط است، قياس غلط است، استحسان غلط است ولى مثلًا تفسير قرآن با قرآن درست است و بر اين اساس مرز فهم درست از نادرست رانشان دهد.
براى همين احاديث متعددى به اين مضمون روايت شده كه وجود امام، مانند كعبه است كه انسانها بايد به سوى او بروند و او به سوى آنان نمىآيد. يعنى امام از آن جهت كه امام است غير از عالم دين است. علماى دين وظيفه تبليغ و حتى رفتن به سراغ مردم را دارند، اما امام از حيث امام بودنش اين وظيفه را ندارد. بلكه علما وظيفه دارند براى فهم درست دين مرتب به سراغ امام بروند و روشهاى خود را تصحيح كنند.[٢] خود ائمه (ع) هم بر همين موضع اصرار داشتند براى همين آنها شاگردانى پرورش مىدادند و به آنان دستور مىدادند كه در مسجد بنشينند و فتوا بدهند. اين سخن فقط در فقه نيست بلكه در عقايد و كلام نيز شاگردانى تربيت كردند و همين طور در بعد اخلاق و عرفان (يعنى در هر سه محور از ابعاد اسلام: عقايد، اخلاق و احكام).
خلاصه كلام اينكه بلوغ عقلى بشر كه عامل ختم نبوت بود، در گروى سه امر است:
١. وجود انسان يا انسانهايى كه بتوانند كل معارف برنامه وحى را يكجا از پيامبر (نه از طريق وحى به خودشان) دريافت كنند و اين فهم را به ديگران آموزش دهند.
٢. وجود انسان يا انسانهايى كه با آموزش تحت نظر اين معلمان كمكم توان تفسير و انطباق وحى بر مسايل جزيى را پيدا كند.
٣. بقاى اصل كتاب آسمانى بدون تحريف.
با اين بيان معلوم مىشود كه وجود امام، نه تنها منافى ختم نبوت نيست، بلكه لازمه آن است و از باب حسن ختامِ اين قسمت اشاره مىكنم كه شايد علت اصرار پيامبر اكرم (ص) در حديث معروف ثقلين كه «قرآن و امامت دو ثقل جدايى ناپذيرند» اين باشد كه فهم اين برنامه نيازمند معلمانى است كه اين برنامه را به نحو كاملًا صحيح (=با عصمت) فهم كرده و به ما آموزش دهند و البته بعد از آموزش آنها، ما هم توان فهم برنامه را پيدا مىكنيم.[٣]
ب) امامت و غيبت
با استفاده از مجموعه مطالب فوق مىتوان به اشكال ديگرى كه دكتر سروش در مباحث بعدى خود در خصوص ناسازگارى امامت با غيبت امام زمان (عج) مطرح كردهاست[٤] نيز پاسخ گفت. خلاصه اشكال آن است كه: با پذيرش غيبت عملًا امامت بىخاصيت مىشود زيرا اگر امامت براى جلوگيرى از خطاى انسانها در فهم دين پس از پيامبر است،