ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢١ - ورود ماسومانى گرى توسط يهوديان به آمريكا
نظارت دايم بر آمريكا، برخى از ابزارهاى هم راستا با اهداف خود را از «دنياى قديم» به «دنياى جديد» منتقل كردند. در رأس اين ابزارها، تشكلهاى ماسونى گرى قرار داشت كه در اروپا عليه كليساى كاتوليك، با يهوديان اتحادى تاريخى را رقم زده بودند.
يهوديان، ماسونى گرى را به طور كامل به «دنياى جديد» منتقل كردند. در دائرةالمعارف يهودى ذيل عنوان «فراماسونرى»[١] آمده است:
در كلنى آمريكا، نام بسيارى از يهوديان در ميان بنيانگذاران ماسونى گرى نيز ديده مىشود. در حقيقت، اولين بار، ماسونى گرى توسط يهوديان وارد آمريكا شد.
براى اولين بار در سال ١٦٥٨ لژ ماسونى «نيوپورت»[٢] در راود آيلند[٣] توسط فردى يهودى به نام «مرداخاى كامپانال»[٤] تأسيس شد. چهار نفر از بنيانگذاران لژ ماسونى «ساوانا»[٥] كه در سال ١٧٣٤ بنيان گذاشته شد، يهودى بودند. يهودى ديگرى به نام «موسس مايكل هايس»[٦] كسى بود كه «اسكاج ريتينى» را براى آمريكا به ارمغان آورد. وى در سال ١٧٦٨ به عنوان ناظر ارشد ماسونى گرى در شمال آمريكا انتخاب شد. هايس در سال ١٧٨٠ در «نيوپورت» لژ «كينگ ديويد» [٧] را تأسيس كرد. او اين لژ را در سال ١٧٨٠ به نيوپورت منتقل كرد و طى سالهاى ١٧٨٨ تا ١٧٩٢ مقام استاد اعظمى لژ بزرگ «ماساچوست» را بر عهده گرفت. در رأس بنيانگذاران لژ بزرگ «ديويد آيلند» يهودى ديگرى به نام «موسس سيكساس»[٨] ديده مىشود كه از سال ١٨٠٢ تا ١٨٠٩ سمت استادى اين لژ را بر عهده داشت. همزمان با او، يهودى ديگرى به نام «سولومون بوش» به سمت ناظر ارشد لژ «پنسيلوانيا» منصوب شد. يهوديان همچنين در لژ «سوپلايم»[٩] كه در سال ١٨٧١ در شهر پنسيلوانيا تأسيس شد، و از جايگاه مهمى در تاريخ آمريكا برخوردار است، نفوذ بسيار قابل توجهى داشتند.
ديگر يهوديانى كه نام آنها در سياهه چهرههاى شاخص تاريخ ماسونىگرى آمريكا به چشم مىخورد، عبارتند از:
\* ايزاك داكوستا[١٠]: يكى از بنيانگذاران لژ «كينگ سولومون».[١١]
\* آبراهام فورست[١٢]: در سال ١٧٨١ به عنوان ناظر ارشد منطقه ويرجينيا انتخاب شد.
\* ژوزف مايرز[١٣]: ناظر ارشد لژهاى «مريلند» و سپس «چارلستون».
مراسم اختتاميه كنيسه بزرگ كاروليناى جنوبى در چارلستون نيز متناسب با شعاير و آيين لژهاى ماسونى گرى برگزار شده بود. نامهاى يهودى مورد استفاده در لژهاى آمريكايى در سالهاى بعد هم جلب توجه مىكند. «بنايى بريث»[١٤] (يكى از لابىهاى قدرتمند يهوديان در آمريكا) و ويژگىهايش و نهاندارى و بسيارى ديگر از شعائر آن بدون شك از تجربيات ماسونى برگرفته شده است. بنايى بريث در داخل جامعه يهودى، اهدافى به سان اهداف جمعيت ماسونى را تعقيب مىكرد.
ورود ماسونى گرى توسط يهوديان به آمريكا، اقدامى كاملًا با معنى و مغرضانه بود؛ پيشكسوتان يهودى، همان عقد اتحادى را كه با ماسونىگرى در اروپا بسته بودند، به دنياى جديد منتقل كردند، ولى با اين تفاوت كه اتحاد يهوديان و ماسونها در اروپا، در راستاى ورود به جنگى درازمدت، عليه دشمنان مشتركى بود كه در رأس آنها كليساى كاتوليك قرار داشت، حال آنكه در آمريكا چنين دشمنى، وجود خارجى نداشت. و تنها دشمن احتمالى، سرخپوستان بودند، كه آنها نيز قتل عام شده بودند. به همين دليل بود كه نه تنها اتحاد يهوديان با ماسونها در آمريكا همانند اروپا، منجر به براندازى نظام حاكم نشد، بلكه به ايجاد نظامى نوين، توسط يهوديان و متحدان تاريخى آنها يعنى ماسونها منجر شد.
آمريكا، جمهورى ماسونى و كابالايى دنيا
پيشگامى يهوديان در حمايت از گسترش ماسونىگرى در آمريكا، ايالات متحده را به سمتى سوق داد كه اولين كشور ماسون دنيا شود. «رابرت هيرونيموس»[١٥] مورخ آمريكايى در كتاب خود، مقدرات پنهان آمريكا[١٦]، درباره نقش پنهان ماسونها براى ايجاد آمريكا، اطلاعات جالب توجهى را ارايه مىكند:
تاريخنگاران معاصر ما، از قرنهاى ١٧ و ١٨ به عنوان عصر خرد [گرايى] و روشنگرى نام مىبرند و اذعان مىكنند كه در اين دوره، تمام فعاليتهاى تئوريك و ذهنى در راستاى اثبات «قانونمندى علمى جهان» به كار گرفته شده است. حال آنكه كمى آن طرفتر و در همسايگى آنها بنيانگذاران آمريكا بيشتر گرايشهاى باطنىگرايانه و اشراقىوار داشتند و به كابالا، سيمياگرى[١٧] و طالعبينى[١٨] اظهار علاقه شديدى مىكردند. آيا اين علاقهمندى بنيانگذاران آمريكا به منبع و خاستگاه نهانگرايى يهودى، جالب توجه نيست؟
بنيانگذاران آمريكا، با كابالا چه ارتباطى داشتند؟ آيا اين افراد، خود، كابالائيسيت نبودند؟ خوب است بدانيم براى الهام گرفتن از كابالا لازم نيست شخص الهام گيرنده خود يك يهودى باشد. بعضى از تشكلها را مىتوان ديد كه به كابالا و يهوديان مرتبط با كابالا وابسته نيستند و در رأس اين تشكلها مىتوان از ماسونها نام برد. از همين جا مىتوان به نحوه ارتباط بنيانگذاران آمريكا با كابالا پى برد. تمام بنيانگذاران آمريكا همگى ماسون بوده و بيشتر آنها مقام «استادى» داشتند و به طور همزمان عضو «سازمان گل- صليب» هم بودند كه خود نسخه ديگرى از ماسونىگرى بود؛ در ميان آنها كسانى هم ديده مىشوند كه به تشكيلات ماسونى ديگرى به نام «ايلوميناتى»[١٩] (اشراقىگرى) وابسته بودند. در نوشتههاى رابرت هيرونيموس، از قريب به پنجاه نفر مورخ باطن گراى كه با بنيانگذاران آمريكا مرتبط بودهاند، نام برده مىشود كه همگى ماسون بودهاند.
چهار بنيانگذار آمريكا «واشينگتن»، [٢٠] «جفرسون»، [٢١] «فرانكلين»[٢٢] و «آدامز»[٢٣] عضو سازمان گل- صليب، بودند. و سه تن از آنها يعنى جفرسون، فرانكلين و آدامز همزمان عضو سازمان ماسونى ايلوميناتى نيز بودند.
رابطه جرج واشينگتن و مدافع فرانسوى جنگ استقلال آمريكا، ژنرال «لافايته»، [٢٤] صرفاً يك رابطه دوستى نزديك نبود، بلكه هر