ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - ارجاع مال شخصى از سوى حضرت
بازگشت اموال غصب شده امامت به حضرت
جمعى از شيعيان امام هادى (ع) مىگويند، مولايمان، حضرت ابالحسن (ع) مىفرمودند:
از فرزندم جعفر، كنارهگيرى كنيد كه مثل او نسبت به من، مانند نمرود نسبت به نوح است كه خداوند عزوجل، راجع به او فرمود: نوح پروردگارش را نداد، داد كه اى پروردگار من، پسرم، از خاندان من بود. خداوند فرمود: «اى نوح، او از خاندان تو نيست. او عملى ناصالح است».[١]
همچنين امام عسكرى (ع)، پس از درگذشت پدر بزرگوارشان به ما مىفرمودند:
خدا را خدا را، مراقب باشيد كه برادرم، جعفر، بر سرّى از اسرار آگاهى نيابد، مثل من و او، مانند هابيل و قابيل است، كه قابيل بر آنچه خداوند از فضل خويش به هابيل بخشيده بود، حسد ورزيد و او را به قتل رسانيد. اگر زمينه قتل من براى جعفر، مهيا گردد، آن را به انجام خواهد رسانيد، ولى خداوند خواست خود را به انجام مىرساند.
و تمامى مردان و زنان و خدمتكارانى كه در آن منطقه نظامى (عسكر) سكونت داشتند، وقتى كه وارد خانه مىشديم، از كارهاى جعفر بر ما شكايت مىكردند و مىگفتند: او لباس زنان را مىپوشد، و شراب مىنوشد و به كسانى كه در خانهاش زندگى مىكنند، درهم و لباس مىبخشد كه كارهايش را كتمان كنند، آنها نيز از او مىگيرند ولى كارهايش را پنهان نمىكنند، و شيعيان پس از امام هادى (ع) او را در انزوا قرار داده و سلام دادن به او را ترك كردهاند و مىگويند: بين ما و او تقيه نيست، اگر ما با او رفت و آمد داشته باشيم، و سلام و عليك كنيم و اسم او را ببريم، مردم درباره او به گمراهى مىافتند و مانند ما با او رفتار خواهند كرد و ما به سبب اين رفتار، اهل دوزخ خواهيم بود.
جعفر (كذاب)، در شامِ روزى كه امام حسن عسكرى (ع) رحلت فرمودند، بر صندوقها و تمام اموال و دارايىهاى آن حضرت، مهر زد و آنها را به خانه خود برد و وقتىكه صبح شد، وارد خانه شد تا آنها را بگشايد، امّا همينكه آنها را گشود و در آن نگريست، بهجز مقدار اندكى، چيزى از آنها باقى نمانده بود، و تعدادى از غلامان و كنيزان را به باد شلاق گرفت و آنها مىگفتند: ما را نزن، به خدا مىديديم كه شتران كالاها و صندوقها را به خيابان مىبرند ولى قدرت تكلم و حركت از ما سلب شده بود تا آنكه آنها رفتند و درها آنچنان كه از پيش بود، بسته شد. و جعفر به سبب ناراحتى، با خود سخن مىگفت و بر سرش مىكوفت و او از همان اموالى كه داشت، مىخريد و مىخورد تا آنكه جز قوت روزش، چيزى برايش باقى نماند، و او بيست و چهار نفر عائله از دختر و پسر و زن و خدم و حشم و غلام داشت. چنان فقر به او روى آورد كه جدّه (جدّه امام عسكرى (ع)) دستور داد كه از اموالش براى او، آرد و گوشت و جو و علوفه براى چهارپايانش و لباس براى فرزندان و مادرانشان و غلامان و خدمتكاران او پرداخت گردد و براى او مسائل و مشكلاتى بيش از آنچه توصيف كرديم، پيش آمد.[٢]
كلام حكمتآميز حضرت در گهواره
ابو نصر طريف مىگويد: بر حضرت صاحبالزّمان (ع) [در حالى كه كودكى داخل گهواره بودند.] وارد شدم، فرمود:
برايم صندل سرخ بياور.
برايشان آوردم، سپس فرمودند:
آيا مرا مىشناسى؟
عرض كردم: آرى؛ فرمودند:
من كيستم؟
عرض كردم: شما سرورم و فرزند سرورم هستيد. فرمودند:
در اينباره نپرسيدم.
طريف مىگويد، عرض نمودم: فدايتان گردم، برايم بيان نماييد و فرمودند:
أنا خاتم الأوصياء و بى يدفع الله عزّوجلّ البلاء عن أهلى و شيعتى.
من خاتمالأوصياء هستم و خداى تعالى، به واسطه من، بلا را از خاندان و شيعيانم برطرف مىكند.[٣]
ارجاع مال شخصى از سوى حضرت
گروهى از علماى شيعه روايت كردهاند كه غلامى [متعلق به امام زمان (ع)] را نزد ابوعبدالله بن جنيد، در واسط، فرستادند و به او گفتند، كه آنرا بفروشد. وى، او را فروخت و بهاى آنرا گرفت و چون آنرا به ترازو گذاشت، هيجده قيراط و يك حبّه، كم بود؛ از مال خود هيجده قيراط و يك حبّه وزن كرد و بدان افزود و فرستاد.
امام (ع) يك دينار از آن مال را كه وزن آن هيجده قيراط و يك حبّه بود، برگردانيدند.[٤]
پىنوشتها:
[١]. الطبرى (الآملى)، محمد بن جرير، دلائل الإمامة، ص ٢٩٤.
[٢]. سوره هود (١١)، آيه ٤٦.
[٣]. الطبرى، همان، ص ٢٩٤.
[٤]. الراوندى، الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ٤٦٦، ح ٣.
[٥]. شيخ صدوق، كمالالدين و تمام النعمة، ج ٢، باب ٤٥، ح ٧. با استفاده از ترجمه منصور پهلوان.