ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢ - شكايت كجا بريم؟
شكايت كجا بريم؟ ...
آب و جاروى مساجد و تكايا در ماه شعبان به سر نيامده و در اولين شب ماه مبارك رمضان كه همه خلق مسلمان چشم به آسمان، رؤيت هلال را چشم مىدارند تا شايد از يومالشّك به يوم اليقين وارد شوند؛ بر سفره گسترده ماه رحمت و مغفرت بنشينند؛ در حوض رمضان طهارت جسم و جان بيابند و مؤدب به ادب آسمانيان شوند، بساط غفلت، لهو، سرگرمى و تفنن با آميزهاى از بازى، تظاهر، دروغ و لودگى پهن مىشود.
اين امر، شايد از سر غفلت و ندانم كارى باشد و شايد هم از عدم توجه به معنا و مفهوم آنات و ايام و همه آنچه كه حضرت خداوندى از روى حكمت و شفقت براى خلق عالم تقدير نموده تا شايد به هر لطايف الحيل و دستِ كم به بهانه ماه رمضان كه در آن باب ورود به ساحت آسمان گشوده و دست شيطان بسته است، متذكر شوند و از دارغرور به دار سرور ره يابند و به فلاح برسند.
بىگمان جمله سحرخيزان ماه مبارك، دستِكم براى يكبار هم كه شده، از وراى شيشه تلويزيون بخت نشستن پاى درس حكيم فرزانه، استاد حسنزاده آملى را يافته و كلام ايشان را شنيده باشند. برنامهاى بسيار كوتاه كه ظرف مدت چهار، پنج دقيقه ارائه و ختم مىشود. در همين مدت جناب استاد حسب تشخيص اين عبارت لطيف را بيان مىكنند: «مساجد و هيآت كلاس اكابرند» و بىادبان جافى و خطاكار را متذكر ى كه مگر به اين كلاسهاى اكابر نرفتهايد؟ و مگر واعظ و معلم نداشتهايد؟
مجالس ذكر و وعظ مساجد و هيآت در نزد ايشان، پلكان اول تربيت عموم مردم است. جايى كه شاگردان، الفباى سير و سلوك مىآموزند تا به راه بيفتند. از اينجا تا رسيدن به مقام عالى استادى، فاصلهاى است ميان نوجوانى كه پاى وعظ مىنشيند تا مقام عرفاى نامى؛ همچون حسين قلىخان همدانى، ميرزا جواد ملكى تبريزى، امام خمينى (ره) و ... امّا، تا اين كلاس نباشد، شاگردان متذكر و مؤدب نى تا در طى طريق و سير، به مدارج عالى كمال برسند. بگذريم ....
آن سالها كه جماعتى بساط فرهنگسراها را در شهر بىدر و دروازه تهران مىگستراندند و با تأسى به «ژرژ پمپيدو» كه براى اولين بار قصابخانهاى را در شهر پاريس به فرهنگسرا بدل كرد، قصابخانه حاشيه شهر را مبدل به فرهنگسرا مىكردند و در ميانه بافت سنتى و مذهبى شهر يعنى «زايشگاه انقلاب اسلامى» كه جمله مردم آن متذكر جايگاه مسجد و منبر و وعظ بودند، دكههاى فراخ و رنگين و پر زرق و برق را ايجاد مىكردند تا مردم را مؤدب به ادب جديد كنند و خوى سنتگرايى را از سرآنها بيرون سازند، تنى چند در روزنامهها لب به شكوه گشودند كه چرا به جاى پرداختن به مساجد و حفظ همه مواريثى كه اتصال به هويت حقيقى را سبب مىشود، رنگينخانهها را رقيب و بديل مساجد و تكايا مىسازيد؟ چرا هنر و علم و فن و ادب را منفك از دين و مسجد و آنرا در عرض ساير فنون معرفى