ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - مخالفت شديد عليه اين گروه ها
غربى، به عنوان كالاهاى مصرفى و مطابق فردگرايى حاكم بر اين جوامع ترويج مىكنند. جوانان اين جوامع هم، براى يك تغيير و تجربه جديد در اين گروهها جذب ى؛ زيرا اين گروهها از جهاتى با اديان سنتى تشابه دارند.[١] دانشمندان غربى اين گروههاى نوظهور غيرمتداول مذهبى را «شبه دين»(Quasi -religion) مىنامند، كه مانند كالاها در جوامع غربى خريد و فروش، عرضه و مصرف ى و رهبران آنها مىكوشند افرادى را كه به اين گروهها جذب شدهاند، با هر وسيله ممكن در گروه خود حفظ نمايند.[٢]
اين گروههاى نوظهور، فاقد هرگونه تعليمات دينى مىباشند و فعاليتهاى آنها بر محور رهبرانشان انجام مىشود، كه تسلطى كامل بر اعضاى خود دارند. اعضاى اين گروهها بعداز عضو شدن در تشكيلات، از خانواده و جامعه خود كاملًا منقطع ى و در اختيار اين گروهها قرار مىگيرند. در ايالات متحده آمريكا، گروههاى ياد شده، خود را به عنوان گروه دينى معرفى مىنمايند تا از تسهيلات و معافيت در پرداخت ماليات به دولت استفاده نمايند.[٣] اينگروهها حتى برنامههاى اساسى براى تعامل بين خود ندارند. اكثر آنها اعضاى خود را در بخشهاى اختصاصى سكونت مىدهند، تا از اين راه كاملًا تحت كنترل تشكيلات سازمان خود باشند. بيشتر اين گروهها لباس متحدالشكل براى پيروان خود دارند و مراسم ويژه گروهى خود را در محلهاى اختصاصى برگزار مىنمايند و كوشش آنها اين است كه اعضاى گروه خود را از جامعه، دور نگه دارند.[٤]
در پروژه سكولار نمودن جوامع جهانى، اين گروههاى غيرمتداول مذهبى را كه جديداً ظهور نمودهاند، به عنوان اديان جايگزين(Altermative Religions) معرفى مىنمايند و دكتر «پيتر كلارك» استاد فلسفه دين در دانشگاه لندن اين گروهها را به «اسبهاى ترومن»(Troan Horses) ( حمله از درون) تشبيه مىكند كه هدف آنها سكولار نمودن تمامى اديان در جهان، از درون مىباشد.[٥]
بيشتر اعضاى اين گروهها مورد سوء استفاده و استثمار رهبران و افراد مخصوص رهبران خود قرار مىگيرند، ولى به دليل شرم و ترس از آنها آنرا آشكار نمىكنند. با اين حال، فسادهاى جنسى و مالى از سوى بنيانگذاران اين گروهها سبب جدايى شمار زيادى از اعضاى اين گروهها شده است.
اكثريت مطلق اين گروهها از نظام سرمايهدارى خصوصىسازى، فرضيه نسبىگرايى(Relativism) ، مكتب وحدت وجود(Monism) و فلسفه كليت(Holism) ترويج مىكنند و باورهاى دينى آنها تلفيقى از عقايد اديان مختلف با يكديگر است و بر اين اساس پيروان خود را در فضاى فانتزى (خيالبافى) غوطهور مىنمايند.[٦] بيشتر پيروان اين گروهها از مواد مخدر و «مديتيشن»(meditation) براى به وجود آوردن حالت خلسه و نشاط بهره مىگيرند كه اين باعث ايجاد تضاد ميان تعقل و احساسات و انشعاب در شخصيت فرد مىگردد. بعضى از اين گروهها رياضتهاى سخت، و برخى از لذتجويىهاى افراطى را براى پيروان خود تجويز مىكنند، و بدينسان پيروان خود را از دستيابى به حقيقت ابدى باز مىدارند. اين گروهها ادعا دارند كه اديان جديد «عصر نو» مىباشند، ولى اكثريت مطلق آنها، از مكاتب دينى قبل از مسيح در دوران وحشىگرى قاره اروپا پيروى مىكنند و اين اعتقادات را با بعضى از افكار مذهبى اديان آسياى دور تلفيق مىنمايند. افكار شبه عرفانى كه در اين گروهها ترويج مىگردد، به خودپسندى در ميان اين افراد انجاميده است.
مخالفت شديد عليه اين گروهها
چنانكه گذشت، استراتژى اين گروهها جذب جوانان بوده، و موفق شدند تعداد زيادى از جوانان را در اين كشورها با تبليغات گستردهخود جذب نمايند. جوانانى كه عضو فعال اين گروهها شدند، شغل و كار خود را رها كرده، تمام وقت در اختيار گروه خود قرار گرفتند. با اوج گرفتن فعاليتهاى اين گروهها در اواخر دهه ١٩٧٠ شمارى از مؤسسات، براى مبارزه با اين گروهها در ايالات متحده آمريكا به وجود آمدند كه فعالترين آنها «بنياد آزادى شهروندان»[٧] «بنياد خانواده آمريكايى»،[٨] «شبكه بيدارى از اين گروهها»[٩] «مؤسسه تحقيقات مسيحيت»،[١٠] «بنياد ليوجى ريان»،[١١] و «پروژه معنويت جعلى»[١٢] مىباشند. اين مؤسسات از سوى والدينى كه فرزندان خود را با جذب در اين گروهها از دست داده بودند، به وجود آمد. اين مؤسسات، مراكزى را براى برگرداندن فرزندان و اعضاى اين گروه به حالت اوليه و سروسامان دادن به آنها به وجود آوردند. در اين مراكز، جوانان با مشاوره و گفت و گو از گروههاى مزبور جدا ى و به درون جامعه بازمىگردند. اين مؤسسات با تحقيقات علمى خود اثبات كردهاند مراسم عبادى و زندگى در داخل گروههاى ياد شده؛ براساس شست و شوى مغزى انجام مىشود و از اين رو، با كمك اين مؤسسات، اعضاى سابق اين گروهها چندين شكايت را به دادگاههاى ايالات متحده آمريكا ارائه كردهاند.[١٣]
«انجمن روانشناسى آمريكا»[١٤] كه بزرگترين مؤسسه روانشناسى ايالات متحده آمريكا مىباشد، در