ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - الف) خاتميت و امامت
جمع خاتميت و امامت و مهدويت
اشاره:
دكتر عبدالكريم سروش در سخنرانى اخير خود در پاريس تحت عنوان «تشيع و چالش مردم سالارى» اشكالى در خصوص انطباق انديشه امامت و مهدويت با ختم نبوت مطرح كرده است كه واكنشهايى برانگيخته است. اين اشكال كه مبتنى بر آراى اقبال در تفسير مسئله خاتميت است، به طور خلاصه اين است كه: ختم نبوت به معناى پايان دوره عصمت و وحى و در واقع پايان دوره ولايت و مرجعيت شخص در تشريع است. علت خاتميت، بلوغ عقل بشر است و از اين دوره به بعد، زمان مرجعيت اشخاص و حق تشريع براى افراد به سر مىآيد و تنها استدلال است كه مىتواند مرجع عمل واقع شود. اما شيعه با پذيرش نظريه امامت و تداوم آن در مهدويت، عملًا ختم نبوت را بى معنى كرده است، زيرا معتقد است كه امام، هم عصمت دارد كه تداوم بخش ولايت و مرجعيت شخص است، و هم علم غيب دارد و محدّث و مفهّم است كه اين هم ماهيتاً تفاوتى با وحى ندارد؛ پس پذيرفتن امامت در واقع مستلزم نفى ختم نبوت است و گويى فقط اسم مطلب عوض شده ولى ماهيتاً نبوت ختم نشده است. ايشان به تبع اقبال لاهورى معتقدند كه «با خاتميت، قرار است آدميان به رهايى برسند ولى اگر گفته شود كه يك مهدى مىآيد كه همان اتوريته پيامبر را دارد، ما از فوايد خاتميت بى بهره مىمانيم، زيرا آن رهايى تحقق نخواهد يافت. فلذا اين سؤال از شيعيان باقى است كه مهدويت را چگونه با انديشه رهايى و دموكراسى مىتوان جمع كرد؟»
الف) خاتميت و امامت
چنانكه در جمعبندى نهايى اين سخن واضح است، گوينده بيشتر دغدغه دموكراسى و رهايى از وحى را داشته تا دغدغه جمع خاتميت با امامت و مهدويت؛ كه خود اين اولويت قابل تأمل و بررسى است. اما دراينجا قصد داريم نشان دهيم آيا اين اشكال در خصوص ناسازگارى امامت با خاتميت وارد است يا خير.
به نظر مىرسد حل اين تعارض در گرو دقت بيشتر در فلسفه خود نبوت و نسبت ميان عقل و وحى است. دو نوع نگرش در خصوص نسبت عقل و وحى وجود دارد. يك نگرش، كه مبناى طرح اشكال فوق است، نسبت عقل و وحى را نسبت دو امر جانشين همديگر مىبيند، دو امرى كه فى حد نفسه با هم متعارضند؛ لذا يك دوره، دوره حكومت وحى است نه