ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٢ - ب) امامت و غيبت
همه مشكلاتى را كه اهل سنت پس از رحلت پيامبر مواجه ى، شيعه پس از غيبت آخرين امام مواجه مىشود. پس اگر امامت براى فهم معصومانه دين پس از پيامبر ضرورت دارد، نمىتواند غيبتى پيش آيد و و اگر غيبت پيش آمده، معلوم است كه اصلًا امامت لازم نبوده است.
با توجه به مباحثى كه گذشت چنين پاسخ مىگوييم كه وظيفه اصلى امام از حيث فهم دين، معلمى كردن و آموزش روشهاى فهم دين است، نه ضرورتاً آموزش تمامى محتواى دين تا ابد[١]، و اگر چنين باشد، آنگاه دوره حضور ملموس و دستيافتنى امام در جامعه براى حل مشكلات فهم دين، مىتواند يك دوره محدود باشد،[٢] يعنى در حدى كه روشهاى صحيح فهم دين آموزش داده شود و اجمالًا روشهاى نادرست مورد نقد ائمه (ع) واقع گردد. و ديگر غيبت به معناى رها كردن آدميان نيست، چرا كه اولًا، غيبت از زمانى مىتواند رخ دهد كه كليات روشهاى صحيح فهم، در جريان اصيل اسلامشناسى (كه امامان را پذيرفته و بر اساس آموزشهاى آنها به فهم دين پرداخته) تثبيت شده باشد، ثانياً، يكى ديگر از شئون امام كه در اين مجال فرصت پرداختن تفصيلى بدان نيست شأن ولايت معنوى است كه مهمترين فلسفه وجودى امام در تمامى اعصار (حتى درعصر غيبت) است و موجب مىشود مردم در عصر غيبت همچون خورشيد پشت ابر از فوايد وجود امام بهرهمند شوند و البته اين ولايت معنوى تنها ناظر به بهرهرسانى فردى نمىشود، بلكه از ابعاد اجتماعى نيز امام مراقبت كلى از جريان اصيل دين و ديندارى در جامعه را براى تحقق آيه شريفه:
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ.[٣]
[ما قرآن خود را نازل كردهايم و خود نگهبانش هستيم.]
برعهده دارد[٤] و از اين حيث نيز معلوم مىشود كه شيعيان به خود وانهاده شده نيستند و اين همان مطلبى است كه امام عصر (ع) در توقيعى صريحاً بر آن تأكيد كردهاند كه:
إنّا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم.[٥]
چنين نيست كه ما به امور شما بىاعتنا باشيم و شما را از ياد برده باشيم.
در پايان دوباره يادآورى مىكنم كه بحث ما فقط ناظر به ضرورتِ حضورِ ملموسِ امام براى تبيين دين پس از پيامبر خاتم (ص) بود، نه تبيين تمامى امورى كه ضرورت امامت را اثبات مىكند، چرا كه وجود امام لااقل از دو جنبه ديگر نيز ضرورت دارد: يكى از جنبه ولايت معنوى، كه اشاره بسيار مختصرى به برخى از فوايد آن كرديم؛ و، دوم از جنبه حكومت و هدايتِ ظاهرى جمعى انسانها، كه البته مشروط به آماده شدن زمينههاى مقبوليت مردمى است و ظاهراً مهمترين فلسفه ظهورِ پس از غيبتِ آن امام شريف است و تفصيل اين دو شأن مجال ديگرى مىطلبد.
پىنوشتها:
[١]. سوره بقره (٢)، آيه ٢٤٢: كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ؛ سوره يوسف (١٢) آيه ٢: إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ. همچنين ر. ك: سوره آل عمران (٣)، آيه ١١٨؛ سوره نور (٢٤)، آيه ٦٣؛ سوره حديد (٥٧)، آيه ١٧؛ سوره عنكبوت (٢٩)، آيه ٣٥؛ سوره روم (٣٠)، آيه ٢٨؛ سوره زخرف (٤٣)، آيه ٣.
[٢]. سوره بقره (٢)، آيه ٤٢: وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ؛ سوره يونس (١٠)، آيه ٧٨: قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَلْفِتَنا عَمَّا وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا.
[٣]. سوره احزاب (٣٣)، آيه ٦٧: إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا.
[٤]. سوره زخرف (٤٣)، آيه ٢٣: إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ؛ سوره مائده (٥)، آيه ١٠٤: وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ.
[٥]. سوره ملك (٦٧)، آيه ١٠: لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ؛ سوره يونس (١٠)، آيه ٤٢ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ كانُوا لا يَعْقِلُونَ.
[٦]. جالب اينجاست كه اين نوع نگاه به نبوت نگاهى بوده كه در ميان امتهاى پيشين هم مخالفان انبيا- به اصطلاح روشنفكران و سرشناسان آنها (الملأ من قومه)- به طرفداران انبيا نسبت مىدادهاند و قرآن كريم سخن آنان را چنين نقل مىكند: وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ. سوره مومنون (٢٣)، آيه ٣٤.
[٧]. سوره قصص (٢٨)، آيه ٣٢: فَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ.
[٨]. سوره بقره (٢)، آيه ١١١: قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ؛ همچنين ر. ك: سوره نمل (٢٧)، آيه ٦٤؛ سوره انبيا (٢١)، آيه ٢٤؛ سوره قصص (٢٨)، آيه ٧٥.
[٩]. سوره انعام (٦)، آيه