ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - جمكرانى ديگر
جمكرانى ديگر
گاه برخى از بخشهاى زمين آنقدر عزيز ى و اعتبار مىيابند كه آسمان حتى به حال آنها غبطه مىخورد و در سر خود آرزوى خاكى شدن را مىپرورد، جمكران نيز از همين دست است.
جمكران مسجدالاقصاى دل است، وقتى از طرف عرش به معراج خوانده مىشود و تا قاب قوسين خدا پيش مىرود.
جمكران نقطه تلاقى پيشانى است با خاك. يعنى درست همانجايى كه غرور و تكبر قربانى ى و تا خونشان ريخته نشود هيچ نمازى قبول نمىشود.
جمكران نمايش تصويرى «إِيَّاكَنَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» است كه صف طويلى از فرشتگان به تماشاى آن نشستهاند.
جمكران قطعهاى از آخرين عاشقانهاى است كه خداوند سروده و آهنگ بىنظير آنرا تقديم حجتش نموده است.
جمكران آوردگاهى است كه ذكر برفراز آن مىايستد، دستهايش را تا نزديكى گوش بلند مىكند و تكبيره الاحرام مىگويد تا فراداى ظلم و جور را به جماعتِ «يا عدلُ يا عدلُ يا عدل» فرابخواند.
شاعران معاصر هريك از دريچه جان خود به اين قطعه سبز زمين نگريسته و حس و حال خود را بيان داشتهاند. از جمله محمدعلى مجاهدى كه جمكران را چنين مىبيند.
جمكران درمانگاهى است كه دوا و شفا و طبيبش بىمزد و منّت در خدمت آنانند كه بيمه ولايت شدهاند:
|
اگر درمان درد خويش مىخواهى، بيا اينجا |
دوا اينجا، شفا اينجا، طبيب دردها اينجا |