ماهنامه موعود
(١)
شماره پنجاه و دوم
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
استراتژى فرهنگى
٢ ص
(٤)
سلسله اشك
٤ ص
(٥)
عصر روشن ايمان
٥ ص
(٦)
شناخت امام، ضرورت هر زمان
٦ ص
(٧)
اساس دين اعتقاد به ولايت
٦ ص
(٨)
مراقب دسيسه هاى شيطانى باشيم!
٧ ص
(٩)
مقصود از نماز در آيه شريفه اقامه ولايت
٧ ص
(١٠)
مقصود از نبأ عظيم
٨ ص
(١١)
مسأله ولايت را بايد زنده نگه داشت
٨ ص
(١٢)
لزوم شناخت مقام اقدس و اعلاى امام (ع)
٨ ص
(١٣)
لزوم معرفت امام (ع) در كنار معرفت خدا
٨ ص
(١٤)
مقام قرب انسان به ميزان عقل و درك او
٩ ص
(١٥)
مقام شامخ امامان (ع) قابل درك نيست
٩ ص
(١٦)
دفع شبهات با تولد امام جواد (ع)
٩ ص
(١٧)
امام مهدى (ع) وارث ودايع امامت
١٢ ص
(١٨)
1 كتاب جامعه على (ع)
١٢ ص
(١٩)
2 مصحف اميرالمؤمنين على (ع)
١٥ ص
(٢٠)
از ميان خبرها
١٦ ص
(٢١)
آمريكا چگونه مذهبى شد
١٨ ص
(٢٢)
سخنان سيد حسن نصرالله رهبر حزب الله لبنان
٢٥ ص
(٢٣)
شواليه هاى جنگ سرد
٢٦ ص
(٢٤)
جنجال كتاب خانم ساندرس
٢٦ ص
(٢٥)
وزارت فرهنگ بلوك غرب
٢٦ ص
(٢٦)
سيا و كنگره آزادى فرهنگى
٢٧ ص
(٢٧)
سيا و نهادهاى دانشگاهى
٢٧ ص
(٢٨)
جنگجويان فرهنگى سيا
٢٧ ص
(٢٩)
شواليه هاى معصوم
٢٧ ص
(٣٠)
ميراثى كه به نومحافظه كاران رسيد
٢٨ ص
(٣١)
تهاجم فرهنگى و توليد فرهنگى
٢٨ ص
(٣٢)
سلام و صلوات بر تو باد
٢٩ ص
(٣٣)
جهان در بحران
٣٠ ص
(٣٤)
بيماريهاى جديد؛ تهديدهاى جديد
٣١ ص
(٣٥)
بهاى يك شكست
٣١ ص
(٣٦)
فقر و گسترش بيماريهاى عفونى
٣٢ ص
(٣٧)
انسان منتظر هميشه بيدار است
٣٣ ص
(٣٨)
فهرست تجاوزات صهيونيست ها در سال جارى ميلادى به مسجد الاقصى
٣٦ ص
(٣٩)
نشان امامت
٣٨ ص
(٤٠)
شعر و ادب
٤٠ ص
(٤١)
كسى مى آيد
٤٠ ص
(٤٢)
ديده بيناى دل
٤٠ ص
(٤٣)
آنروز كه دوران تو گردد
٤٠ ص
(٤٤)
شرار عشق
٤١ ص
(٤٥)
آيه حسن
٤١ ص
(٤٦)
اشراق شاعرانه
٤١ ص
(٤٧)
ادركنى
٤١ ص
(٤٨)
اميد زمين
٤١ ص
(٤٩)
ستون آسمانها
٤١ ص
(٥٠)
مخمور مى ديدار
٤٢ ص
(٥١)
1 زندگينامه
٤٢ ص
(٥٢)
2 تشرفات و مكاشفات
٤٣ ص
(٥٣)
آيينه صداقت
٤٧ ص
(٥٤)
بهار زندگى بخش
٤٨ ص
(٥٥)
1 چگونگى تحقق حيات طيبه
٤٨ ص
(٥٦)
2 آثار تحقق حيات طيبه
٤٩ ص
(٥٧)
فراخوان دانشگاه و انتظار
٥١ ص
(٥٨)
عصر طلايى
٥٢ ص
(٥٩)
امنيت روانى
٥٣ ص
(٦٠)
گسترش ارتباطات مؤمنان
٥٣ ص
(٦١)
امنيت اجتماعى
٥٤ ص
(٦٢)
رفاه اقتصادى
٥٥ ص
(٦٣)
مشكل مسكن و آبادانى زمين
٥٥ ص
(٦٤)
اداى حقوق شهروندى و شهرسازى پس از ظهور
٥٦ ص
(٦٥)
شرح مراتب طهارت
٥٨ ص
(٦٦)
طهارت فقهيه
٥٩ ص
(٦٧)
تاريكى، حق ملاقات با روشنايى را ندارد
٥٩ ص
(٦٨)
نكته اى در فهم قصص قرآنى
٥٩ ص
(٦٩)
تطبيق وقايع قرآنى در سير انسانى
٦٠ ص
(٧٠)
تطهير نمودن تن به خاطر نزديكى به شجره دنيا
٦٠ ص
(٧١)
خون و باروت
٦١ ص
(٧٢)
حكايت حاج مؤمن
٦٢ ص
(٧٣)
مهمانى كه نيامد
٦٤ ص
(٧٤)
دو خاتم
٦٧ ص
(٧٥)
رحمت براى جهانيان
٦٧ ص
(٧٦)
دفع بلا به بركت دو خاتم
٦٧ ص
(٧٧)
عالم، محضر دو خاتم
٦٧ ص
(٧٨)
الگوهايى براى چگونه بودن خصال ياران مهدى (ع)
٦٨ ص
(٧٩)
10 عبادت ياران مهدى (ع)
٦٨ ص
(٨٠)
11 اطاعت از رهبرى و ايمان به او
٦٩ ص
(٨١)
12 اتحاد و برادرى
٦٩ ص
(٨٢)
13 فروتنى در عين صلابت
٦٩ ص
(٨٣)
14 شجاعت
٦٩ ص
(٨٤)
15 جوان بودن
٧١ ص
(٨٥)
16 خونخواهى حسين (ع)
٧١ ص
(٨٦)
17 عالم در تسخير ياران مهدى (ع)
٧٢ ص
(٨٧)
18 نقش زنان در انقلاب حضرت مهدى (ع)
٧٢ ص
(٨٨)
19 نداى آسمانى جبرئيل، آغاز ظهور
٧٢ ص
(٨٩)
20 فرق ميان اصحاب و انصار آن حضرت
٧٣ ص
(٩٠)
پرسش شما، پاسخ موعود
٧٤ ص
(٩١)
1 سن مبارك ايشان
٧٤ ص
(٩٢)
2 قامت
٧٤ ص
(٩٣)
3 رنگ
٧٤ ص
(٩٤)
4 موى سر
٧٥ ص
(٩٥)
5 صورت
٧٥ ص
(٩٦)
6 خال و نشانه ها
٧٥ ص
(٩٧)
فهرست كتابهاى انتشار يافته با موضوع مهدويت در سال 1383- 2
٧٦ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤ - سلسله اشك

سلسله اشك‌

حورا طوسى‌

چه گذشته است بر اين خانه خاموش، كه اين چنين سياه پوش و عزادار نشسته و چشم بر دروازه اميد دوخته است؟!

چه ديده اند ديوارهاى قد كشيده و آرام كه خونابه از سپيدى چهره فرو مى ريزند و خاك بر خاك مى افشانند.

چه روزهايى گذشته بر حجت خدا كه با جگرى زهر خورده و مجروح، در بستر بيمارى، مظلومانه ناله سر داده و كائنات، بر غبتش اشك مى ريزند؟

روزنه هاى كلبه محقر امام چشم مى گشايند بر اين همه دورويى زجرآور.

خليفه جور، پرستار و مراقب به بالين امام مى فرستد تا بيمارى و مرگ او را رويدادى طبيعى نشان داده تا جنايتش محو شود.

و آن سوتر، فرزند خورشيد، اميد هميشه روزگار بشر آمده تا ديوارهاى تزوير و ترديد را فرو بريزد و بر سجاده مظلوميت پدر، نماز وداع گذارد.

آمده تا در شهر غريبى پدر، در جوار جدش امام هادى (ع) پدر را به آغوش خاك بسپارد و نجواگر رازهاى نهانى غيبت باشد.

نرگس هاى عاشق، دور تا دور خانه قد كشيده اند و از خمار چشمان به خون نشسته شان اشك سرخ فرو مى ريزند. به يادبود آن همه شيدايى آسمانى كه شادى بخش حجره حجره هاى اين خانه بود، تا اين همه درد و داغ كه برگ برگ وجودشان را به خزان غصه نشانده است.

همه آمده اند؛ گروه گروه و دسته دسته در و ديوار شهر، سياه پوشيده اند و ضجه عزا از پس ديوارها تا عرش بالا مى رود.

بعد از آن همه تنهايى و آن حصارهاى تهديد و شكنجه و خفقان گلوگير، بعد از آن همه غربت و مظلوميت، زندانهاى پياپى، حالا همه آمده اند گرد تابوتى كه روح بزرگ مردى آسمانى را بر دوش مى برد. خليفه عباسى، پيشاپيش دسته هاى عزادار، ضجه زنان، مويه ريا و دورويى سر داده است. برادر خليفه، حجاب كفن را از آن سيماى نورانى كنار زده و مويه كنان، دروغ بى شرمانه اش را فرياد مى زند كه: «اين ابا محمد است؛ به مرگ طبيعى در گذشته». نرگس خاتون، بر مظلوميت خورشيد دل آرايش خون مى فشاند و از ميان همهمه جمع تزوير، گره گشاى غصه هاى پدر، راه مى گشايد. دستى آمده تا عطر نرگس وجودش، امضاى مظلوميت ائمه باشد.

كودكى خردسال كه از در و ديوار همين كلبه قد كشيده و زجر تنهاييهاى پدر چشيده؛ آمده تا بر سجاده پدر، نماز وداع بگزارد و تار و پود دورويى خلفاى جنايتكار را درهم ريزد. كسى آمده است، با درياى اشك و اميد. جمع تزوير، شيرازه گم كرده و از هم پاشيده و ويران تر نيز خواهد شد. عطر نرگس نجابتش همه جا را پر كرده و غربت نگاه آسمانى اش، داغها را تازه تر كرده است.