ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧ - هادى اهل بيت
وى در خور تعظيم و اكرام و بزرگداشت نبود. قدرش نزد من انگاه بزرگ شد كه از ميان دوست و دشمن هيچكس رانيافتم مگر آنكه ذكر نيكوى وى مى گفت و بر وى ثنا مى فرستاد.
گوشه اى از معجزات وى
زيد بن على روايت كرد: روزى ابى محمدعسكرى (ع) مشغول گفتگو بودم تا به منزل ايشان رسيديم. انگاه كه قصد بازگشت كردم فرمود كه: بايست و به منزل وارد شو. اطاعت كرده وارد شدم. صد دينار به من داد و فرمود: اين همه را صرف كنيزك خود كن كه وفات كرده است. من تعجب كردم، زيرا وقتى كه از خانه خارج مى شود كنيزك را تندرست تر از هميشه ديده بودم. القصه چون به خانه رسيدم كنيزك رامرده يافتم.
محمد بن على بن موسى گفت: روزگارى تنگى و فقر عجيبى روى به ما آورد. پدرم به من گفت:
بيا تا به نزد ابى محمد عسكرى (ع) رويم و احوال خود را با او در ميان بگذاريم تا ما را نوازش كند و از تنگى برهاند. و هيچكدام تا به آن روز آن حضرت را نديده بوديم. به راه افتاديم و در راه با يكديگر گرم گفتگو بوديم. پدرم گفت: اى كاش مراپانصد درهم عطا كند. دويست درهم را براى جامه و دويست درهم را براى آرد خواهم داد و صد درهم را براى توشه راه خرج خواهم نمود.
من گفتم: اى كاش سيصددرهم نيز به من بخشد. صد درهم را براى خريد درازگوشى خرج خواهم كرد و صد درهم را جامه خواهم خريد و بقيه را صرف توشه سفر خواهم كرد.
چون در سراى حضرت امام رسيديم، غلامى بيرون آمدو گفت: «درآييد»! وارد شديم و سلام كرديم. امام به پدرم فرمود: چرا دير به ملاقات ما آمدى؟
گفت: اى آقاى من، شرم داشتم كه با اين حال و روز به خدمت شما درآيم. پس مدتى نزد حضرت مانديم. چون از خانه بيرون آمديم غلام آمد و گفت: اين زرى است كه مولايم براى شما فرستاده است. پس پانصد درم به پدرم داد و سيصد درم به من. به خانه رفتيم و آن همه را صرف معاش كرديم. بركتهاى بسيارى از آن درهمها ظاهر شد چنانكه امروز، دو هزار درهم درآمد حاصل آن است.
اسماعيل بن على بن عبداله روايت كرد كه: روزى بر سر راه ابومحمد عسكرى (ع) نشستم. چون به نزديك من رسيد از فقر و نادارى شكايت و گله سر دادم و سوگند خوردم كه مرا يك درهم نيست تا با آن غذايى خورم. امام گفت: سوگند دورغ مى خورى در حالى كه دويست دينار در زير خاك كرده اى- آنگاه روى به غلام خود كرد و گفت: «آنچه با توست به او بده» غلام صددينار به من داد.
آنگاه امام گفت: «تو آن دينارها را كه در زير خاك پنهان ساخته اى نخواهى يافت.» و برفت. آن صد دينار را صرف مايحتاج خود ساختم تاآنكه هيچ پولى در دستم نماند. بقصد خارج كردن آن دويست دينار از زير خاك خارج شدم اما هر چه جستم نيافتم. پسر من پيش از اين مخفيگاه دينارها را دانسته بود، همه رابر گرفته و بگريخته بود و هيچ از آن به دست من نرسيد.
آن امام را بيست و هشت سال عمر بيشتر نبود و در عهد «معتمد بن جعفر بن المتوكل» امام معصوم در روز آدينه، شت شب گذشته از ماه ربيع الاول شهيد شد. ايشان را در سراى خودشان در شهر سامرا، هم آنجاكه پدر بزرگوارش را دفن كرده بودند به خاك سپردند.
صلوات الله عليهما و على المهدى (ع)
برگرفته از: راحة الارواح، تاليف: ابوسعيد حسن بن حسين شفيعى سبزوارى