ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٦ - تشرفات بين نفى و اثبات (قسمت دوم)
طبرسى در اعلام الورى، ابن حمزه در ثاقب المناقب، اربلى در كشف الغمة و نيلى در منتخب الانوارالمضيئة، آن را به صورت مرسل نقل كرده اند، شايد بتوان به آن مرسل گفت.
اما نسبت به نقل شيخ صدوق، مرسل نيست بلكه مسند است، مگر اينكه به جهت جهالت سند و مهمل بودن راوى، آن را در رديف مبهم قرار دهيم و حديث را مرسل بخوانيم، كه در تعريف مرسل فرموده اند: «معناى عام مرسل كه در ميان علماى رجال متعارف است اين است كه يكى از واسطه ها حذف شود و يا به صورت مبهم گفته شود.»[١]
يكى ديگر از عناوينى كه بر اين توقيع شريف صادق است عنوان «غريب» است، زيرا غريب به حديثى گفته مى شود كه در طبقه اى آن را فقط يك نفر روايت كرده باشد[٢] در حالى كه اين توقيع شريف را در هر سه طبقه فقط يك نفر روايت كرده است.
و به طورى كه بعدا شرح خواهيم داد، اين حديث «مصحف» است و مصحف به حديثى گفته مى شود كه در متن و يا در نام يكى از روات آن، لفظى به لفظى ديگر تغيير يافته باشد.[٣]
از اين رو از هر طرف ضعف اين حديث را فراگرفته، و از مصاديق روشن خبر ضعيف است، و در مورد چنين خبر ضعيفى مشهور بين شيعه و سنى اين است كه به آن عمل نمى شود، طالبين به كتب درايه مراجعه فرمايند.[٤]
اگر كسى تصور كند كه اين توقيع شريف شهرت روايى دارد و در هر قرنى در منابع حديثى- خلفا عن سلف- آن را نقل كرده اند و لذا ضعف آن به وسيله شهرت جبران مى شود، اين تصور هم مردود است، زيرا بنابر تحقيق ضعف حديث تنها در موردى باشهرت جبران مى شود كه قبل از عصر شيخ طوسى شهرت داشته باشد[٥] در حالى كه اين حديث را قبل از شيخ طوسى فقط شيخ صدوق روايت كرده است و شهرتى در بين نيست و اگر كسى خيال كند كه مشهور به مضمون آن عمل كرده اند و هر حديثى كه مشهور به مضمون آن عمل كند آن را «مقبوله» گويند[٦] مطلب درست است ولى متاسفانه نه تنها مشهور به آن عمل نكرده اند، بلكه ناقلين آن نيز به مضمونش متلزم نشده اند و در كتابهاى خود فصلى را به ذكر تشرف يافتگان اختصاص داده اند.
در اين مقوله هر تلاشى براى تصحيح سند روايت و جبران ضعف آن بى نتيجه است، مگر اينكه بگوييم در سند حديث تصحيف شده و نسخه هاى كمال الدين غلط است و اينك ارزيابى اين احتمال:
پس از بررسى كامل آثار حديثى شيخ صدوق قدس سره از كسى به نام «ابومحمد حسن بن احمد مكتب» هيچ نام و نشانى به دست نيامد و در ميان مشايخ فراوان ايشان اثرى از اين نام پيدا نشد.
پس اين احتمال قوت گرفت كه «حسن» مصحف «حسين» باشد و واسطه بين ايشان و سمرى «حسين بن احمد مكتب» باشد.
اين عنوان نيز به همين تعبير در آثار ايشان جز يكبار، آن هم در «كمال الدين» در بخش توقيعات به دست نيامد.
در اين مورد شيخ صدوق دعاى مشهور به «دعاءالمعرفة» را از «ابومحمد حسين بن احمد مكتب» از ابوعلى بن همام، از عمروى (نائب خاص حضرت بقية الله (ع)) روايت كرده است.[٧]
در اين مورد نيز معلوم مى شود كه نسخه كمال الدين به جاى «حسين» «حسن» بوده است، زيرا سيدابن طاووس اين دعا را به نقل از شيخ صدوق، از: «ابومحمد حسن بن احمد مكتب» از ابوعلى محمد بن همام، از عمروى روايت كرده است.[٨]
جالبتر اينكه علامه مجلسى نيز در دو مورد از «بحارالانوار» اين دعا را از شيخ صدوق روايت كرده، در هر مورد «ابومحمد حسن بن احمد مكتب» تعبير كرده است.[٩]
پس راهى باقى نمى ماند جز اينكه بگوييم:
نسخه صحيح كمال الدين در هر دو مورد «ابو محمد حسين بن احمد مكتب» است، ولى «حسين» پسر احمد نيست، بلكه نواده او است و اين به كثرت در اسناد واقع مى شود كه شخص را به جاى پدر به جد نسبت دهند. در اين صورت عنوان كامل او «ابومحمد، حسين بن ابراهيم بن احمدمكتب» خواهد بود، كه اين عنوان در آثار حديثى شيخ صدوق به وفور آمده است.
فى المثل شيخ صدوق در كتاب «خصال» در هشت مورد از او روايت كرده است.[١٠] او همچنين در كتاب «عيون»[١١] و «علل» نيز از او روايت كرده است. از بررسى موارد يادشده به دست مى آيد كه جد اعلاى او «هشام» بوده، كنيه اش «ابومحمد» و لقبش «مكتب» و «مؤدب» بوده است، كه در همه اين موارد شيخ صدوق از او «حسين بن ابراهيم بن احمد»