ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - راهيان كوى دوست
عشق زيارت آقا!
در بيابان گر به شوق كعبه خواهى زد قدم
سر زنشها گر كند خار مغيلان غم مخور اين راه، راه مقدسى است، اهلبيت عليهم السلام همان مقام قرب الهى هستند و اين وادى متعلق به منجى عالم بشريتحضرت مهدى (ع) است.
- آيا همه كسانى كه اين مسير را طى مىكنند با همين عقيده و هدف مىآيند؟
هر كسى از ظن خود شد يار من
از درون من نجست اسرار من
هر كسى به يك نيت و آرزويى در اين مسير قدم مىگذارد. عدهاى به قصد زيارت آقا مشرف مىشوند كه البته اكثرا همين نيت را دارند و عدهاى نذر كردهاند، عدهاى هم براى برآورده شدن حوائجخود مىآيند و ...
- آيا تا كنون كسى حاجت گرفته است؟
اگر كسى حاجتى نمىگرفت اين همه حضور معنى نداشت؟ همه اينها به سهم خود حاجت گرفتهاند. علماى بزرگ هم اين راه را آمدهاند و حاجات عديدهاى گرفتهاند.
- خود شما تاكنون حاجتى گرفتهايد؟
حاجت من زيارت آقاست كه البته اين توفيق هنوز نصيبم نشده، ولى من هر چه دارم از لطف و عنايتخداوند وائمه معصومين (ع) به خصوص آقا دارم، خيلى عنايت كردهاند. از موقعى كه تقريبا مرتب مىآمديم به طور مكرر لطف الهى شامل حالم شده و اين الطاف همچنان ادامه دارد.
- مىشود كمى توضيح دهيد؟
براى توضيح بايد كمى به قبل برگردم. از همان اوايل جنگ (سال ١٣٥٩) درس را رها كردم و به جبهه رفتم. پس از مدتى كه از جبهه برگشتم ديگر درس را ادامه ندادم و به كار مشغول شدم. البته در اثناى جنگ يكى دو بار ديگر توفيق پيدا كردم كه به جبهه بروم. به هر تقدير چند سال پس از پايان جنگ (در سال ٧٣) تصميم به ادامه تحصيل گرفتم، دوران دبيرستان را سپرى كردم و در همين ايام بود كه تقريبا مرتب به جمكران مىرفتم. پس از اخذ ديپلم اقوام، آشنايان و حتى همكاران مرا تشويق مىكردند كه ادامه تحصيل بدهم، ولى من به دليل اينكه شاغل و متاهل بودم و دو فرزند داشتم، ادامه تحصيل برايم مشكل بود. لذا يك سالى وقفه افتاد. سال بعد براى كنكور ثبت نام كردم و با اينكه حدود يك هفته بيشتر براى خواندن دروس وقت نگذاشته بودم مرحله اول را پشتسر گذاشتم، مرحله دوم نيز به همين صورت سپرى شد و با رتبه خوب و با شرايط بسيار مطلوب به دانشگاه راه يافتم .. يعنى هم در رشته دلخواه قبول شدم و هم در مجتمع آموزش عالى قم و هم به صورت روزانه قبول شدم و اين جز لطف وعنايت آنان چيز ديگرى نبود. سپس در همان سال اول دانشگاه، سفرى را كه حتى در خواب هم نمىتوانستم تصور كنم برايم پيش آمد و آن تشرف به بيت الحرام و انجام حج تمتع بود. آن هم بدون هيچ هزينهاى. دو سال بعد هم براى بار دوم اين سفر ملكوتى نصيب من گرديد كه اين نيز از الطاف خفيه الهى و عنايت آقا بود و اميدوارم كه اين سفر نصيب همه علاقهمندان بشود و من هم توفيق تشرف مجدد را پيدا كنم.
- از ايشان خداحافظى كرده و او را با خلوت خودش تنها مىگذارم و به مسير ادامه مىدهم و پس از مدتى با يكى ديگر از اين رهپويان گفتگو مىكنم:
- آقا! سلام عليكم.
- عليكم السلام و رحمه الله و بركاته.
- اهل كجا هستيد؟
- اهل شمال ولى ساكن تهران هستم.
- چند وقت است كه به جمكران مىآييد؟
- خيلى وقت است. معمولا با هيات محل مىآئيم ولى از اين راه به صورت پياده اولين بارى است كه مىآيم. تاكنون نمىدانستم كه اين راه هم وجود دارد. يكى از اقوام قمى از اين راه برايم گفت و آدرس آن را به من داد قصد كردم كه اين بار از اين راه بيايم.
- حاجت من زيارت آقاست و ديدن ايشان، البته گاهى حوائجى داشتهام و يكبار هم نذر كرديم. مدتى قبل خانم من بيمارى صعب العلاجى داشت. آمدم مسجد جمكران و نذر كردم كه اگر حالش خوب شود يك وعده غذا براى زائرين تهيه كنم. پس از مدتى همسرم كاملا خوب شد و الان اين نذر را بدهكار هستم. يكى دو بار هم آقا را در خواب ديدهام. يك بار خواب ديدم كه در مسجد جمكران هستم و نماز مىخوانم بعد از فارغ شدن از نماز