ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٤ - ١ رازدانى و خبردادن از امور پنهانى
خوانده نمىشد- جواب مقتضى داده شده بود. چون محمد بن فضل چنين امر شگفتآور خارقالعادهاى را ديد بسيار ناراحتشد و [از اينكه تاكنون در اشتباه بوده] بر سر و روى خود زد. او از غذاخوردن افتاد و با حسن بن على گفت: زود برخيز تا نزد ابوالقاسم حسين بن روح برويم. چون به حضورش رفتند محمدبن فضل شروع به گريستن و عذرخواهى كرد. نايب امام براى او از خدا طلب آمرزش نمود و به رحمت الهى اميدوارش گرداند.[١]
٦- بنابر خبرى كه شيخ طوسى مسندا از مشايخ قم نقل مىكند: همسر على بن حسين بن موسى بن بابويه (پدر صدوق) دخترعمويش بود، كه از او فرزنددار نمىشد. به ابوالقاسم حسين بن روح، رضى الله عنه، نامه نوشت، كه از حضرت بخواهد تا برايش دعا كنند كه خدا فرزندانى فقيه نصيبش گرداند. پاسخ برايش آمد:
«همانا تو از اين زن فرزنددار نمىشوى، اما بزودى زن جوانى اهل ديلم نصيبتخواهد شد، كه از او دو فرزند فقيه خواهى داشت».
بنابر آنچه در دنباله خبر مذكور آمده: على بن بابويه داراى سه پسر شد كه دوتاى آنها- محمد و حسين- فقيه شدند و استعدادى شگرف در حفظ [اخبار] داشتند، و چيزها حفظ مىكردند كه ديگر اهل قم نمىتوانستند. آن دو، برادرى ديگر به نام حسن داشتند كه از نظر سن دومين فرزند محسوب مىشد. وى به عبادت مشغول و مردى زاهد بود، با مردم آميزش نداشت و فقيه هم نشد.
راوى گويد: چون دو فرزند فقيه- ابوجعفر (صدوق) و ابوعبدالله- داد سخن مىدادند و اخبار فراوانى از حفظ نقل مىكردند كه مردم به شگفت درمىآمدند، به آن دو مىگفتند: اين مقام ويژه شما دو تن است كه به دعاى امام نصيبتان شده است. اين موضوع در بين اهل قم مشهور و معروف شده بود.[٢]
حسن بن خفيف از پدرش نقل مىكند كه گفت: صاحبالزمان، خادمانى به مدينه فرستاد، كه با آنان دو خادم [اجير] نيز بودند. حضرت به خفيف نامه نوشت كه با آنان برود و او هم رفت. چون به كوفه رسيدند يكى از آن دو خادم مسكرى آشاميد. [حضرت به الهام ربانى با فاصله مكانى از عمل حرامش باخبر شدند] خادمان از كوفه بيرون نرفته بودند كه از سامرا نامه رسيد به برگرداندن خادمى كه مسكر آشاميده و بركنار كردنش از خدمت [در آن اماكن مقدس].[٣]
نمونههاى ديگر از اشراف بر ضماير و آگاهى از وقايع و نهاندانى ولى حقتعالى را در توقيعات ديگرى نيز كه تحت موضوعات مختلف- مخصوصا توقيعات درباره اموال رسيده به امام- نقل شده است مىبينيم. به بيان ديگر حضرت به گونههاى مختلف با بيان حقايق پنهانى اثبات صحت امامت و ولايتخود و سفارت نايبان را مىفرموده است تا براى طالبان حقيقت ترديدى بر جا نماند.
پىنوشتها:
[١]. كتابى كه متعهد گردآورى و دستهبندى همه توقيعات- به روشى غير از اين نوشته- استبا اين مشخصات انتشار يافته: كلمه الامام المهدى ع تاليف آيةالله سيدحسن شيرازى، ترجمه دكتر سيدحسن افتخارزاه سبزوارى، تنسيق، مقابله و تكميل حسن تاجرى، شعبان ١٤٠٧، نشر آفاق.
كتابى كه ادعيه رسيده از آن امام را دربردارد با اين مشخصات است: صحيفة المهدى ع الشيخ عيسى الاهرى، مؤسسة الغدير، ١٤٠٦.
[٢]. شهر آشوب، مناقب آل ابىطالب، ج ٣، ص ٢٣٣ و ٢٧٤. به نقل از: پژوهشى در زندگى امام مهدى ع ١٨٨.
[٣]. متن حديث چنين است ... «فاذا فيه مكتوب بخط يده ع الذى كان ترد به التوقيعات عليه».
[٤]. كمالالدين، ص ٤٣٤- ٤٣٣.
[٥]. در كمالالدين عبارت مذكور بدين صورت است: «فوردت فى التوقيع بخط مولانا صاحبالزمان ع ...»، ص ٤٨٣.
[٦]. كتاب الغيبة، ص ٢٢٩- ٢٢٨.
[٧]. كمالالدين، ص ٤٩٠، ح ١٣؛ كتابالغيبة، ص ١٧١. به رعايت اختصار خلاصه اين اخبار ترجمه و نقل شده مىشود.
[٨]. كمالالدين، ص ٤٨٨، ح ١٠.
[٩]. كتاب الغيبة، ١٧١. يادآور مىشود شيخ طوسى اين خبر را تحت عنوان «آشكار شدن معجزاتى در زمان غيبت كه دلالتبر درستى امام صاحبالزمان ع مىكند» آورده.
[١٠]. سردنانيه جزيره بزرگى است در درياى مغرب قاموس شايد پارچه سردانى منسوب به اين جزيره باشد كتاب الغيبة، زيرنوشت ص ١٧٩.
[١١]. كتاب الغيبة، ص ١٨٠- ١٧٨.
[١٢]. همان، ص ١٩٣- ١٩٢.
[١٣]. همان، ص ١٨٨.
[١٤]. الكافى، ج ١، ص ٥٢٣، ح ٢١.