ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - على (ع) برادر پيامبر (ص)
مردم رو به على (ع) كردند و گفتند: چرا سخنى نمىگويى؟ حضرت فرمود: هر كدام از دو گروه فضيلتى را گفتند و به حق گفتند.
سپس فرمود:
اى قريش و اى انصار،[١] خداوند به خاطر چه كسى اين فضيلت را به شما داده است؟ آيا به خاطر خودتان و قبائلتان و خانوادههايتان، يا به خاطر غير شما؟ گفتند: خداوند به خاطر پيامبر (ص)[٢] اين همه فضائل را به ما عطا فرموده و بر ما منت گذاشته است، و همه اينها را به بركت او يافتهايم و به آنها رسيدهايم. هر فضيلتى در دنيا و دين كه به آن دست يافتهايم به خطار پيامبر (ص) است نه به خاطر خودمان و نه قبائلمان و نه خانوادههايمان.
فرمود: اى قريش و اى انصار، راست گفتيد.
خلقت محمد و على (ع) با طينت واحد
اميرالمؤمنين (ع) در ادامه كلامش فرمود: آيا اقرار مىكنيد كه آنچه از خير دنيا و آخرت كه بدان دست يافتهايم فقط از ما اهل بيت بوده و از هيچ كدام از شما نبوده است؟[٣] آيا اقرار مىكنيد كه از پيامبر (ص) شنيديد كه مىفرمود: «من و برادرم على بن ابى طالب تا آدم با يك طينت هستيم»؟[٤]
خلقت نورى اهل بيت (ع) و پاكى نسل ايشان
فرمود: آيا اقرار مىكنيد كه پسرعمويم پيامبر (ص) فرمود: «من و اهل بيتم نورى بوديم كه چهارده هزار سال قبل از آنكه خداوند آدم را خلق كند در پيشگاه پروردگار مشغول عبادت بوديم. وقتى خداوند آدم را خلق كرد آن نور را در صلب او قرار داد و او را به زمين فرستاد. سپس آن نور را در صلب نوح در كشتى حمل نمود. سپس در صلب ابراهيم آن را به آتش پرتاب كرد. سپس خداوند همچنان ما را از صلبهاى باشرافت به رحمهاى پاك و از رحمهاى پاك به صلبهاى باشرافت بين پدران و مادران منتقل كرد. كه هرگز يكى از آنها به صورت زنا با يكديگر ملاقات نكردند؟» سابقهداران و متقدمان و اهل بدر و اهل احد گفتند: آرى، اين را از پيامبر (ص) شنيديم.
على (ع) برادر پيامبر (ص)
فرمود: شما را به خدا قسم مىدهم، آيا اقرار مىكنيد كه پيامبر (ص) بين هر دو نفر از اصحابش برادرى قرار داد و بين من و خودش برادرى قرار داد و فرمود: «تو برادر من و من برادر تو در دنيا و آخرت هستم»؟
گفتند: آرى به خدا قسم.
سد ابواب به جز از باب على (ع)
فرمود: آيا اقرار مىكنيد كه پيامبر (ص) محل مسجد خود را خريد و آن را بنا كرد و سپس در اطراف آن ده خانه بنا كرد كه نه خانه براى خود و دهمى را در وسط آنها براى من قرار داد و هر درى كه به مسجد باز يمشد- به جز در خانه مرا- مسدود كرد؟ آنگاه در اين باره بعضى سخنانى گفتند و پيامبر (ص) فرمود: «من نه در خانههاى شما او را باز گذاردم. بلكه خداوند به من دستور بستن در خانههاى شما و باز گذاردن در خانه او را داد». همچنين پيامبر (ص) همه مردم- جز من- را نهى كرد از اين كه در مسجد بخوابند، و من در مسجد جنب مىشدم، و منزل من و پيامبر (ص) در مسجد يكى بود و براى پيامر و براى من در مسجد اولادى به دنيا مىآيند.[٥]
گفتند: آرى به خدا قسم
فرمود: آيا اقرار مىكنيد كه عمر اصرار داشت شكافى به قدر چشم از خانهاش به مسجد باز كند، ولى حضرت اجازه نداد[٦] و فرمود: «خداوند به حضرت موسى (ع) دستور داد تا مسجد پاكيزهاى بنا كند كه جز او و هارون و دو پسرش در آن سكونت نكنند به من هم دستور داده مسجد پاكيزهاى بنا كنم كه جز من و برادرم و دو پسرش در آن سكونت نكنند»؟
گفتند: آرى به خدا قسم.
اعلام ولايت در غدير خم
فرمود: آيا اقرار مىكنيد كه پيامبر (ص) در روز غدير خم مرا فرا خواند و ولايت مرا اعلام كرد و فرمود: حاضران به غائبان برسانند.
گفتند: آرى به خدا قسم