ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - كيفيت مجلس منا شده
كيفيت مجلس منا شده
سپس سؤالهاى اميرالمؤمنين (ع) از مردم تا ذكر آخرين فضائيلش ادامه پيدا كرد و حضرت چيزى باقى نگذاشت مگر آنكه در آن مورد آنان را قسم داد و از آنان سؤال كرد تا آنكه همه مناقبش را و بسيارى از آنچه پيامبر (ص) به او فرموده بود ذكر كرد، و در همه آنها مردم سخن او را تصديق مىكردند و شهادت مىدادند كه سخن حقى است.
سليم مىگويد: اميرالمؤمنين (ع) چيزى از آنچه خداوند بخصوص درباره او يا درباره او و اهل بيتش در قرآن يا بر لسان پيامبر (ص) داد. در بعضى از آنها همه مىگفتند: «آرى» و در مواردى عدهاى ساكت مىماندند و بقيه مىگفتند: «آرى به خدا قسم» و آنان كه ساكت بودند به اقرار كنندگان مىگفتند: شما نزد ما مورد اعتماد هستيد و غير شما هم از كسانى كه به آنان اعتماد داريم براى ما نقل كردهاند كه اين مطالب را از پيامبر (ص) شنيدهاند.
حضرت فرمود: آيا اقرار مىكنيد كه پيامبر (ص) فرمود: «هر كس گمان كند مرا دوست دارد و بغض على را داشته باشد، چنين كسى دروغ مىگويد و مرا دوست ندارد» و حضرت هنگام سخن دست بر سر من[١] گذاشت. كسى از حضرت پرسيد: يا رسولالله
حدود ٢٠ نفر از بزرگان مهاجران و انصار گفتند: «آرى به خدا قسم» و بقيه ساكت ماندند.
اميرالمؤمنين (ع) به سكوتكنندگان فرمود: چرا ساكتيد؟ گفتند: اينان كه شهادت دادند در راستگويى و فضيلت و سابقه نزد ما مورد اعتماد هستند. حضرت فرمود: خدايا بر اينان شاهد باش.
آنان گفتند: پروردگارا، ما شهادت ندادهايم و نگفتهايم جز آنچه از پيامبر (ص) شنيدهايم، و آنچه افراد مورد اطمينان از اينان و ديگران براى ما نقل كردهاند كه از پيامبر (ص) شنيدهاند.
پى نوشتها:
[١]. در نسخه ديگر: من از شما اى قريش و اى انصار مىپرسم.
[٢]. در نسخههاى ديگر: به خاطر پيامبرص و اهل بيت و قبيلهاش ...
[٣]. «ماشده» در اصطلاح يعنى براى اقرار گرفتن از مخاطب درباره مطلبى، گوينده او را قسم مىدهد و از او اقرار مىطلبد. در اين مجلس هم حضرت درباره فضائل خود و اهل بيتش مردم را قسم مىدهد و از آنان اقرار مىگيرد كه از نظر تاريخى و اعتقادى ارزش مهمى دارد.
[٤]. در نسخه ديگر: و از هيچ كس ديگرى نبوده است.
[٥]. درباره ابتداى خلقت اهل بيتع به جلد ٢٥ بحارالانوار مراجعه شود.
[٦]. بياد توجه داشت كه اين مطلب اختصاص به آن دو بزرگوار دارد و به خاطر عصمتشان است كه از هر رجس و ناپاكى به دورند.
[٧]. روايت شده است كه وقتى پيامبرص دستور مسدود كردن درهاى رو به مسجد را صادر فرمود عمر بن خطاب آمد و گفت: يا رسولالله
[٨]. از امام صادقع چنين روايت شده است كه پيامبرص سوره برائت را به دست ابوبكر فرستاد تا در موسم حج براى مردم بخواند. جبرئيل نازل شد كه: «از جانب تو جز على حق ابلاغ ندارد». آن حضرت على ٠ ع را فراخواند و دستور داد تا بر شترش عضبا سوار شود و خود را به ابوبكر برساند و سوره برائت را از او بگيرد و در مكه براى مردم بخواند.
بحارالانوار، ج ٣٥، ص ٣٩٥، همچنين ر. ك: همان، ج ٣٥، ص ٢٨٤، باب ٩؛ الغدير، ج ٦، ص ٣٤١.
[٩]. روايت شده است كه وقتى پيامبرص در عمره القضاء از مكه خارج شد دختر حضرت حمزه به دنبال حضرت آمد در حالى كه صدا مىزد: اى عمو، اى اميرالمؤمنين او را به فاطمه زهراس سپرد و فرمود: دختر عمويت را نگهدارى كن. در اينجا اميرالمؤمنينع و جعفر و زيد بن حارثه بر سر نگهدارى او سخن گفت: دختر عموى من است و خاله او همسر من است. زيد گفت: دختر برادر من است. پيامبرص دراينباره قضاوت كرد كه بايد هرماه خالهاش باشد و فرمود: «خاله به منزله مادر است». به اميرالمؤمنين فرمود: «تو از منى و من از توام» و به جعفر فرمود: «تو در خلقت و اخلاق به من شباهت دارى». و به زيد فرمود: «تو برادر ما و از موالى ما هستى». بحارالانوار، ج ٢٠، ص ٣٧٢.
[١٠]. بقيه مناشدات از نسخههاى ديگر كتاب سليم بن قيس نقل مىشود. در كتاب احتجاج در اين قسمت چنين اضافه شده است: فرمود: شما را به خدا قسم مىدهم، آيا مىدانيدكه من اولين است در ايمان به خدا و رسولش هستم؟ گفتم: آرى به خدا قسم.
[١١]. سوره توبه ٩، آيه ١٠٠.
[١٢]. سوره واقعه ٥٦، آيه ١٠.
[١٣]. سوره نساء ٤، آيه ٥٩.
(١٤). سوره مائده ٥، آيه ٥٥.
(١٥). سوره توبه ٩، آيه ١٦.
[١٦]. سوره مائده ٥، آيه ٣.
(١٧). سوره احزاب ٣٣، آيه ٣٣.
(١٨). در كتاب احتجاج، روانداز فدكى.
(١٩). سوره توبه ٩، آيه ١١٩.
[٢٠]. در جنگ تبوك پيامبر (ص) شخصاً با لشكر حركت كرد و اميرالمؤمنين را به عنوان نايب و جانشين خود در مدينه منصوب كرد. منافقان از اين مطلب سوء استفاده كرده و گفتند: نسبت به على تغيير نظر داده كه او را با خود نبرده است. در جواب منافقان حضرت مطلب فوق را فرمودند.
(٢١). سوره حج ٢٢، آيه ٧٨.
[٢٢]. نسخه ديگر: بر سينهام.