ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٢ - ديگر ايالات مهم شيعه نشين
بعد به اين نواحى سفر مىكند از ديدار خود با شيعيان آنجا سخن مىگويد. ديدارى كه نهايت آن منجر به تاليف كتاب معروف وى من لايحضره الفقيه گرديد.[١]
منطقه «سيستان» گرچه پناهگاه و ماواى خوارج بود، وليكن از وجود شيعيان در اين منطقه اخبارى بهدست رسيده است. در ميان اصحاب ائمه (ع) مردمانى از سيستان بودند. شيخ طوسى نيز از عالم بزرگ شيعى در سيستان به نام «محمدبن بحر رهنى» ياد مىكند كه بيش از ٥٠٠ كتاب داشت.[٢] همچنين در عصر غيبت وكيلانى از جانب امام براى رسيدگى به امور شيعيان در اين ناحيه تعيين شده بودند.[٣]
در «گرگان» و «طبرستان» نيز شيعيان بسيارى زندگى مىكردند. مقدسى تاكيد مىكند كه: «شيعيان در گرگان و طبرستان داراى عظمت و شكوهى هستند.»[٤] بىترديد اين امر بهواسطه امارت علويان در طبرستان بوده است كه از سال ٢٥٠ هجرى بر نواحى طبرستان استيلا داشتند. گزارشهاى ديگرى حاكى از وجود شيعيان دوازده امامى در گرگان پيش از اين زمان است.
«جعفربن شريف جرجانى» مىگويد: «اموالى را از طرف شيعيان گرگان به سامراء بردم، امام عسكرى (ع) فرمود آنها را به مبارك بدهم. پس از آن خدمت ايشان عرض كردم: شيعيان شما در گرگان به خدمتشما سلام رسانيدند.»[٥] همچنين از عدهاى از راويان اخبار و مؤلفان برجسته گرگانى در اين عصر در كتب رجالى نام برده شده است، از جمله «ابويحيى احمد بن داوود جرجانى» كه داراى تاليفاتى بود.[٦]
در «اهواز» شيعيان نيمى از ساكنان اين شهر را تشكيل مىدادند كه بهنام «مروشيين» معروف بودند در مقابل سنىها كه به نام «فضلى» شناخته مىشدند.[٧] چهرههاى شاخصى از شيعيان و اصحاب ائمه (ع) در اهواز مىزيستند از جمله «علىبن مهزيار اهوازى» كه از اصحاب امام جواد و امام هادى (ع) بود و بيش از سىكتاب داشت. همچنين نام عدهاى از وكيلان امام مهدى (ع) در اهواز ذكر شده است: از جمله «محمدبن ابراهيم بن مهزيار»، اين امر حاكى از كثرت جمعيتشيعى در اهواز و اهميت آن است.[٨]
در ايالت فارس شيعيان بيشتر در نواحى ساحلى سكونت داشتند، بنا به گزارش مقدسى آنها عادت داشتند كه وقتى نماز عصر را مىگزاردند علما در مجلس نشسته و براى مردم صحبت مىكردند تا موقع غروب و همينطور پس از نماز صبح تا به هنگام ظهر، و در روزهايى كه مراسم اجتماعى داشتند در نواحى مختلف گرد مىآمدند.[٩]
شهر «رى» داراى گرايشهاى شيعى قوى بود كه از آغاز قرن سوم هجرى در اين شهر نمودار شد و با به امارت رسيدن شخصى به نام «مادرائى» در دهههاى ميانى اين قرن در اين شهر، بروز و ظهور آشكارى يافت. وجود راويان و محدثان و عالمان برجستهاى كه در عصر غيبت در اين شهر ظهور كردند حاكى از جو شيعى اين شهر است كه نمونه بارز آن را مىتوان در محمد بن يعقوب كلينى نويسنده كتاب الكافى يافت. وجود وكلاى ناحيه مقدسه در اين شهر نيز ارتباط نزديك شيعيان اين شهر با امام (ع) را نشان مىدهد.
يكى از اين وكيلان محمد بن جعفر اسدى (م. ٣١٢ ق). است كه به عدالت و وثاقتشناخته شده بود و امام (ع) مردم را بهوى ارجاع مىدادند.[١٠] رويكرد علويان به اين شهر نيز خود دليلى بر غلبه جو شيعى بر اين شهر است. نمونه مشخص آن «عبدالعظيم حسنى» است كه در اين شهر سكونت گزيد و همانجا درگذشت. درباره شهرهاى «كاشان» و «آبه» نيز گفته شده استشيعيان بسيارى داشتهاند.[١١]
مقدسى گزارشهايى از وجود شيعيان در نيمه قرن چهارم در نواحى مختلف بهدست مىدهد. بنا به گزارش او در شمال عراق شهر «جبله» شيعهنشين بوده[١٢] و در شام مردمان «طبريه» و «نابلس» و «قدس» و اكثر مردم «امان» بر مذهب تشيع بودند.[١٣] شهر «حمص» نيز با تشكيل دولتحمدانيان در شام به تشيع روى آورد.[١٤] در «مصر» گويا شيعيان در شهر «صندفا» و «اسكندريه» بودند. از وجود شيعيان در ساير شهرهاى مصر خبرى به دست نرسيده است. با اين حال درباره وكلاى امام (ع) در مصر گزارشهايى در دست است.[١٥] مقدسى همچنين مردم «هجر»، «صعده» و «عمان» را كه تحت نفوذ «قرامطه» بودند شيعه مىداند.[١٦]
تشيع در «سند» نيز كمابيش رواج داشت. داعيان اسماعيلى از