ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٢ - ١ رازدانى و خبردادن از امور پنهانى
شنيده كه مىگفت: «توقيع به خطى كه مىشناختم از جانب امام بيرون آمد ...»
آخرين شاهد: خبرى است طولانى متضمن پاسخهاى متعدد به سؤالات اسحاق بن يعقوب كه در كتاب الغيبة نيز نقل شده و از آن ماخذ نقل خواهيم كرد.
اما در كتاب الغيبة دو خبر زيرين كه در بخش ويژه توقيعات آمده مانند اخبار قبلى صراحت دارد كه توقيعات به خط خود حضرت- كه ظاهرا آشنا و شناخته شده بود- صادر مىشده است.
١- ابن ابى غانم قزوينى و گروهى از شيعيان درباره جانشين امام حسن عسكرى با هم مشاجره مىكردند. ابن ابىغانم مىگفت امام يازدهم درگذشت و فرزندى برجا نگذاشت. قرار شد كه در اين باره نامهاى بنويسند و به حضور امام غايب بفرستند، و از آنچه دربارهاش مشاجره كردند حضرت را بياگاهانند. به اين قرار عمل كردند، پس جواب نوشتهشان به خط امام، كه بر او و پدرانش درود باد، رسيد ... (ص ١٧٢)
محمد بن يعقوب كلينى از اسحاق بن يعقوب نقل مىكند كه گفت: «از محمد بن عثمان عمرى درخواست كردم مكتوبى كه در آن مسايل دشوارم را طرح كردهام به حضور امام بفرستد، توقيع به خط مولاى ما- صاحب الدار- (ع) رسيد ... (ص ١٧٦).[١]
اما چهار خبر ديگر كه ضمن شرح حال «سفيران ممدوح» در كتاب الغيبة آمده و توقيعات را به خطى كه در زمان امام حسن عسكرى (ع) با آن آشنا بودند معرفى مىكند و اينك اخبار مورد نظر:
١- ابونصر هبةالله بن احمد كاتب كه فرزند دختر ابوجعفر عمرى دومين نايب خاص است مىگويد: توقيعات صاحبالامر (ع) از طريق عثمان بن سعيد و فرزندش ابوجعفر محمدبن عثمان به شيعيان و اصحاب خاص امام حسن عسكرى (ع) به امر و نهى و پاسخ سؤالات مىرسيد، به همان خطى كه توقيعات در زمان حيات امام حسن عسكرى (ع) صادر مىشد. (ص ٢١٦)
٢- عبدالله بن جعفر حميرى نقل مىكند چون ابوعمروعثمان بن سعيد درگذشت، درباره واداشتن و انتصاب ابو جعفر محمد بن عثمان به جاى پدرش، نامهها به همان خطى كه با ما مكاتبه مىشد رسيد (ص ٢٢٠).
٣- هبةالله بن محمد فرزند دختر امكلثوم از مشايخش خبر داد كه شيعه همواره بر عدالت عثمان بن سعيد و محمد بن عثمان پابرجا بود تا اينكه عثمان بن سعيد فوت كرد، و فرزندش ابوجعفر محمد بن عثمان او را غسل داد، و به اداره امور پدر و نيابت امام قيام كرد ... و توقيعات در مدت زندگىاش راجع به امور مهم از دست او به شيعه مىرسيد، به خطى كه در دوران زندگى پدرش عثمان توقيعات صادر مىشد (ص ٢٢١).
٤- ابونصر هبةالله گويد: از دست محمدبن عثمان عمرى توقيعات به مردم مىرسيد، به خطى كه در زمان حيات امام حسن عسكرى (ع) توقيعات براى مردم صادر مىشد (ص ٢٢٣).
بنابراين خبرها بعضى توقيعات را خود امام شخصا مرقوم مىفرموده، و بعضى ديگر را كاتبى كه از زمان حضرت امام حسن عسكرى (ع) چنين ماموريتى داشته است. به هر صورت آنچه مهم است و مورد نظر ماست اين است كه اصحاب خاص با آشنايى كه با خط و نامه امام پيدا كرده بودند راهى منطقى و روشى يقينآور براى تشخيص درستى يا نادرستى توقيعات رسيده يافته بودند، و تا آثار صدق و صحت را در آنها مشاهده نمىكردند اخبار را نمىپذيرفتند و تلقى به قبول نمىنمودند.
بىگمان حجتخدا خود به موجباتى كه ايجاد اطمينان نسبتبه توقيعات بكند توجه داشتهاند، چنانكه مثلا مىبينيم در زمان نايب سومشان- ابوالقاسم حسن نوبختى- زمانى كه اين شايعه پيدا شد كه بعضى توقيعات به وسيله شلمغانى تهيه و صادر مىشود، حضرت صريحا آن را تكذيب كردند، و در توقيعى خطاب به علماى سؤال كننده فرمودند:
آنچه را كه ترديد داشتيد، يا آنچه كه از دست او به شما رسيده، همه را به ما برگردانيد تا صحتيا بطلان آن را اعلام كنيم.[٢]
تقسيمبندى توقيعات
اينك توقيعات برگزيده را برحسب موضوع دستهبندى كرده نقل مىكنيم:
١. رازدانى و خبردادن از امور پنهانى
بر طبق چندين خبر كه در دو كتاب ماخذ ما آمده، حجتخدا بر زبان نايبان يا به وسيله توقيعات از رازهاى نهانى و امور پنهانى و آنچه پرسندگان در دل داشتهاند خبر داده و موجبات اعتماد به نواب و يقين به ارتباطشان با امام را فراهم كرده است. اين اخبار