ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - راهيان كوى دوست
وحيد لطفى
چه تابلوى زيبا و دلربايى است؛ عجب شور و غوغايى برپاست؛ گويى اتفاقى افتاده كه اينگونه كودك و جوان، ميانسال و كهنسال، زن و مرد به سمت مشرق در حركتند. چون رودى روان كه در آبراه پر پيچ و خمى در حركتباشد، روان گشتهاند. عدهاى با هم صحبت مىكنند و از سرگذشتهاى خود براى يكديگر تعريف مىكنند. بعضى تنها با خود خلوت كردهاند، ذكر مىگويند، زمزمه مىكنند، اشك مىريزند، گاهى آه عميقى مىكشند و گاه تبسمى معنى دار بر لبانشان نقش مىبندد، نگاهشان به افق دوخته شده و بىوقفه طى طريق مىكنند.
به راستى چه خبر است؟ اينان كيانند و چه مىخواهند؟ به كجا مىروند كه اينگونه با خضوع و خشوع و با دنيايى از عشق و معرفت در اين مسير خاكى و هواى گرم، آن هم با پاى برهنه در حركت هستند.
آرى اين جاده انتهايش مسجد جمكران است و اينان همان عاشقان امام زمان (ع) هستند و به سمت آنجا در حركتند.
اين جاده يكى از جادههاى قديمى و تقريبا كوتاهترين مسير به مسجد جمكران است كه مبداء آن در ضلع شرقى قم، انتهاى خيابان چهار مردان ما بين گلزار شهدا (على بن جعفر) و هنرستان قدس واقع شده است. طول اين مسير تقريبا ٥ الى ٦ كيلومتر است و در ميانه راه به جاده قديم (كه از مسير خيابان شهدا به موازات ريل راه آهن است) مىپيوندد. اين جاده از ميان كوچه باغها و مزارع و روستاى جمكران گذر كرده، به مسجد جمكران ختم مىشود و هر هفته (روزهاى سه شنبه، پنجشنبه و جمعه) عاشقان حضرت دوست را به سجده گاه وصال راهنمايى مىكند.
ما نيز قصد كرديم كه تنى به اين درياى بيكران بزنيم و همراه با خيل عشاق به سمت معشوق روان شويم و با تنى چند از اين رهروان طريق گفت وگو كنيم. به يكى از آنها نزديك مىشويم، با خود زمزمهاى دارد:
تا كى به تمناى وصال تو يگانه
اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه؟
خواهد به سرآيد غم هجران تو يا نه؟
اى تير غمت را دل عشاق نشانه
جمعى به تو مشغول و تو غايب ز ميانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
ديدم همه را پيش رخت راكع و ساجد
در ميكده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتكف ديرم و گه ساكن مسجد
يعنى كه تو را مىطلبم خانه به خانه
هر در كه زنم صاحب آن خانه تويى تو
هر جا كه روم پرتو كاشانه تويى تو
در ميكده و دير كه جانانه تويى تو
مقصود من از كعبه و بتخانه تويى تو
مقصود تويى كعبه و بتخانه بهانه
همينطور اين اشعار را زمزمه مىكند و اشك مىريزد.
سلام مىكنم، با گرمى جواب داده و «التماس دعا» مىگويد.
- مىتوانم وقتشما را بگيرم؟
- خواهش مىكنم.
- به كجا مىرويد؟
- نگاه معنى دارى كرد و گفت: جمكران.
- براى چه مىروى؟
- به عشق ديدار مولا و مدد جستن از او.
- چند وقت است كه به مسجد مىآئيد؟
- خيلى وقت است. از زمانى كه قم هستيم. هر وقت كه فرصتى مىشد مىآمديم، ولى چهار پنجسال قبل با چند تن از دوستان قصد كرديم كه هر هفته پياده بياييم و تقريبا نزديك به يك سال هر هفته آمديم. اما مشكلاتى پيش آمد و نتوانستيم كه اين استمرار را حفظ كنيم و از آن پس هر وقت كه بتوانم چه پياده و چه با ماشين مىآيم.
- نذر دارى؟
- خير.
- پس چرا اين راه را مرتب آنهم با پاى برهنه مىآيى؟
- به احترام آقا «فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوى» به