ماهنامه موعود
(١)
شماره بيستم
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
سرمقاله (رانده بهشت حضور!)
٢ ص
(٤)
سرچشمه آب زندگانى
٤ ص
(٥)
اى لقاى تو جواب هر سؤال!
٥ ص
(٦)
خلق خوش مصطفى صلى الله عليه وآله
٦ ص
(٧)
آخرين فصل حضور
١٠ ص
(٨)
الف) شرايط اجتماعى- سياسى عصر امام حسن عسكرى، عليه السلام
١٠ ص
(٩)
ب) فعاليت هاى اجتماعى و سياسى امام يازدهم
١١ ص
(١٠)
1 برخورد مستقيم با دستگاه خلافت
١١ ص
(١١)
2 رهبرى و نظارت نسبت به پيروان و مجاهدان
١١ ص
(١٢)
3 نهى از ارتباط با خليفه
١٢ ص
(١٣)
4 توجه به سادات و علويون
١٢ ص
(١٤)
ج فعاليت هاى فكرى و فرهنگى امام يازدهم
١٣ ص
(١٥)
دفاع از كيان دين
١٤ ص
(١٦)
زمينه سازى غيبت امام عصر، عليه السلام
١٤ ص
(١٧)
على (ع) در قرآن
١٥ ص
(١٨)
آخرين نفر
١٦ ص
(١٩)
در مطبوعات
١٩ ص
(٢٠)
تحقيقى در آيه شريفه اكمال دين
٢٢ ص
(٢١)
آخرين سوره اى كه نازل شد
٢٣ ص
(٢٢)
شأن نزول آيه اكمال دين
٢٥ ص
(٢٣)
شوق ديدار
٢٨ ص
(٢٤)
درآمدى بر استراتژى انتظار
٣٠ ص
(٢٥)
2- هفت غفلت
٣٠ ص
(٢٦)
1 غفلت از شرايط ويژه تاريخى در عصر حاضر
٣١ ص
(٢٧)
2 غفلت از تحولات فرهنگى و دگرگونى هاى عارض شده بر مناسبات مردم سرزمين هاى اسلامى طى دو قرن اخير
٣٤ ص
(٢٨)
3 غفلت از خصم
٣٥ ص
(٢٩)
الف) خصم آشكار و رويارو با ادوات جنگى آشكار
٣٥ ص
(٣٠)
شعر
٣٦ ص
(٣١)
حجّة القائم
٣٦ ص
(٣٢)
نذر نگاه موعود
٣٦ ص
(٣٣)
شعر سبز زندگى
٣٦ ص
(٣٤)
طالب ديدار
٣٧ ص
(٣٥)
گريه هاى ناسروده
٣٧ ص
(٣٦)
عدالت موعود
٣٨ ص
(٣٧)
گل عسكرى
٣٨ ص
(٣٨)
آفتاب گمشده
٣٩ ص
(٣٩)
سوره رحمت
٣٩ ص
(٤٠)
گل
٣٩ ص
(٤١)
ماشيح موعود يهود
٤٠ ص
(٤٢)
بخش چهارم تاريخ ظهور ماشيح
٤٠ ص
(٤٣)
2 اميد
٤٢ ص
(٤٤)
3 طلب كردن ماشيح
٤٢ ص
(٤٥)
حديث عشق و انتظار
٤٣ ص
(٤٦)
چه وقت معجزه روى مى دهد؟
٤٤ ص
(٤٧)
زمزمه هاى سبز
٥٠ ص
(٤٨)
در امتداد امامت
٥١ ص
(٤٩)
عصر امام خمينى قدس سرّه
٥٢ ص
(٥٠)
عوامل رشد دين گرايى در جوامع غربى
٥٢ ص
(٥١)
1 حس حقيقت جويى و نياز فطرى به يك جهان بينى جامع نگر
٥٢ ص
(٥٢)
خورشيدى در شب
٥٥ ص
(٥٣)
يك سبو عطش
٥٦ ص
(٥٤)
نگرشى بر موضوع دعا براى تعجيل فرج
٥٦ ص
(٥٥)
مشكل ناگفته
٦٢ ص
(٥٦)
نگرشى بر زيارت آل ياسين
٦٤ ص
(٥٧)
آفتاب آمد دليل آفتاب
٦٦ ص
(٥٨)
تبيين احوال آخرالزمان
٦٧ ص
(٥٩)
نسب امام مهدى، عليه السلام
٦٧ ص
(٦٠)
اقوام مختلف در عصر ظهور
٦٧ ص
(٦١)
فتن و حوادث در آستانه ظهور
٦٨ ص
(٦٢)
اصحاب و ياران امام عصر، عليه السلام
٦٨ ص
(٦٣)
كيفيت ظهور امام، عليه السلام، و دولت ايشان
٦٨ ص
(٦٤)
تعداد ائمه، عليهم السلام، و ضرورت وجود امام، عليه السلام
٦٨ ص
(٦٥)
سفر به سرزمين عشق
٧٠ ص
(٦٦)
هدايت شده پيروز
٧٦ ص
(٦٧)
حلقه ذكر
٨٦ ص
(٦٨)
گزارشى كوتاه از اولين جشن آغاز امامت بقيةالله الاعظم، عجل الله تعالى فرجه
٨٦ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧ - خلق خوش مصطفى صلى الله عليه وآله

مى‌سپردند تا آنها را در صحرا و در ميان قبايل عربى پرورش بدهند، اين كودك عزيز چراغ خانواده را به يك زن اصيل نجيب به نام حليمه سعديه- كه از قبيله بنى‌سعد بود- سپردند؛ او هم پيامبر را در ميان قبيله خود برد و در حدود شش سال اين كودك عزيز و اين در گرانبها را نگه داشت و به او شير داد و او را تربيت كرد؛ لذا پيامبر در صحرا پرورش پيدا كرد. گاهى اين كودك را نزد مادرش- جناب آمنه- مى‌آورد و ايشان او را مى‌ديد و سپس باز برمى‌گرداند. بعد از شش سال كه اين كودك از لحاظ جسمى و روحى پرورش بسيار ممتازى پيدا كرده بود- جسماً قوى، زيبا چالاك، كارآمد، از لحاظ روحى هم متين، صبور، خوش‌اخلاق، خوش‌رفتار و با ديد باز، كه لازمه زندگى در همان شرايط است- به مادر و به خانواده برگردانده شد. مادر اين كودك را برداشت و با خود به يثرب برد؛ براى اينكه قبر جناب عبدالله را- كه در آن جا از دنيا رفت و در همان جا هم دفن شد- زيارت كنند. بعدها كه پيامبر به مدينه تشريف آوردند و از آنجا كه عبور مى‌كردند، فرمودند: قبر پدر من در اين خانه است و من يادم است كه براى زيارت قبر پدرم، با مادرم به اينجا آمديم. در برگشتن، در محلى به نام ابوأ، مادر هم از دنيا رفت و اين كودك از پدر و مادر- هر دو- يتيم شد. به اين ترتيب، ظرفيت روحى اين كودك كه در آينده بايد دنيايى را در ظرفيت وجودى و اخلاقى خود تربيت كند و پيش ببرد، روز به روز افزايش پيدا مى‌كند. ام‌ايمن او را به مدينه آورد و به دست عبدالمطلب داد. عبدالمطلب مثل جان شيرين از اين كودك پذيرايى و پرستارى مى‌كرد. در شعرى عبدالمطلب مى‌گويد كه من براى او مثل مادرم. اين پيرمرد حدود صدساله- كه رئيس قريش و بسيار شريف و عزيز بود- آن‌چنان اين كودك را مورد مهر و محبت قرار داد كه عقده كم‌محبتى در اين كودك مطلقاً به وجود نيايد و نيامد. شگفت‌آور اين است كه اين نوجوان، سختى‌هاى دورى از پدر و مادر را تحمل مى‌كند، براى اينكه ظرفيت و آمادگى او افزايش پيدا كند؛ اما يك سر سوزن حقارتى كه احتمالًا ممكن است براى بعضى از كودكان اين طورى پيش بيايد، براى او به وجود نمى‌آيد. عبدالمطلب آن‌چنان او را عزيز و گرامى مى‌داشت كه مايه تعجب همه مى‌شد. در كتاب‌هاى تاريخ و حديث آمده است كه در كنار كعبه براى عبدالمطلب فرش و مسندى پهن مى‌كردند و او آنجا مى‌نشست و پسران او و جوانان بنى‌هاشم با عزت و احترام دور او جمع مى‌شدند. وقتى كه عبدالمطلب نبود يا در داخل كعبه بود، اين كودك مى‌رفت روى اين مسند مى‌نشست؛ عبدالمطلب كه مى‌آمد، جوانان بنى‌هاشم به اين كودك مى‌گفتند كه بلند شو، جاى پدر است؛ اما عبدالمطلب مى‌گفت: نه، جاى او همان جاست و بايد آنجا بنشيند؛ خودش كنار مى‌نشست و اين كودك عزيز و شريف و گرامى را در آن محل نگاه مى‌داشت. هشت ساله بود كه عبدالمطلب هم از دنيا رفت.

روايت دارد كه دم مرگ، عبدالمطلب از ابى‌طالب، پسر بسيار شريف و بزرگوار خودش- بيعت گرفت و گفت كه اين كودك را به تو مى‌سپارم؛ بايد مثل من از او حمايت كنى؛ ابوطالب هم قبول كرد و او را به خانه خودش برد و مثل جان گرامى او را مورد پذيرايى قرار داد. ابوطالب و همسرش- شير زن عرب؛ يعنى فاطمه بنت‌اسد؛ مادر اميرالمؤمنين- تقريباً چهل سال مثل پدر و مادر، اين انسان والا را مورد حمايت و كمك خود قرار دادند. نبى‌اكرم در چنين شرايطى دوران كودكى و نوجوانى خود را گذراند.

خصال اخلاقى والا، شخصيت انسانى عزير، صبر و تحمل فراوان، آشنا با دردها و رنج‌هايى كه ممكن است براى يك انسان در كودكى پيش بيايد، شخصيت در هم تنيده عظيم و عميقى را در اين كودك زمينه‌سازى كرد. در همان دوران كودكى، به اختيار و انتخاب خود، شبانى گوسفندان ابوطالب را به عهده گرفت و مشغول شبانى شد؛ اينها عوامل مكمل شخصيت است. به انتخاب خود او، در همان دوران كودكى با جناب ابى‌طالب به سفر تجارت رفت. به تدريج اين سفرهاى تجارت تكرار شد، تا به دوره جوانى و دوره ازدواج با جناب خديجه و به دوران چهل سالگى- كه دوران پيامبرى است- رسيد.

تمام خصوصيات مثبت يك انسان والا در او جمع بود؛ كه من حالا بخشى از خصوصيات اخلاقى‌