ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢ - سرمقاله (رانده بهشت حضور!)
سرمقاله (رانده بهشت حضور!)
اسماعيل شفيعى سروستانى
السلام عليك يا اباصالح المهدى
همه ساله هشتم ربيعالاول آرام و بىصدا مىآيد و مىرود، به گونهاى كه عده كمى متوجه آمدن و رفتنش مىشوند، صفحات هيچ تقويم و سررسيدى هم اين روز را قرمز نشان نمىدهد، مثل همه روزهاى عادى، شايد اگر راديو و تلويزيون هم كمى پيچ ساز و طرب را كوتاهتر نمىگرفت و مجرىها براى رفع تكليف سالروز شهادت امام حسن عسكرى، عليهالسلام، را تسليت نمىگفتند در اين حد مختصر هم كسى متوجه اين روز نمىشد. مراد نگارنده تذكر پاسداشت مقام يازدهمين خورشيد آسمان امامت نيست. هشتم ربيع نقطه عطفى بزرگ در تاريخ حيات آدمى بر كره خاك است، روزى كه اگر شناخته شود هيچكس از ابنأ بنىآدم سر از خانه بدر نخواهد كرد.
از روزى كه آدم، عليهالسلام، پاى بر عالم امكان نهاد تا هشتم ربيعالاول سال ٢٦٠ ق. كه نمىدانم چند سال يا چند هزار سال طول كشيده هيچگاه آدميان از حضور حجت خدا در ميان خود بىبهره نبودند، درست مثل ماهى كه در ميانه دريا از آب غافل بود. بناگاه در اين روز مردم، بىآنكه متوجه ژرفاى حادثه و عظمت ابتلا و بلا شوند شاهد آخرين روز از فصل زيباى حضور شدند و از آن روز به بعد، پاييز غيبت فرا رسيد. روزها سرد و سردتر شدند و هوا تاريك و تاريكتر تا آنكه زمستان سرد غفلت و خودكامگى بر همه جا سايه گسترد.
در اين روز بشر همه استعداد و همه شايستگى زندگى با حضور حجت خدا را از دست داد و درخور دورى و حرمانى شد كه تا به امروز چونان غريقى دست به هر حشيشى مىيازد بىآنكه هيچگاه از دست پندار و ظن و گمان رهايى يافته باشد.
هيهات كه ين رانده بهشت حضور پيش از آنكه چونان پدر، آدم ابوالبشر، روى زارى بر خاك انابه و توبه نهد و رانده شدن را به خود برگرداند، غيبت را به آخرين حجت خدا معطوف داشت و بيش از هر زمان روى به كوير خودكامى گرداند. و چونان شداد سر در پى ساختن بهشت بر فرش زمين نهاد. اما، هر روز هوا سرد و سردتر شد و شب غيبت ديرپا تا آنگاه كه هشتم ربيع به تمامى از خاطرهها محو شد. روزى كه آدميان را از بهشت حضور راندند