ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٨ - شوق ديدار
شوق ديدار
اشاره: ١٤ خرداد ماه يادآور ارتحال بزرگمردى است كه در تاريخ ايران كمتر مىتوان نظيرى براى او پيدا كرد. بزرگمردى كه چه در هنگام ورود به كشور و چه به هنگام سفر به ديار باقى ميليونها نفر از مردم ايران با عشق و شورى وصفناپذير استقبال و بدرقهاش كردند. ضمن گراميداشت آن عزيز سفر كرده، توجه شما را به خاطرهاى كه يكى از خوانندگان موعود در مورد ورود امام امت، قدسسره، به شهر قم، براى ما ارسال كردهاند، جلب مىكنيم.
هنوز لحظه لحظه آن روز در هالهاى قوس و قزح، با طعمى طربانگيز، نشسته در عمق وجودم در ذهنم به تصوير كشيده مىشود و حلاوت آن خاطره را كه در جاى جاى رگ و ريشهام رخنه كرده است نمىتوانم از ياد ببرم، به خاطر مىآورم كه:
آن روز در بحبوحه تلاطم روحى و تشنگى جانم براى ديدار ناجى جامعه مسلمين در بند كشيده شده، اخبار ساعت هشت صبح، اعلام كننده دلنوازترين پيغام براى مردم منتظر و صادق ايران بود. و آن خبر عزيمت ناخداى سفينه آزادى و فريادرس دربند كشيدگان از تهران به قم بود. (اسفند ٥٧)
پس از شنيدن اخبار با هيجانى مملو از صداقت و روحى لبريز از تشنگى ديدار با خود انديشيدم كه از اصفهان تا قم بيش از ٥ ساعت راه نيست و همين ديدار مىتوانست تا اندازهاى تشنگى ديدار را به آرامشى روحنواز بدل كند. تصميم خود را گرفتم، به هر ترتيبى بود بايد خود را به قم مىرساندم تا همپاى ديگر هموطنان خود استقبال كننده آن بزرگوار باشم. ساعت ١٠ شب بود كه به قم رسيدم هيچگاه اين شهر را چنين زنده و پرشور نديده بودم. تعداد زيادى از مردان و زنان، پيروان و كودكان كه از شهرستانهاى دور و نزديك به شوق ديدار آمده بودند كنار خيابانها مأوا گزيده بودند و در انتظار فرا رسيدن صبحگاهان آمدن آن پيامآور فجر نشسته و مىخواستند از گرمى نفسش جانى دوباره گيرند. خستگى راه را حس نمىكردم. فقط صداى تپش قلبم را به وضوح مىشنيدم كه در حسرت ديدار، عاجزانه لحظهشمارى مىكرد. تا ساعت چهار صبح كه مىخواستم از منزل خواهرم خارج شوم و خود را به خيابان اصلى برسانم، پلك نزدم و مرتباً در حال تجسم كردن مراسم ورود امام به سر بردم، و بيم آن داشتم كه مبادا نتوانم او را ببينم! ولى نه، مىدانستم و يقين داشتم كه خداوند تشنگان ديدار بنده صالح و برگزيده خود را نااميد نخواهد كرد.
اعضاى خانوادهام با رفتن من در ميان جمعيت مخالفت مىكردند و