ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - گريه هاى ناسروده
طالب ديدار
|
از شمع رخت مشتعل افروختگانند |
وز داغ غمت سوخته، دل سوختگانند |
|
|
اى زهره زهرا به تمنّاى وصالت |
با دادن جان بهر تو بس مشتريانند |
|
|
آنها كه جمال تو نديدند و برفتند |
در عالم برزخ همه حسرت زدگانند |
|
|
عمرى بگذشته است و نديديم جمالت |
آنها كه نديدند ترا خسته دلانند |
|
|
يك جلوه اگر بر دل عشاق نمايى |
افروخته دل گشته و از شيفتگانند |
|
|
يك جرعه اگر باده عشق تو بنوشند |
سرمست شده اسب به كويت بدوانند |
|
|
داده است خبر ختم رسل احمد مرسل |
از آمدنت كل جهان منتظرانند |
|
|
فرموده خداوند به قرآن كريمش |
تو وارث ارضى دگران بىخبرانند |
|
|
اى حافظ دين نبوى تالى قرآن |
جمعى به جهان بر تو از مشتعلانند |
|
|
تو حجبت خلقى و همان ماء معينى |
گر آب نباشد همه دل سوختگانند |
|
|
اى گردش افلاك همه بهر تو باشد |
آنها كه ندارند خبر كوردلانند |
|
|
من معتقدم اشرقت الارض تو باشى |
جمعى كه بصيرند همه پاك دلانند |
|
|
خورشيد جهانتابى و هم ماه سپهرى |
انجم به قدومت همگى نورفشانند |
|
|
گر از نظر لطف تبسّم بنمايى |
پيران كهن سال همه همچو جوانند |
|
|
عباس رفيعى كه بود طالب ديدار |
با جمع محبّان همه از منتظرانند |