ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - ٢ غفلت از تحولات فرهنگى و دگرگونى هاى عارض شده بر مناسبات مردم سرزمين هاى اسلامى طى دو قرن اخير
همين رو اهمالكنندگان در نتايج جزئى و كلى حاصله از اعمالشان (در ميان مناسبات اجتماعى، سياسى و فرهنگى) مسؤول خواهند بود.
بىگمان هيچكس ضمانت ننموده كه تمامى وجوه و ساعات يك انقلاب حقيقى در داخل منطقهاى ظاهر شود كه جرقه اوليه در آن منطقه زده شده است.
تجربه انتقال اسلام از جزيرةالعرب به ايران و رشد و اعتلاى فرهنگ و تمدن اسلامى در اين منطقه عبرت بزرگى است.
اسلام در جزيرةالعرب زاده شد اما در دامان ايران و ايرانيان پرورده شد چنانكه تا به امروز شاهد آن بودهايم.
در اروپاى مسيحى نيز شاهد چنين واعهاى بودهايم. جرقه رنسانس در ايتاليا زده شد اما با خروج از اين سرزمين در دامان فرانسه مبدل به جوانى برومند شد. چنانكه ايتاليا ديگر بار و پس از سالهاى دراز به كاروان انقلاب پيوست.
جاى بسى تأسف و دريغ است اگر ديگران را در حفظ شئون فرهنگ مذهبى از خود جلوتر و محتاطتر بيابيم.
اين غفلت موجب بوده تا بسيارى بجاى توجه به سير رو به نزول غرب و قبول سقوط حتمى فرهنگ و تمدن آن در دامان تاريخى كه به نام خدا و دين آغاز شده در وضعى انفعالى و مرغوبيتى گاه بدتر از عصر قاجار تبعيت از غرب را محتوم فرض كنند. آنان علاج بيمارىهاى مزمن مسلمين را در نسخههاى غربى پنداشتند.
٢. غفلت از تحولات فرهنگى و دگرگونىهاى عارض شده بر مناسبات مردم سرزمينهاى اسلامى طى دو قرن اخير
هيچ پرسيدهايم كه براى چه كسانى و با چه مشخصاتى برنامهريزى فرهنگى مىكنيم؟ چه تعريفى از انسان ايرانى (دهه پايانى قرن ٢٠)، نوع نگاه و دريافتش از عالم داريم؟ و بالاخره دگرگونىهايى را كه طى ٢٠٠ سال اخير دانسته يا ندانسته پذيرا شده چگونه ارزيابى مىكنيم؟ گاه به نظر مىرسد با جعل تعاريفى خودساخته و متكى به گمان و حدس عمل مىكنيم.
قريب به ٢٠٠ سال از سلطه نظام تعليمى و تربيتى غربى در ميان مناسبات فرهنگى و مادى اين مردم مىگذرد و حاصل اينهمه جماعتى است كه نه سنتگراى اصيل است و نه غربى رهيده از قيد دين. نه به تمامى روى به آسمان دارد و نه كاملًا زمينى است. غربزدگانى كه بلاى روشنفكرى همه چيزشان را در هم ريخته است.
اين واقعه مربوط به ايران نيست. ساكنان همه سرزمينهاى اسلامى مبتلا به اين بيمارى اند. جملگى ساكن سرزمين وسيعى هستند كه به روزگارى تفكر و فرهنگ مذهبى و سنتى در ميان مناسبات فردى و جمعىشان جارى بود. اينان در قرن هشتم و با حافظ زندگى نمىكنند، اگر چه از باقىماندههاى دريافتهاى پيشين نيز خلاص نگشتهاند.
به همان سان كه در هواى مناسبات سنتى و در ميان آپارتمانهايى چون قوطى كبريت نشانهها و سفالينهها را به ديوار مىآويزند و آبگوشت و نان سنگك را با اشتها صرف مىكنند. براى پيشبينى احوال خود به فال حافظ دل مىبندند همه امور را بسته روابط على و معلولى كاملًا مادى و بريده از آسمان فرض مىكنند و اصالت قوانين علمى و تجربى را پاس مىدارند.
و شايد به همين خاطر بوده كه گاه خود را در قرن ١٢ هجرى قمرى فرض كرده و دستورالعملهاى گوناگون براى مناسبات مردم صادر كردهايم و گاه در قرن ١٥ (قرن ٢١ م) و حسب آن، تبصره و ماده قانونى وضع كردهايم.
تلون در تصميمگيرىها نيز مرهون عدم شناخت واقعى است. اين سخن به معنى تأييد يا رد مناسبات نيست بلكه ناظر بر ضرورت پرسش و كندوكاو درباره دگرگونىهايى است كه قابليت ريشهيابى و شناسايى دقيق دارد.
تحولاتى كه از آن گفتگو مىكنيم در ساحتهاى مختلف رخ داده است. در دريافتهاى كلى و در اخلاق و مناسبات مادى. و متأسفانه اين دگرگونى محصول زير ساخت نظرى و آموزههاى جدى نيست بلكه، محصول صورت انگارى، تقليد