ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٧ - مجالس وعظ و روضه
سوز و گدازى كه در شهادتشان داشتند، بهترين گزينه را براى جمع شدن، ديدار كردن، گفتگو كردن، پيرامون خط فكرى و سياسى عاشورا و عترت داشتند. اين برنامهها توصيه خود پيشوايان دين بود و در اين ديدارها، گفتگوها، «احياى امر و زنده نگه داشتن خط ائمه بود و اگر به ياد و نام حسين، عليهالسلام، و كربلا بود، حيات فلسفه عاشورا در آن نهفته بود.
امام صادق، عليهالسلام، به «فضيل» فرمود:
آيا مىنشينيد و با هم حرف و حديث مىگوييد؟ پاسخ داد: آرى، جانم به فدايت، حضرت فرمود: اينگونه مجالس را دوست دارم. اى فضيل! «امر» ما را زنده نگه داريد. خداى رحمت كند كسى را كه امر ما را احيا كند.[١]
در حديث ديگرى امام صادق، عليهالسلام، به اصحاب خود فرمود:
از خدا پروا كنيد، با هم برادر و نسبتبه هم نيك رفتار باشيد، به خاطر خدا با هم دوستى كنيد، با يكديگر پيوند و رفت و آمد و ترحم داشته باشيد، همديگر را زيارت و ملاقات كنيد، مذاكره كنيد و «امر» ما را زنده بداريد.[٢]
همين توصيهها، بخصوص بر محور نقل فضائل اهلبيت و گريستن بر شهيد عاشورا، زمينه و بستر مناسبى براى تشكيل مجالس و محافلى شده است كه عدهاى با عنوان «خطيب» و «واعظ» و جمعى با عنوان «مداح» و «مرثيهخوان» و «روضهخوان» و «ذاكر» به خطابه، وعظ، ذكر مصيبت و نقل سخنان و بيان شخصيت ائمه و شهدا بپردازند. بركات اينگونه مجالس همواره شامل امتشده است و اينگونه محافل، همچون شبكهاى گسترده، بخصوص در ايام و مناسبتهايى خاص، دلها و انديشهها و تجمعها و تنها را به هم پيوند داده است و خود، نوعى مبارزه با دشمن و انسجام يافتن نيروهاى خودى و تقويت كننده روح جمعى بودهاست. به قولشهيدپاكنژاد:
... با نيم متر چوب و نيم متر پارچه سياه، مىتوان موجى از احساسات بىدريغ درباره بزرگسالار شهيدان مشاهده كرد كه در هيچ جا نمونهاى از آن ديده نمىشود. در حالى كه براى تشكيل اجتماع حتى كوچكى بايد متحمل زحمات زيادى گرديد، صرف نظر از املاك موقوفه حسينى، ساختمان حسينيهها، اطعام و اكرامها، نذرها و زيارت رفتنها و اجتماعات مذهبى و كليه مخارجى كه طى ده ماه سال، به عناوين مختلف در راه اين سرباز فداكار به مصرف مىرسد.[٣]
منابر حسينى و جلسات وعظ دينى، همه به ذكر مصيبت و يادى از عاشورا ختم مىشود و با گريستن چشمها و سوختن دلها، تعاليم مكتب در دلها بيشتر رسوخ مىيابد و اين سبب ريشه دواندن حماسه كربلا در عمق جانها و ژرفاى تاريخ مىگردد.
امام امت، قدس سره، در زمينه نقش اين مجالس و منابر و مواعظ نيز، تعابير ارزندهاى دارد كه تنها به چند نمونه اكتفا مىشود:
الآن هزار و چهار صد سال است كه با اين منبرها، با اين مصيبتها و با اين سينهزنىها ما را حفظ كردهاند، تا حالا آوردند اسلام را.[٤]
و در جاى ديگر مىفرمايد:
... قدرتهاى بزرگ، از اين سازمانى كه بدون اينكه دست واحدى در كار باشد كه آنها را مجتمع كند، خود به خود ملت را به هم جوشاندهاند، در سراسر يك كشور ... و اگر يك مطلبى بخواهد براى اسلام خدمتى بكند و شخصى بخواهد كه مطلبى را بگويد، سرتاسر كشور به واسطه همين گويندگان و خطبا و ائمه جمعه و جماعتيكدفعه منتشر مىشود و اجتماع مردم در تحت اين بيرق الهى، اين بيرق حسينى، اسباب اين مىشود كه سازمان داده شده باشد.[٥]
پى نوشتها:
[١]. وسائلالشيعه، ج ١٠، ص ٤٦٧.
[٢]. الغدير، ج ٢، ص ٢٤٢.
[٣]. همان، ص ٣٨١ به بعد.
[٤]. بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٢٨٢، وسائلالشيعه، ج ١٠، ص ٤٦٤.
[٥]. صحيفه نور، ج ٨، ص ٧١.
[٦]. وسائلالشيعه، ج ١٠، ص ٤٦٨.
[٧]. همان، ص ٣٩٨.
[٨]. صحيفه نور، ج ١٠، ص ٢١٧.
[٩]. همان، ج ١٣، ص ١٥٣.
[١٠]. همان، ج ١٠، ص ٣١.
[١١]. همان، ج ١٦، ص ٢١٧.
[١٢]. وسائلالشيعه، ج ١٠، ص ٣٩٢.
[١٣]. بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٢٨٦، وسائلالشيعه، ج ١٠، ص ٣٩٢.
[١٤]. بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٢٨٣.
[١٥]. تعبير از شهيد مطهرى در «شهيد و قيام انقلاب مهدى»، ص ١٢٤.
[١٦]. كشف اسرار امام خمينى «ره»، ص ١٧٤.
[١٧]. صحيفه نور، ج ٨، ص ٦٩- ٧٠.
[١٨]. از نويسنده مقاله.
[١٩]. صحيفه نور، ج ١٠، ص ٣١.
[٢٠]. صائب تبريزى.
[٢١]. بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٢٨٢.
[٢٢]. همان، ج ٧١، ص ٣٥٢.
[٢٣]. اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، شهيد پاكنژاد، ج ٢، ص ٤٠.
[٢٤]. صحيفه نور، ج ٨، ص ٦٩.
[٢٥]. همان، ج ١٦، ص ٢٠٨.