ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٦ - مظهريّت اسم اعظم و تجلّى در تمامى حقايق
دارد. امام خمينى (ره) در حاشيه خود بر اسفار، با طرح مسئله مظهريّت اسماى الهى، در اين موضوع به تفصيل بحث كرده و بر اين باور است كه همه پديدههاى عالم، مظاهر وجود حق- سبحانه- هستند، گرچه يكى مظهر اسم «عليم» است و ديگرى مظهر اسم «قدير» و مانند آن، امّا انسان كامل كه مظهر اسم اعظم است، در واقع، مظهر همه اسماى الهى است؛ چون اسم اعظم جامع همه اسماى الهى است.
مطابق همين حقايق عرفانى است كه انسان كامل مَثَل اعلاى الهى و آيت كبراى اوست و هر كس او را بشناسد، در حقيقت خداى سبحان را شناخته است؛ زيرا انسان كامل با هر يك از اوصاف و جلوههاى وجودى خود، آيتى از آيات الهى است.[١]
مظهريّت اسم اعظم و احاطه بر همه مظاهر
حقيقت محمّدى (ص) به دليل اتّحاد با اسم اعظم، بر همه مظاهر و تعيّنات احاطه كامل دارد. تعيّن اين حقيقت بر تمامى تعيّنات مقدّم است. پيدايى و چهرهگشايى مراتب موجودات از مراتب تجلّى و فيوضات اوست؛ زيرا بى هيچ واسطهاى، كمالات هستى را از آفتاب ذات احديّت دريافت مىنمايد؛ امّا حقايق ديگر كه تاريكنشينان ظلمت عدمند، از او نور وجود و پرتوى فعليّت و ظهور مىگيرند.
انسان كامل محمّدى (ص) آينه تمام نماى همه اسماى حسنا و صفات عالى است، پرتوى خورشيد حقيقت و وجود منبسط است كه از اعيان ثابته، ظلمت عدم، را مىزدايد و آنها را از لوث عدم تطهير مىكند.
مظهريّت اسم اعظم و تجلّى در تمامى حقايق
مظهر اسم اعظم، حقيقت محمّدى (ص) است كه مظهر و تجلّىگاه تامّ حق تعالى است و بر تمامى مظاهر اسماء احاطه دارد. به ديگر سخن، اسم اعظم به اعتبار وجود، عين حقيقت محمّدى (ص) است؛ زيرا از آن رو كه هر صورت و ظاهر با اصل متّحد است، عين ثابت محمّدى (ص) با اسم اعظم در وجود خارجى اتّحاد دارد و خاصيّت اتّحاد با اسم اعظم كه جامع تمامى اسماست، تجلّى در تمامى حقايق و ماسوى الله مىباشد. پس در تمامى مظاهر، اسماء و صفات سريان دارد به اعتبار احاطه و سريان در تمامى مظاهر، مقدّم و محيط بر تمامى اسماء و مظاهر است.
حقيقت او در آسمان رفعت و عزّتى است كه به اعتبار ذات در كمال بطون و خفاست و به اعتبار سريان، عين هر چيز است.
اينكه از رسول اكرم (ص) وارد شده است «اوّل ما خلق الله نورى»[٢] يا «اوّل ما خلق الله العقل»،[٣] بر مراتب و تجلّيات و تنزّلات وجودى حمل مىگردد و اين با حق و بطون اصل ذات و حقيقت او منافات ندارد.
ولايت، در اصطلاح اهل معرفت، حقيقت كلّيهاى است كه شأنى از شئون ذاتيه حق و متّصف به صفات الهى و علّت ظهور وجود در حقايق خلقى است. حقيقت ولايت، وجود متجلّى در تمامى حقايق است. مبدأ تعيّن آن، حضرت احديّت وجود و انتهاى آن، عالم مُلك و شهادت است و در تمامى حقايق سريان و جريان دارد.
دايره ولايت كلّيه، تمامتر و كاملتر از دايره نبوّت است. بنابراين، نبوّت به اعتبار آنكه جهت خلقى است، ختم مىشود؛ امّا ولايت، دائمى است؛ زيرا ولى بر خلاف نبى اسمى از اسماى حق است و جهت خلقى، موقّت، امّا جهت حقّى دائمى است.[٤]