ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - رداى سبز رسالت
رداى سبز رسالت
|
دوان دوان ز فراسوى نور مىآيد |
امينترين كليمان ز طور مىآيد |
|
|
رداى سبز رسالت به دوش خود دارد |
از آسمان نگاهش ستاره مىبارد |
|
|
شتاب پاى محمّد خليل آسا بود |
شب هلاكت بتهاى لات و عزّى بود |
|
|
نسيم خنده او مژده سحر دارد |
به دست همّت خود پرچم ظفر دارد |
|
|
شعاع نور جبينش به كهكشان رفته |
به مرزهاى سماوات بيكران رفته |
|
|
سپيده طبل افق را مدام مىكوبد |
مسير آمدنش را فرشته مىروبد |
|
|
ترانه لب او «اقرأ باسم ربّك» بود |
تبسّمش مى عرفانى ملائك بود |
|
|
دريده پرده شب را به نور سيمايش |
حريم خلوت خورشيد چشم گيرايش |
|
|
طنين هر قدمش شادباش مىگويد |
به زير هر قدمش سبزهزار مىرويد |
|
|
زمين مريد طريق مسيح نعلينش |
هزار بوسه زند بر ضريح نعلينش |
|
|
كران رحمت او وسعت هزاران نيل |
به ارتفاع مقامش نمىرسد جبريل |
|
|
خدا دوباره به عشق نبى تبسّم كرد |
بهشت قرب خودش را به نام مردم كرد |
|
|
به گوش مىرسد از سمت سرزمين خلود |
صداى خواندن چاووش حضرت داوود |
|
|
بزرگزاده ايل مبشّران بهشت |
امير قافله سالار كاروان بهشت |
|
|
مسيح مكّه شد و روح مرده را جان داد |
به مرگ دختركان عشيره پايان داد |
|
|
به قوم حق طلبان اذن مى گسارى داد |
سپاه و لشگر ابليس را فرارى داد |
|
|
مدبّرانه به قتل خرافه فتوا داد |
به دست غنچه لب، حكم جلب غم را داد |
|
|
خدا كند به نگاهى شويم مقدادش |
شويم ساكن خوشبخت شيعه آبادش |
|
|
خدا كند كه بخواهد ابوذرش باشيم |
كنار گنبد خضرا، كبوترش باشيم |
|
|
بخند حضرت آقا كه ياسرت باشم |
بهشت هم بتوانم مجاورت باشم |
|
|
من از تبار ارادت ز كوى سلمانم |
هزار مرتبه شكر خدا مسلمانم |
|
|
به خال حضرت معشوق خود گرفتارم |
من از قبيله مجنون، ز ايل عمّارم |
|
|
من از پياله دستت شراب مىخواهم |
براى دار جنونم طناب مىخواهم |
|
|
اگر چه غرق گناهم بيا حلالم كن |
سياه دل نشدم، لطف كن بلالم كن |