ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - ٢ گذشت ناپذير بودن تجاوز به حقوق بندگان
١. متقابل بودن حقوق
از مجموعه روايات فراوانى كه در زمينه حقوق مردم در منابع اسلامى آمده است، دو ويژگى مهم براى اين حقوق قابل شناسايى است:
يكى از نكتههاى مهمّى كه در آموزههاى اسلامى بر آن تأكيد شده، ارتباط متقابل حقوق مردم است. به اين بيان كه اگر كسى بر برادر يا خواهر مؤمن خود حقّى دارد، آن برادر و خواهر مؤمن نيز بهطور متقابل بر او حق دارند. به بيان ديگر، همه حقوق، دو طرفهاند و تنها خداوند متعال به صورت يك طرفه بر مردم حق دارد.
امام على (ع) در اين زمينه مىفرمايد:
«حق در عرصه وصف، گستردهترين اشيا و در مرحله انصاف، دقيقترين و تنگترين امور است. كسى را بر ديگرى حقّى نيست جز آنكه ديگرى را نيز بر او حقّى خواهد بود (و برعكس). كسى كه بر همگان حق دارد و هيچكس را بر او حقّى نيست، خداى تعالى است، نه غير او؛ زيرا اوست كه احاطه قدرت بر بندگان دارد و عدالتش در هر چه قضايش بر آن روان گردد، جارى است.»[١]
بنابراين، هرگز نبايد انتظار داشت كه ديگران حقوق ما را رعايت كنند، بىآنكه خود در پى رعايت حقوق آنها باشيم.
٢. گذشتناپذير بودن تجاوز به حقوق بندگان
امام على (ع) در بيانى بسيار زيبا با تقسيمبندى ستم به سه دسته، ستم و تجاوزى را كه نسبت به ديگران روا داشته مىشود، گذشتناپذير مىداند. متن كامل سخنان آن حضرت به اين شرح است:
«بدانيد كه ستم سه گونه است: ستمى كه هرگز آمرزيده نشود و ستمى كه بازخواست گردد و ستمى كه بخشوده است و بازخواست نشود. آن ستمى كه هرگز آمرزيده نشود، شرك به خداست. خداى تعالى گويد: «همانا خداوند، كسى را كه به او شرك ورزد؛ نمىبخشايد».[٢] ستمى كه آمرزيده شود، ستم بنده است به خود به ارتكاب برخى كارهاى ناشايست و ستمى كه بازخواست مىشود، ستم كردن مردم به يكديگر است.»[٣]
امام سجّاد (ع) نيز در اين باره مىفرمايد:
«خداوند، تمامى گناهان اهل ايمان را مىبخشد و ايشان را در دنيا و آخرت از گناهانشان پاك مىسازد، مگر دو گناه؛ يكى، ترك تقيّه (رازدارى) و ديگرى، از بين بردن حقوق برادران ايمانى.»[٤]
بنابراين، بايد بسيار مراقب بود و تلاش كرد كه حقوق برادران و خواهران ايمانىمان را در همين دنيا ادا كنيم و اگر خداى ناكرده به حقّى از حقوق آنها تجاوز كردهايم، تا فرصت داريم از آنها طلب بخشايش كنيم؛ چرا كه فردا بسيار دير است و امكانى براى جبران وجود ندارد.
پىنوشتها:
[١]. نهج البلاغه، ص ٢٦٧، خطبه ٢٠٧.
[٢]. سوره نساء (٤)، آيه ٤٨.
[٣]. نهج البلاغه، خطبه ١٧٥، ص ٢٢٨.
[٤]. محمّد بن حسن حرّ العاملى، وسائل الشّيعه إلى تحصيل مسائل الشريعه، بيروت، دارالاحياء التراث العربى، ١٣٩١ ق، ج ١١، ص ٤٧٤، ح ٦.