ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٥ - راز ماندگى و واماندگى
دگرگون ساختند.
بنابراين، آنچه از قرآن مستفاد مىشود و به ويژه در قصص مربوط به اوج و حضيض اقوام گوناگون با ذكر موارد خاص آمده است، داراى دو وجه كلّى ظاهرى و باطنى است:
وجه ظاهرى تعالى مردمان هر دوران، به جا آوردن حقّ نعمات مادّى و معنوى خداوند و حسن استفاده از آنهاست و در مقابل، تباه ساختن يا فرو گذاردن اين نعمات يا سوءاستفاده از آنهاست كه محروميّت از خير و سقوط ونابودى تدريجى يا دفعى را پديد مىآورد. حقّ خداوند و نعمتهاى بيكران معنوى و مادّى او را اداكردن، آن گونه كه قرآن تعليم مىدهد، جز شناخت درست آنها و برقرار ساختن نسبت شايسته با آنها نيست كه همانا كليد سعادت فرد و جامعه است.
وجه باطنى چنان تعالى نيز تذكّر و تفكّر در حكمت پيدايش آن نعمات؛ يعنى چرايى و چگونگى آنهاست كه راه به شناخت پديد آورنده حكيمى مىبرد كه قدرت و علم و رحمت او حقيقتِ اوّل و آخر و ظاهر و باطن كل و جزء عالم است و با نشانههاى خود در بيرون و درون انسان، او را به حقجويى، حقپويى، حقگويى و حقپرستى فرا مىخواند؛ زيرا «حق» جز خداوند نيست: «و مىدانند تنها خداوند است كه حقّ آشكار است.» و اين، نقطه مقابل بىفكرى و غفلت از خود، خدا و پيرامون خويشتن است كه سرانجامى جز عقب ماندن از قافله عالم هستى و افتادن در ورطه نيستى ندارد.
بنابراين، جامعه انسانى در هر مرتبهاى از مراتب حقپرستى كه باشد و به هر درجهاى كه حقّ نعمات مادّى و معنوى الهى را پاس دارد، داراى سرنوشتى مىشود كه به زندگى تاريخىاش صورت ويژهاى مىبخشد كه ما از آن به فرهنگ و تمدّن خاص چنان جامعهاى ياد مىكنيم. متقابلًا، نزول از اين مرتبه نيز به هر درجهاى كه باشد، زمينه سقوط تدريجى يا دفعى اقوام و امم را فراهم مىسازد. به اين آيات قرآن مجيد از سوره مبارك «فجر» توجّه كنيم تا آنچه را گفتيم، از كلام خدا دريابيم:
- آيا نمىبينى كه پروردگار تو با قوم عاد چه كرد؟ و با شهر ستوندار «ارم» كه نظيرش در هيچ شهرى پديد نيامده بود؟ و (با) قوم ثمودى كه صخرهها را در كوهها- براى سكونت- مىبريدند؟ و (با قوم) فرعونى كه داراى پايگاههاى مستحكم بودند؟ (و با تمام) آن كسانى كه در شهرها سركشى مىكردند و تبهكارى را گسترش مىدادند؟ پس تازيانه عذاب پروردگارت بر آنها فرود آمد؛ زيرا پروردگارت در كمينگاه است. ولى انسان چنين است كه هرگاه پروردگارش او را به چيزى آزمود و بزرگش داشت و نعمتش بخشيد، مىگويد: پروردگارم مرا بزرگ داشت. امّا آنگاه كه او را به چيزى (ديگر) آزمود و روزىاش را بر وى تنگ گرفت، مىگويد: پروردگارم مرا خوار ساخت. نه، چنين نيست (كه خداوند كسى را بىجهت خوار سازد)، بلكه شما يتيم را بزرگ نمىداريد و مردم را به سير كردن مستمندان تشويق نمىكنيد و ميراث را جمع كرده و مىخوريد و مال و ثروت را بسيار دوست مىداريد ...
- آيا در ملكوت آسمانها و زمين نمىنگرند و آنچه را كه خداوند آفريده است؟ ...
- آيا به شتر نمىنگرند كه چگونه آفريده شده و به آسمان، كه چگونه برافراشته و به كوهها كه چگونه ايستادهاند و به زمين، كه چگونه هموار گشته است؟ پس يادآور شو، كه تو تنها يادآورى.
- به زودى نشانههاى خود را در آفاق و در جانهايشان به آنان نشان خواهيم داد تا براى آنها روشن گردد كه تنها «او» حق است.
\* با فهم و ايمان به اين همه، هنوز اين پرسش مكرّر براى من و بسيارى ديگر باقى خواهد ماند كه چرا در گذشته و حال، جوامعى كه پذيراى پرستش خداوند و دين حق نبودند و اهل ظلم و جور و فساد هم بودند، توانستند قدرت عظيمى پيداكنند و بر ديگرانى كه اهل توحيد بودند، چيره شوند و حتّى فرهنگ و تمدّن مشركانه خود را در زمانه خويش بگسترانند؟ يونان و روم در دوران باستان و جهان غرب در امروز، نمودار چنين حكمى هستند.
\* حكم كردن درباره ظلم و جور و فساد ديگران آسان است، ولى درباره توحيد و ديندارى خودمان بسيار مشكل مىنمايد؛ زيرا با تربيت خودخواهانهاى كه ما داريم، خود را مظهر توحيد و ديندارى مىشماريم و هر كه را اندك شباهتى با ما نداشت، گمراه و بدبخت مىدانيم. دليلمان هم اين است كه خداوند حق است، پيامبر حق است و قرآن و عترت هم حق هستند! دقيقاً مصداق «من آنم كه رستم بود پهلوان!»؛ در حالى كه به قول مرحوم سيد جمال الدين اسدآبادى اگر ما به دنيا اعلام كنيم كه مسلمان نيستيم، جهانيان اسلام مىآورند!! شما به دورانهاى پيشين ما و ديگران بنگريد و موقعيّتهاى فراتر و فروتر ما و آنها را دقيقاً مقايسه كنيد تا دريابيد «من حيث المجموع» كدام يك عملًا به حق وفادارتر بودهايم.
چنان كه گفتيم، پاس داشتن حق و اداكردن حقّ نعمات او را «شكر» مىگويند و خداوند هم مىفرمايد: آنكه دنيا را بخواهد، (و در پى آن گام بردارد) سهمى به او ارزانى مىداريم و آنكه بهره آخرت را بخواهد نيز سهمى به او عطا مىكنيم و ما پاداش شكرگزاران را خواهيم داد.