ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - گلستانه
كُدام ظُهر مبارك ظهور خواهى كرد؟
تمام شب به ظهور تو فكر مىكردم
تو كيستى؟
كجاست آخر تو؟
كدام گوشه اين شب
به صبح قامت سبز تو راه مىيابد؟
كدام لحظه سنگين
صداى سُم سمند سپيد يال تو را
سكوت سرد صحارى به خاك مىغلتد؟
\*\*\*
كجاست آن شب سربستهاى كه مىگويند
تو باز مىآيى
و اتّفاق عجيبى كه در مناى مناجات منتظر مانده است كنار كعبه نامت به سجده مىافتد.
\*\*\*
كدام شام سپيد
كدام صبح سياه
كدام ظهر مبارك ظهور خواهى كرد؟
كدام عصر طلايى
عصارههاى رهايى را
در استخوان اسيرانِ شهر خواهى ريخت؟
\*\*\*
كدام مردم خوشبخت
درفش سادگىات را به دوش مىگيرند؟
و باز مىخوانند:
كه: «اى اهالى يلدا! چراغ آورديم.»
\*\*\*
هلا ...
هلا اهالى فردا!
اگر به ساحل درياى انتظار رسيديد
و در نهايت غربت
كنار زورق پوسيدهاى كه يك شب سرد
به سختِ اسكلهاى خورده است
اگر به اسكلتى برخورديد ...
مرا به ياد آريد!
حسن دلبرى
غزل ظهور
|
از نو، تمام پنجرهها را مرور كن |
برگرد و از مسير نگاهم عبور كن |
|
|
بر استواى اطلس چشمت گذار نيست |
اين توبهتوى قطب دلم را مرور كن |
|
|
روزى در اين مسير به بنبست مىرسيم |
بال و پرى براى دلم جفت و جور كن |
|
|
با چلچراغ باور چشمان روشنت |
تاريك لحظههاى مرا غرق نور كن |
|
|
گفتى به من كه حاجت هيچ استخاره نيست |
از كوره راه مبهم ايمان عبور كن |
|
|
رفتم ولى، ميانه راه است و شك و مرگ |
دست دلم به دامنت آقا! ظهور كن |